شهریور
۱۳۸۹
روز جهانی وبلاگ
امروز ۳۱ اوت روز جهانی وبلاگ بود. دراینباره وبلاگ صادق را بخوانید.
همزمانی ظهور شبکههای اجتماعی نوین اینترنتی و وقایع پس از انتخابات ۸۸ ایران وبلاگ را برای نظر دادن در مورد اخباری که به سرعت منتشر میشد ابزاری کند نشان میداد. خبرهایی در یک روز که پیشترها هرکدامشان موضوع بحث یک ماه وبلاگستان میشدند.
همانطور که سرعت انتشار اخبار زیاد میشد بر هیجان نویسنده و مخاطب هم افزوده میشد و از عمق به سطح حرکت میکردیم. وبلاگ حکم سینما را پیدا کرد و نوشتههای شبکههای اجتماعی مثل سریالهای تلویزیونی رونق پیدا کردند. در وبلاگنویسی نوین پستها متنهایی شد که کاربران به عنوان یادداشت روی مطالب مختلف اضافه و منتشر میکنند و در عوض بسیاری از وبلاگهای سنتی به جایگاه اصیلشان برگشتند و بازتابدهنده وقایع روزمره نویسندگانشان شدند یا به موضوعات مختلف از منظر تخصصی و کارشناسی پرداختند. این پوستاندازیها نشان از پویایی وبلاگستان دارد نه رکود آن!
رسم است که در روز جهانی وبلاگ وبلاگنویسان چند وبلاگی که احتمال میدهند بقیه زیاد با آن آشنا نباشند را به یکدیگر معرفی کنند ولی حجم اخبار در یک سال گذشته فرصت کشف و بررسی وبلاگ جدیدی را به خیلیها از جمله من نمیداد و از آنجایی هم که جدیدا مخاطبانی پیدا کردهام که پیش از این با دنیای وبلاگستان مراوده زیادی نداشتند و در حد کمانگیر و یکپزشک اسم وبلاگها را شنیده بودند ترجیح میدهم روی خواندن پنج وبلاگ که احتمالا اهالی آنلاین به خوبی میشناسندشان تأکید دوباره کنم!
ایمایان
عیار ایماگری که رخ پنهان نموده و تسلطش بر موضوعات مختلف دل از همه ربوده. شایسته دریافت عنوان وبلاگنویس مؤثر! دارای توانایی بیشترین تأثیرگذاری با استفاده از کمترین کلمات.
تورجان
«علی اشرف فتحی» و «سید مرتضی ابطحی» وبلاگی را بنا نهادند که در همان آغاز کار با استقبال گستردهای مواجه شد. حوزهای که آنها به آن میپردازند مخاطب تشنه زیاد دارد و راوی مطلع و منصف و موثق کم!
تورجان گرچه این روزها رونق و صفای گذشته را ندارد و نوتهای نویسندگانش روی آیتمهای گوگل ریدر را به مطالب بسیار بلند و کتابگونه وبلاگشان ترجیح میدهم ولی تغییر ظاهرش (پوسته پیشفرض وردپرس!) نشاندهنده احوالات درون صاحبانش هست. پس از دستگیری علیاشرف در مراسم چهلم درگذشت آیتالله منتظری و افتادن سر و کارش با دادگاه ویژه روحانیت و آزادی موقتش با وثیقه ۵۰ میلیون تومانی عذر کمکاریشان بسیار موجه است!
«آرمان امیری» با وبلاگش که گاهی چندبار در یک ۲۴ ساعت بهروز میشود یک تنه به رقابت با شبکههای اجتماعی میپردازد. به یاد ندارم موضوعی مطرح بوده باشد و آرمان به آن نپرداخته باشد. خیلیها حضور کمّی بیشتری دارند ولی کیفیت مجمع دیوانگان فدای کمیتش نشد.
راز سر به مهر
«محمد معینی» هم پشتکاری مثال زدنی در روزانه نوشتن دارد. پس از ۹ بار فیلتر شدن این خانه دهمش است. کوتاه مینویسد و مفید!
اقتصادانه
«حجت قندی» به مسائل اقتصادی با زبانی همهفهم میپردازد.
هاشمی رفسنجانی
چند وقتی است که وبسایت رسمی هاشمی رفسنجانی با بخشی بهنام «بازخوانی ۵۰ سال مجاهدت» به روز میشود که اگر فقط به خواندن تیترهای خلاصه آن مطالب بسنده کنید متوجه قدیمی بودن موضوعشان نخواهید شد بس که دقیق انتخاب میشوند! نمیدانم البته که کار چه کسی است آن پشت.
مهدی خزعلی
دو عامل باعث جذابیت دستنوشتههای «مهدی خزعلی» شده. اول رانت اطلاعاتی و سالها بودن نویسنده در موقعیتهایی که باعث دانستن خیلی چیزها و توانایی انجام بعضی کارها شده و دوم شهامت بازگو کردنشان در این برهه که مردم بیش از پیش در پی کشف اسرار سه دهه گذشته هستند!
مرداد
۱۳۸۹
در حسرت برخی سیاستها!
قرار است نردیک محل برجهایی که ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ هدف حمله تروریستی مسلمانان قرار گرفتند مسجدی ساخته شود ۱۳ طبقه!
پست کوتاه ایمایان در این زمینه را از دست ندهید: «در مدح برخی نمایشها»
چه اشکالی داشت زمانی که سیستان و بلوچستان ایران و افغانستان در آتش خشم ناشی از خرابکردن مسجد اهل سنّت میسوخت، حکومت ایران برای نمایش هم شده جایی (هرجا) مسجدی برای آنان میساخت و با حضور بزرگانشان افتتاح میکرد؟
***
شام جایی مهمان بودم. صحبتی شد در این مورد. عدهای میگفتند که این کار هیچکس را به اندازه «بنلادن» خوشحال نمیکند که: دیدید ما برنده این جنگ شدیم. سمبل تجارت جهان را پایین آوردیم و به جایش در قلب کفر مسجد کاشتیم.
گفتم من از دنیای اسلام میآیم و چیزی که به چشم من میآید فاعل این «کاشتیم» است. برجهایی به اسم الله و اسلام و مسلمینش در سرزمینی منفجر شد ولی پاسخ ساکنینش ساختن مسجدی بود در همان مکان. آن حرکت تروریسیتی چه چهرهای از اسلام ساخت و چقدر نفرت از مسلمانان به ارمغان آورد و این حرکت چه تأثیری روی افکار عمومی جهان دارد؟
لشکرکشی اگر میکنند نمایششان را هم خوب بلدند.
نه مثل بعضیها که هیچ تهدید عملی برای هیچ کشوری (حتی اسرائیل) نیستند ولی اصرار به چنان رفتار و گفتاری در این زمینه دارند که فقط هزینه همچین تهدیدی را به ملتشان تحمیل میکند.
مرداد
۱۳۸۹
۳۷۳ – آمریکا
الآن که این پست رو مینویسم سوار بر هواپیمایی هستم که طولانیترین پرواز عمرم را با آن تجربه میکنم. وقتی هم که شما میخواندیش یعنی به اینترنتی رسیدم برای انتشارش.
یک سال پیش در همچین روزهایی کشوری را ترک کردم که تقریبا سه دهه عمرم در آن گذشت و حالا در حال ترک کشوری هستم که یک سال و یک هفته اخیر محل سکونتم در آن را خانه صدا میکردم. اولی سفری بود با چهارپا و غیرقانونی بین دو کشور همسایه این یکی سفری است با بوئینگ و قانونی بین دو قاره مختلف.
سفر امروز قرار بود پانزدهم جولای انجام شود (روز ۳۴۷ام) ولی به دلیل نامشخصی سازمان امنیت ترکیه اجازه خروج از کشورش را به من نداده بود و آن پرواز را به همین دلیل از دست دادم. مجوزی که بالاخره درست روز ۳۶۵ام صادر شد!
سفر را به عنوان یک آنلاین (ترین سابق) از مهد اینترنت دنیا آغاز میکنم. اینکه چند روز و چند سال در آنجا دوام بیاورم را نمیدانم ولی به عنوان یک ایرانی محدود به رسانه مشکلاتی را به صورت پیشفرض در ذهن دارم که ممکن است بعدا متوجه شوم بعضیهایشان کاملا غلط بوده:
۱- توالت فرنگی بدون «بیده»: همانطور که توالت فرنگی یکی از مفیدترین اختراعات بشر است، بدون «بیده» آن شکنجهای است طاقتفرسا!
۲- فضای سیاسی ایرانیهای آمریکا: اگر فضای گوگل ریدر را به اروپا (لندن) تشبیه کنیم جو سیاسی آمریکا (واشنگتن دیسی) از دور بسیار شبیه بالاترین فعلی به نظر میآید. یعنی آنقدر سیاه و سفید که ایرانیها در آن به دو دسته مبارز برانداز نظام یا عامل اطلاعاتی آن تقسیم میشوند!
هرچقدر که فعالیتهای سیاسی اجتماعی اروپا را کسانی نمایندگی میکنند که بهخاطر ادامه تحصیل و شغل و… از کشور خارج شدهاند در آمریکا زخم خوردگان جمهوری اسلامی و زندانیان سیاسی و … فعالیت و نمود بیشتری دارند. کسانی که وجهه شرف و شهامتشان به میزان درکشان از خواست جامعه میچربد و لزوما ارتباط خوبی با اقشار مختلف مردم کشور ندارند. بیشتر یک مبارز سیاسی بهنظر میرسند تا یک شهروند ناراضی و سابقههای درخشانشان در زندانهای جمهوری اسلامی به قبل از مردمیشدنش در سال گذشته باز میگردد!
کسانی که البته دغدغههای حقوق بشری مشترکی باهم داریم ولی برخلافشان معتقد نیستم که اینها دغدغههای مردم کشورم هم هست و جای برطرف کردنشان تلاش میکنم اول آنها را برای بقیه هم ایجاد کنم! شاید محدود بودن به اینترنت یا اکثریت بودن در جمع اقلیتشان و تکرار حرفهایشان برای همدیگر باعث ایجاد اتمسفری شبیه بالاترین شده باشد.
۳- اختلاف ساعت با ایران: وحشتناکترین کابوس اما اختلاف هشت ساعت و نیمهای است که پایتخت آمریکا با تهران دارد. عاملی که که ممکن است منجر به مرگ «وحید آنلاین» شود. ساعات انتشار اخبار صبح تا بعدازظهر ایران مردم در آمریکا خوابند. بعد از پیک خبری هم ساعت کار در آمریکا شروع میشود. یعنی حتی زمانی برای خواندن اخبار نیمسوز شده هم نیست! وقتی هم از کار برمیگردند مردم در ایران قصد خوابیدن دارند و من مجبورم دنبال وحید آنلاینی بگردم که گلچین اخبار دو طرف سوختهاش را در آخرین ساعتهای شبانهروز دنبال کنم.
شاید یکی از دلایل تصورات دور از واقعیت فعالان سیاسی-اجتماعی آمریکا از مردم و جامعه ایران و اظهار نظرات کارشناسی بعضا خندهدارشان همین عامل باشد.
۴- ممر زندگی: ایران که بودم زندگیم را مهندس «وحید آفلاین» میچرخاند ولی تواناییهای محدودش برای کسب درآمد و گذران زندگی در بیرون از کشور شدیدا به «وحید آنلاین» وابستهام کرده و فعلا همه تلاشم بر این است که مانع وابستگی این یکی به جای دیگری شوم!
- ممنون که محبت دارید ولی من به آقای فلانی هم عرض کرده بودم که مصاحبه نمیکنم.
- هاهاها، باشه. یادم رفت اسمت رو ازش بپرسم زنگ زدم از خودت بپرسم که تو گوشی سیوش کنم.
- اسمم؟ وحید آنلاینم دیگه.
- هاهاها اسم واقعیت بابا.
- یعنی چی؟ مگه شما چندتا اسم دارین؟ اسمم «وحید»ه فامیلیم «آنلاین»
- نمیشه که
- تاحالا که شده
- اینجا هم نمیخوای بگی؟
- چی رو؟
اینها یعنی تلاش برای برگشتن به وضعیت قبل از اتصالی آنلاین و آفلاینم بسیار سخت شده. (نمیخواهم باور کنم که غیرممکن شده). طبیعی است که «وحیدآنلاین» را بسیار بیشتر از «وحید آفلاین» میشناسند. مخصوصا در خارج از کشور که اصلا وحید آفلاینی وجود ندارد از همین رو فرصتهای کاری محدود است به محبتهایی که دوستان رسانهای به «وحید آنلاین» دارند.
کار در رسانه فارسی زبان همیشه آخرین گزینهای بودکه به آن فکر میکردم برای همین درحال تلاشم تا تنها گزینه موجود نماند مگر اینکه مثل «فردوسیپور» بپذیرم که هرکس پاسخگوی کار خودش است و مردم مسؤلیت بقیه مطالب یک رسانه از سرمقاله گرفته تا کاریکاتور را فقط با سردبیر میدانند و شما را به خاطر همکاری با آن رسانه ارزشگذاری یا شماتت نمیکنند.
مشکلی که خوشبختانه در همکاری با رسانههای غیرفارسیزبان وجود ندارد ولی همکاری محدود با آنها شاید مخارج زندگی در آغری ترکیه را تأمین میکرد اما پاسخگوی هزینههای زندگی در هیچ شهر آمریکا نیست چه رسد به هزینه سرسامآور مسکن در دیسی.
چند روزی درگیر کارهای اداری و پیدا کردن محلی برای سکونت و از این قبیل امور خواهم بود.


![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)





