چگونه یک وبلاگ نویس مشهور شوید؟

وبلاگ نویس مشهور

منبع کارتون

«وبلاگ‌نویسی»، صنف؟ صفت؟ سِمَت؟

مصاحبه با وبلاگنویسان
نظر وبلاگنویسان در مورد …
وبلاگنویسان فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن وبلاگنویسان مسلمان
مجمع وبلاگنویسان شاخدار
بیانیه بانوان وبلاگ‌نویس…

آیا جملات بالا با جملات زیر تفاوت ماهوی دارند؟

مصاحبه با شناسنامه‌داران
نظر کفش‌پوشان در مورد …
پاسپورت‌داران فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن کسانی که تا به حال یک کتاب خوانده‌اند.
مجمع از جلوی روزنامه فروشی رد شوندگان….
بیانیه روی بینی جوش‌داران در مورد…

وقتی با عنوان طلافروشان، کفاشان، بزازان و … مصاحبه می‌شود که موضوع مورد بحث صنفی باشد. در مورد وبلاگ‌نویسی چه چیزی جز ابزار کار (نرم‌افزارها و سخت افزارهای مورد نیاز) می‌تواند فصل مشترک وبلاگنویسان باشد؟ با «پاسپورت‌داران» یا «کفش‌پوشان» با این عنوان در مورد هلوکاست مصاحبه نمی‌کنند که با مقام عظمای «وبلاگ‌نویس» می‌کنند.

وبلاگ نویسی

وقتی پرخواننده‌ترین و البته غنی‌ترین وبلاگهای ایران و جهان سیاسی نیستند، عبارت «وبلاگ‌نویس» در جامعه ما چرا یک بار معنائی خاص پیدا کرده؟ به تعداد آدمهای روی زمین نوع وبلاگ هست برای نوشته شدن: روزمره، علمی، گل‌واژه، ترجمه، خاطرات، موسیقی، شعر، عکس، دانلود، اجتماعی، سیاسی، عوام زده، کپی از بالاترین و دیگ، مخلوط، مخصوص…

چطور با یک لغت می‌شود فلان وبلاگ که هر مقاله‌اش حاصل کلی زمان و انرژی است را گذاشت کنار یک شعرکپی کن و حادثه تروریستی هند را از زبانشان محکوم کرد؟

فجایع غزه را با عنوان «یک آدم» باید مصاحبه و محکوم کرد نه یک «وبلاگ‌نویس».

انتخاب برای یک پرفکشنیست سخت‌ترین کار دنیاست!

کسی که برای اندازه قدمهاش، زاویه سرش با افق موقع فکر کردن، راه رفتن، خوابیدن… حساب کتاب می‌کنه…

کمال گراکسی که وقتی وسط راهروی یک ساختمونه که دو طرفش راه پله داره باید بشینه فکر کنه که با توجه به اینکه چه روز و چه ساعتیه چه شرایط محیطی و غیرمحیطی برقراره تا بر اون اساس بتونه یکیش رو برای پایین رفتن انتخاب کنه…

کسی که می‌خواد یک کامپیوتر بخره می‌ره دوره سخت‌افزار می‌بینه…

کسی که امتحان تعیین سطح نمی‌ده و از الفبا شروع می‌کنه…

کسی که می‌خواد آنتن گیرنده ماه‌پاره بخره می‌ره از فرمول منحنی مدار حرکت ماه‌پاره‌ها در فضا تا شعاع قوس گیرنده‌اش رو حساب می‌کنه و شبها روی پشت بوم صبح می‌کنه تا روی ریسیورهائی که به کمک سوئیچر هم حداکثر چهارتا جهت رو میشه باهاشون گرفت هشت تا LNB سوار کنه…

کسی که واسه یک خودکار خریدن صدها صفحه فروم اینترنتی رو می‌خونه باز هم تو پایتخت هی می‌ره تو مغازه هی میره طبقه پنجم تو کافی‌نت می‌شینه ریویو می‌خونه…

کسی که واسه یک کفش باید نصف شهر رو زیر پا بذاره و هنوز نتونسته فریم عینک مورد علاقه‌اش رو پیدا کنه که بزنه به چشمش…

کسی که بخاطر مشکل پیدا کردن فلان نرم‌افزار می‌زنه هارد رو فرمت می‌کنه و از نو ویندوز می‌ریزه

همیشه ناراضیکسی از خونواده‌ای که پدر بزرگش تیر و تخته‌های خونه کوبیده شدش رو گوشه باغ دپو می‌کنه تا روزی بکار آید، پدرش گیربکس بنز رو توی پارکینگ میاورد پایین که خودش تعمیرش کنه و مادرش برنج رو از سر زمین می‌خرید که واسطه‌ای بین تولید و مصرف نباشه و خودش موبایل تیکه‌پارش رو جمع می‌کنه تا دست تعمیرکار نده…

عاشق عکسی که دوربین نمی‌خره، حتی واسه توئیت کردن هم انقدر ساختار جمله‌هاش رو بهم می‌زنه تا از همه ظرفیت ۱۴۰ کارکتری توئیتر استفاده کنه…

کمال گرایان بشدت احتیاج دارند تا احساس کنند همیشه شرایط را تحت کنترل دارند تا از خود محافظت کنند و از امنیت خود اطمینان حاصل کنند. با همیشه مراقب اوضاع بودن، آنها نه تنها اطمینان می‌یابند که از گزند سرزنش و شکست و نا امیدی به دورند بلکه آنها با تلاش بسیار از خودشان در برابر موضوعات پیش‌بینی نشده هم محافظت می کنند. مثل: اوضاع بد اقتصادی، مراقبت و گوش بزنگ بودن آنها ممکن است دنبال کردن دائمی اخبار، وضع هوا و بازار اقتصادی را شامل شود.

کمال گرایان ممکن است بطور خستگی ناپذیر معتاد به کار باشند. کسانی که برای کوچکترین خطا یا یک کلمه ی اشتباه خود را تا روزها سرزنش می کنند. افرادی که آنقدر تمایل دارند یک همدم کامل پیدا کنند که ممکن است در این مورد هیچ وقت به نتیجه نرسند. افرادی طفره رو و تعویق انداز. کمال گرایان حتی ممکن است بشدت نسبت به انتقاد حساس باشند.

کمال گرایان اغلب دربر دارنده‌ی بعضی یا تمامی این ویژگی های شخصیتی می‌باشند: محتاط در مسائل عاطفی. اشخاصی که گارد و حصار امنیتی خود را بسختی در برابر دیگران باز می کنند، ترس از مرتکب خطا و اشتباه شدن، صرفه جو و دارای عقل معاش، احتیاج به ورای انتقادات بودن، تمایل به سرسختی، لجاجت، خودسری، ضدیت و غیره

پرفکشنیست

همچین بیماری که در جواب چراهای رفتار بالا فقط میگه :«آخه اینطوری یه جوریه!» باید تو عمل انجام شده قرار بگیره، جای تصمیم گیری براش نمونده باشه، یا میشه یک «ساعت مچی» که باب طبعش نیست یا «گوشی موبایل»ی که نمونه  ارضاکننده‌تری براش پیدا نمی‌شه.

برای پرفکشنیستی که هر پلک‌زدنش باید دلیلی منطقی داشته باشه، انتخاب کردن محاله. دلش خوشه که تکلیفش برای بزرگترین انتخاب زندگی معلومه: غیرممکن! حتی برای اون انتخاب هم باید شرایطی مجبورش کنه ولی روزگار سر بد دوراهی خفتش رو خواهد چسبید…