اسفند
۱۳۸۸
ملاباشی در بی بی سی فارسی
مدتی است که سایت بی بی فارسی از استانداردهای گذشتهاش خارج شده. غلطهای املایی بسیار زیاد شده و تقریبا هیچ خبری نیست که اشتباه تایپی در آن نباشد.
استفاده از عکس «محمود دولت آبادی» به جای «عباس جعفری دولت آبادی» و یا عکس یکی از کاربران فعال اینترنت به جای روزنامهنگار زندانی اشتباهی است که از موثقترین منبع فارسی زبان حال حاضر بسیار بعید بود.
امروز در اخبار بیبیسی به خبری برخوردم که با خوندن تیتر گنگش لبخندی زدم و تحریک شدم متن خبر را هم بخوانم:
ولی با خواندن لیدش از دروغگوئی وقیحانه معاونت وزارت علوم خشمگین شدم:
وزارت علوم ایران اعلام کرد از ابتدای انقلاب تا کنون تنها ۴۰۰ نفر از دانشجویانی که برای تحصیل به کشورهای خارجی رفته بودند به ایران باز نگشته اند.
بلافاصله در پی منبع این دروغ با اعتماد به نفس گشتم و به ایلنا رسیدم:
معاون دانشجویی وزارتعلوم، در باره وضعیت دانشجویانی که از بورس استفاده کرده و تاکنون به کشور بازنگشتند گفت:ما در سالهای اخیر عددی که قابل بحث باشد را نداریم اما از ابتدای انقلاب تا امروز بیش از ۱۲ هزار نفر دانشجو از کشور خارج شدهاند که از این میان تنها ۴۰۰ نفر بازنگشتهاند که علتهای زیادی را میتوان برای این عدم برنگشتن مرتبط دانست اما در مقایسه با کشورهای دیگر عدد قابل ملاحظهای نیست.
جا افتادن لغت «بورسیه» در تیتر انتخابی بیبیسی را میشد در ردیف بقیه سهلانگاریهای این روزهایش قرار داد و شاید قصدی بود برای قلقلک اذهان و تحریک خوانندگان به خواندن متن خبر ولی این جا افتادن در لید چنان خبر را عوض کرد که واکنش کاربران سایتهای مختلف اجتماعی را به حرفی داشت که «محمود ملاباشی» نزده بود!
همچین اشتباهی باعث خواهد شد هر شخصی (با کمترین میزان بدبینی) که از اصل خبر مطلع باشد این را یک شیطنت عمدی تصور کند که با سیاستهای معمول بیبیسی در این سالها سازگار نیست!
البته خوانندگانی که مثل من به خواندن لید خبر اعتماد و بسنده کرده بودند و ادامه خبر رو مطالعه نکردند که متوجه شوند این ۴۰۰ نفر تنها آمار کسانی است که با هزینه دولت به تحصیل در خارج از کشور مشغولند میتوانند همچنان از دروغگوئی وقیحانه جناب معاون خشمگین باشند که با فرض صحت آمار بالا هم ایشان در ادامه مدعی شدند که:
اعزام دانشجو به کشورهای انگلیس، آمریکا و کانادا ممنوع است چرا که رفتار بشردوستانه و دانشجومآبانهای با دانشجویان ایران در این کشورها صورت نمیگیرد.
آمار دانشجویانی که با هزینه شخصی مشغول تحصیل در خارج از کشور هستند و اولویت اول انتخاب کسانی که قصد دارند در خارج از کشور به تحصیل بپردازند به اندازه کافی گویای اعتبار سخنان «ملاباشی» هست. آمار بازگشتشان و رفتار بشردوستانه و دانشجومآبانه جمهوری اسلامی با دانشجویانش بماند!
اسفند
۱۳۸۸
تلاش برای برابری حق خواهی و بیبندوباری اخلاقی ؟
گناهکار وبلاگستان خرق عادت کرده و در دورانی که قلمها و چشمها به سختی تحمل پاراگراف دارند بعد از مدتها متنی نوشته که بیشتر از ۴ کلمه داره.
گناهکار در اینترنت از معدود شخصیتهائی است که برای هر کلیک، حرف (اجزای یک لغت!)، لایک و کامنت و هر نفس آنلاینی که میکشه ارزش و اعتباری قائله و پشت هرکدومشون فکری کرده و بیحساب و کتاب خرجشون نمیکنه و همونقدر که ریزبین و مو از ماست بکش هست سخت هم به اخلاقیات پایبنده طوری که من فکر میکنم نگرانه که مبادا نفس کشیدنهای آفلاینش هم گناهی به درگاه الهی باشه :)
این باریک بینی باعث شده که من نتونم از گفتن نظر شخصیم در مورد نکتهای در مطلب اخیرش بگذرم چون هرکس دیگری بود میگفتم لغات رو دقیقا مطابق منظورش به کار نبرده. مخصوصا که این مطلبش هم مثل همیشه مورد استقبال دوستان خوش فکرم قرار گرفته.
در قسمتی از بند ۴ این مطلب با عنوان «تلاش برای برابری یا بیبندوباری اخلاقی» جملات زیر با تأکید روی لغاتی آورده شده:
افراد نمیتونن با قانون چندهمسری مخالفت کنن اما خودشون از اون طرف با ادعای فمینیست بودن٬ در کمتر از ۱۲ ساعت با چند نفر همبستر بشن٬ یا چند شریک جنسی داشته باشن. این دو نوع رفتار [چندهمسری و چند شریک جنسی داشتن] دو روی یک سکه هست و اگه مورد اول بد و واجبالمخالفته٬ مورد دوم هم بههمون اندازه نکوهیدهست.
نظر شخصی من بر اینه که مدعیان فمینیست با تعریفی که خود گناهکار از ویکیپدیا بیرون کشیده یعنی کسانی که به «حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی زن و مرد» باور دارند میتونند با قانون چندهمسری که قراره فقط از چند همسر داشتن یک جنس نسبت به جنس دیگر حمایت کنه مخالفت بکنند و در عین حال خودشون در کمتر از ۱۲ ساعت با چند نفر همبستر بشن، یا چند شریک جنسی داشته باشند.
مخالفت با قانون چندهمسری چیزی جدای از مخالفت با خود چند همسری است. افراد مختلفی ممکنه موافق داشتن چند همسر یا مخالف اون باشند میتونند این آزادی رو حق بشر بدونند یا کار غیر اخلاقی بشمرند ولی در عین حال همگی با قانونی که قراره فقط از یک جنس در برابر جنس دیگه حمایت کنه مخالف باشند.
اینکه جلوی «دو نوع رفتار» داخل کروشه توضیح داده شده «چند همسری» و «چند شریک جنسی داشتن» که احتمالا اولی ناظر به یک جنس است و دومی جنس دیگر من قبول دارم که دو روی یک سکه هستند و اگر یکی نکوهیده باشه آن دیگری هم هست ولی «قانون چند همسری» (یعنی چیزی که در سطر اول ذکر شده و در توضیح دو نوع رفتار قانونش جا افتاده» و «چند شریک جنسی داشتن» دو روی یک سکه نیستند و موازنه سیاسی اجتماعی و… یک جنس رو نسبت به دیگری برهم میزنه.
فارغ از مطلب باید بگم من در عین دفاع از این نوشتهام در مخالفت با تصویب قانون چندهمسری، داشتن ارتباط جنسی با چند نفر مختلف رو کار غیراخلاقی نمیدونم. چیزی که غیراخلاقی است فریب دادن انسانهاست برای ایجاد همچین شرایطی (مثلا به هرکدامشان گفته بشه که شما تنها کسی هستی که من این رابطه رو باهاش دارم) و معمولا این شرایط پیش نمیاد مگر با همین فریبکاری ذکر شده (مخصوصا در جامعه ما) و این باعث میشه که کل داشتن رابطه موازی غیراخلاقی محسوب بشه.
یعنی نظر شخصی من بر اینه که اگر آدمهایی پیدا شدند که مشکلی نداشتند با اینکه همسرشون (مرد یا زن) با کسان دیگری رابطه مشابهی داشته باشه یا اصلا به هر دلیلی از این امر استقبال میکنند قانون نباید در کارشون دخالت کنه. قانون باید از هر دوجنس در برابر قراری که بین هم گذاشتند دفاع کنه. اگر شرط کردند که فقط با همدیگر باشند و سر قرارشون نموندند قانون متخلف رو در برابر خسارتهای احتمالی پاسخگو کنه و اگر قرار گذاشتند که فقط زن چند شوهر داشته باشه و مرد حق ارتباط با زن دیگری نداشته باشه هم قانون ضامن اجرایی این قرار بینشون باشه.
حالا اگر دوباره بخوام برگردم به مطلب گناهکار باید بگم مثل خیلیهای دیگر من هم از زن سالاری که به اسم برابری زن و مرد تبلیغ میشه و اینکه زنانی فمینیسم رو سپر هر رفتاری میکنند آزردهام ولی با این ناامیدی که خلاصه حرفهاش دونسته هم موافق نیستم. این حرف سنگینیه که «برخی» رو مترادف «اکثر» مدافعین برابری حقوق زن و مرد میکنه:
خلاصه اینکه با این وضعه برخی از فمینیستهای ایرانی٬ امید داشتن به برابریه حقوق زن و مرد در ایران٬ وقتی این دوستان مدعیش باشن٬ امیده بیخوده.
با «ه» های بدل از کسرهاش هم موافق نیستم :)
اسفند
۱۳۸۸
توهین به مردم آذربایجان و شعور آذری زبانان
روزنامه کیهان در صفحه ۱۴ شماره امروز خود (شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۸) مطلب به اصطلاح طنزی به قلم حسین قدیانی چاپ کرده که همه هنرش در «ممد تمدن» نامیدن خاتمی است و چنین جملاتی:
«شیخ: به شما که عرض کنم؛ برای روز چهارشنبه سوری چند تا مسیر اعلام کردم، مردم بیان راهپیمایی.
مهندس: چه مسیرهایی؟
شیخ: مسیر شماره یک؛ خیابان ترقه، کوچه فشفشه، روی آتش…»
در سطرهای ابتدایی این مطلب دو جمله هم از مثلا مکالمه «میرحسین موسوی با زهرا رهنورد» به زبان مادریش (آذری) نقل شده:
«مهندس: اصلاً همون نقاشی می کردم بهتر بود؛ آخه بگو تو رو سننه به اینگلاب مخملین؟
خانم مهندس: حالا عیبی یخ!…»
عدهای که گویا همگی از مخالفان سیاسی حاکمان فعلی جمهوری اسلامی هستند این جملات را توهین به «ترکها»، «تورکها»، «زبان ترکی آذری»، «آذری زبانان»، «مردم آذربایجان»، «ملت آذربایجان» و… تعبیر کردند. (همه تیترها در صفحات مختلف را بخوانید)
نشریه مزبور که منتقدان نظام را جملگی فرزندانی از نطفه آمریکا و اسرائیل میخواند معرف حضور همگان هست. برای آشنایی بیشتر با نویسنده مطلب هم بد نیست توضیحیهای را که وی برای فرار از خشم احتمالی آذری زبانان با عنوان «من یک موی تیفوسی های تراختور را به تمام دنیای فرقه سبز نمی دهم» در وبلاگ شخصیاش نوشته، بخوانید. او در این مطلب دم روباهی را هم برای ادعای نقش تاریخیش در «بالابردن تراز ادبیات انقلاب اسلامی» شاهد گرفته است:
«…فرقه سبز حالا همه شان خواب شان برده. سوسول ها به سوراخ موش برگشته اند. بچه ننه ها هیچ کدام جگر این را نداشتند که با نشانی، کامنت بگذارند، از بس که بزدل اند. زمان خواب بچه ننه ها، تازه اول سر شب ماست. دشمن من اسراییل است، نه بچه های گروهبان قندلی. بروید با پدر و مادرتان؛ آمریکا و اسراییل بیایید. من اما تا آخر عمرم به شما فحش بدهم حق دارم…
«وحید جلیلی» بزرگواری کرده و گفته؛ «من تراز ادبیات انقلاب اسلامی» را بالا برده ام…
من اهل گوگل نیستم، خامنه ای. دات. آی. آر تنها بماند…
من حتی در فضای مجازی هم راضی به تنها گذاشتن علی نیستم. اتفاقا مرادم از علی، فقط «سید علی» است…فحش بچه صلوات است. چون به حرف گربه سیاه باران نمی آید. آی، آقای ناطق نوری! آقای قالیباف! آقای جام زهر! آقای پرسه در مه! آقای شیخ دیپلمات! آقای گل اندیش! دفاع از ولایت فقیه را از من یاد بگیرید. امشب به اندازه تمام عمر شما به من فحش دادند ولی فدای یک تار موی آبدارچی بیت رهبری. ناموس من شهرداری تهران بزرگ نیست. بزرگ تر از این حرف هاست. مجلس نیست. مجمع تشخیص نیست. ناموس من جمهوری اسلامی است. شرف من ولایت فقیه است…»
گمان نمیکنم دوست و دشمن به نیت نویسنده و نشریه از چاپ آن مطلب در تلاش برای «تحقیر میرحسین موسوی» و «ریختن قبح توهین به وی» شکی داشته باشند.
ولی آیا در توهین آمیز بودن این مطلب نسبت به آذری زبانان هم تردیدی نیست؟
آیا همه کسانی که آن دو جمله را توهین به آذری زبان اعلام میکنند به حرفشان اعتقاد دارند؟
این که همه توهینبینان از مخالفان جمهوری اسلامی هستند گواهی بر این نیست که قطعا عدهایشان بدون اعتقاد به توهین و فقط برای تحریک مردم آذربایجان علیه دیکتاتوری و… و در نهایت تحقق استقرار نظام مطلوب اینطور وانمود میکنند؟
سواد بحث کردن در مورد تئوری «هدف وسیله را توجیه نمیکند یا گاهی میکند» را ندارم و از نظر عملی هم مثل هر آدمیزاد دیگری از اتهام توجیه کردن وسائلم در سطوح مختلف زندگی مبرا نیستم ولی نگاه «نادان فرض کنی مردم» نگاهی نیست که منتسب به احمدی نژاد است؟ تحریک تودهها با قلب واقعیت رفتاری نیست که رسانههای حکومت ایران با مردمش میکنند؟ معرفی معترضان سیاسی به عنوان هتاکان عاشورا و حسینش کار دیگری بود؟! توهین به مردم از این بالاتر؟
وقتی ماجرا را اولین بار از منبعی غیر از خود کیهان خواندم تنظیم خبر باعث شد که علاوه بر توهین آمیز دانستن این مطلب نسبت به میرحسین موسوی به هتاکی آن به مردم آذربایجان هم اعتقاد داشته باشم ولی چند سؤال ساده عقیدهام را عوض کرد.
نگاه بیطرفانه روزنامهنگاری یا نگاه از نوعی که تلاش میشود بر ویکیپدیا حاکم باشد توهین آمیز بودن آن قسمت از مطلب را مسئلهای مستقل از گرایشات سیاسی بررسی میکند.
اگر آن مطلب را نسبت به میرحسین موسوی توهین آمیز بدانیم (که قاطعانه میدانم!) تکلیف بسیاری از مطالبی که به اسم طنز علیه جمهوری اسلامی و مسؤلانش نوشته میشود چیست؟ (مگر اینکه علاوه بر حق محاکمه مجوزی هم برای توهین به آدمکشها، دیکتاتورها، دشمنان مردم و یا مسؤلان بیتخصص و بیسوادی که بدبختی برای مردم به ارمغان میآورند وجود داشته باشد).
آیا توهین دانستن جملاتی که فقط به زبان مادری کسی نوشته شده که نویسنده نیت توهین به شخص وی را داشته توهینی به مراتب بزرگتر نیست که ریشه در فرهنگ این جامعه دارد؟ توهینی از جنس اعتقاد به محقر شدن «مجید توکلی» وقتی که عکس با حجابش دیده شد. محجبه کنندگان مجید یا افشاکنندگان حربهای که برای فرار به کار برد (هر روایتی که صحیح است) یا داستان پردازانی از این جنس «قصد» تحقیر دارند ولی آیا این «قصد» از محقر دانستن جنس زن در جامعه ناشی نمیشود؟ آیا واکنشی از جنس تکذیب آن واقعه به معنای شرف داشتن مجید توهین به زنان نبود؟! میرحسین موسوی اگر به قصد حفظ جان همچین کاری کرده بود بیشرف بود؟
توهین آمیز حس کردن آن دو جمله آذری که حاوی هیچ لغت بدی نبود به خاطر این نیست که گوشمان فقط برای تحقیر آذریها به این لهجه عادت کرده؟ : «یه روز یه ترکه…»
آیا همانطور که از بعضی از اعضای بدنمان پیش پزشک مربوطه با اسم «آلت تناسلی» یاد میکنیم پیش «چشم پزشک» و «متخصص گوش» هم از «آلات سمعی و بصری» حرف میزنیم؟ آیا به این خاطر نیست که گوش ما فقط به قصد تحقیر و فحاشی اسم اعضای دیگر را شنیده؟
آیا اگر زبان مادری کسی که قصد کوبیدنش را داشتند کردی یا مازندرانی میبود، مطلب مزبور توهین به آن قومها تلقی میشد؟
آیا آذری زبانهای حامی ولایت مطلقه آن دو جمله را توهین به خودشان حس میکنند؟
آیا هم ولایتیهای شاه پهلوی از «ر» گفتنهایش در دیالوگ فیلمها و سریالهایی که از او ساخته میشود احساس توهین به قومشان میکنند یا مدافعینش آن را نشانهای برای افتخار به مشخص بودن ریشه همشهریشان نمیدانند؟
آیا از لهجه «مظفرالدین شاه» احمقی که چندی پیش «اکبر عبدی» نقش آن را در سریال تحریفی «سالهای مشروطه» بازی کرد احساس توهین به آذری زبانها کردید؟
آیا به این خاطر نبود که مظفرالدین شاه را غیر قابل دفاع میدانستید و میرحسین را باشرف؟
یا به خاطر این بود که در آن سریال از شرافت ستارخان و باقرخان با لهجهای مشابه یاد شد و در مطلب کیهان همشهری بودن خامنهای و موسوی در چشم ما فرو نشد که متوجه شویم این مطلب فقط توهین به موسوی است؟!




![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)






