دانشجویی، صنف؟ صفت؟ یا که سِمَت؟

پیرو مطلب قبلی با عنوان: «وبلاگ‌نویسی»، صنف؟ صفت؟ سِمَت؟

تا چند دهه قبل مردم جغرافیای مختلف سالها با هم تفاوت فرهنگی داشتند. چادر نشینان به مراتب نسبت به ساکنین شهرهای بزرگ از اوضاع و احوال دنیا بی‌خبر بودند و مردم سر گذر اطلاعات عمومی بسیار بیشتری در مورد تاریخ و صنعت و …داشتند. امروزه رسانه‌ها تفاوت فرهنگی جغرافیای مختلف را به شدت کم کردند. امواج شبکه‌های مختلف رادیوئی و تلویزیونی به هه جا می‌رسد و گیرنده‌هایشان جزء ضروری‌ترین وسیله زندگی در هر قشر با هر سطح مالی محسوب می‌شود و مطبوعات همه جا هستند.

متفاوت تا چند دهه قبل، ورای دلایلش، تحصیلات آکادمیک (والبته غیر از اون هم) کار هر کسی نبود. تحصیل کردگان دهه‌های گذشته جزء طبقه اجتماعی متفاوتی محسوب می‌شدند. اخبار ابتدا به دانشگاه می‌رسید و البته در خیلی از موارد دانشگاه مولد خبر بود. دانشجو بودن افتخاری بود که نصیب هر کسی نمی‌شد. امروزه با هر سطح سواد، حتی بدون دادن کنکور  می‌توان صفت دانشجو بودن رو حمل کرد.

همانطور که از هر قشر و تفکر و سطح سواد و اطلاعات عمومی و فرهنگ، وبلاگ‌نویس داریم دانشجو هم داریم. همانطور که دیگر مثل قدیم وبلاگ‌نویس مترادف نیست با کسی که دغدغه اجتماعی دارد و علاقه‌مند و صاحب‌نظر این حوزه است (نباید هم مترادف باشد) دانشجو بودن هم دیگر نشانه سیاسی بودن نیست. چه بسا کاگری که آخرین اخبار و تحلیلهای روز سیاسی را از منابع مختلف تعقیب می‌کند و دانشجوی مهندسی که ده‌ها ترم این عنوان را یدک می‌شد و دغدغه‌های! جوانی از حفظ کردن جدول ضرب هم باز نگاهش داشته چه برسد به امور سیاسی.

azadi دانشجو کسی نیست که در فلان جو سیاسی فلان دانشگاه دولتی تهران درس می‌خواند. دانشجو صفتی است که  به همه تحصیل کردگان مؤسسات غیر دولتی و غیر انتفاعی و پیام نور و…. هم اطلاق می‌شود. بار معنایی عبارت «وبلاگ‌نویس» یا «دانشجو» که از قبل در عرف به جای مانده مثل محله «فلانیه»‌ای می‌ماند که روزگاری به خاطر خوش آب و هوا بودن زمینهایش گران شد و اسمش بر سر زبانها افتاد ولی امروز در عین ترافیک و دود فقط بخاطر اینکه اسم محله «فلانیه» است زمینهایش گران است. وبلاگ‌نویسان و دانشجویان را به عنوان طبقه‌ای جدا از قاطبه مردم به رسمیت نشناختن دست کم گرفتنشان نیست. تفاوت قائل شدنشان با بقیه مردم، تحقیر مردم است.

تفکری خواستار حفظ  معنای کاذب این عبارات است. برای حفظ این بار معنائی ردیف بودجه تعیین می ‌کند. مجمع وبلاگ‌نویسان فلان راه می‌اندازد، اردوی فلان می‌برد و…  برای شغل شریف دانشجوئی آدم استخدام می‌کند. نیازی به پرداخت پول نقد هم نیست، انواع تسهیلات را در اختیارشان می‌گذارد. چک‌باکسهائی را در فرم ثبت‌نام کنکور قرار می‌دهند که با تیک زدنشان تا وقتی سنشان اجازه دهد در بهترین دانشگاه‌ها مشغول خدمت در شغل «دانشجوئی» می‌شوند. ( گاه حتی بدون اینکه سر کلاسهای درس حاضر باشند.)

دانشجو!

چرا؟ چون در کشورهای غیردموکراتیک (نخوانید دیکتاتوری، بخوانید کشورهائی که از این چیزهای شیک و خوشبو ندارند) قدرت نیاز به هدایت و راهبری کردن (بخوانید انحراف) اذهان عمومی دارد. کارفرمایان به روی خودشان نمیاوردند که صرف دانشجو بودن (ورای اینکه چه دانشی را می‌جوئی) دیگر دلیل بر صاحب‌نظر بودن نیست و این حقوق بگیران محترم باید باشند تا هزاران نفر در قائله  ۱۸ تیر ۸۷ «عده‌ای اراذل و اوباش» خطاب شوند و این تعداد کم، «دانشجویانی» که از آنان تبری می‌جویند و  همواره با عنوان «دانشجویان» عکس صفحه اول کیهان و خبرگزاریهای مختلف شوند.

دانشجویان!

وقتی روسیه مسلمانان چچن را قتل عام می‌کرد داغدارنماهای امروز به هیچ دانشجوئی اجازه می‌دادند که از سر در ترمینال فرودگاه بالا رود و پرچم نصب کند؟ یا باغ قلهک تصرف کند و فروشگاه بنتون به آتش بکشد؟ (و تازه اراذل و اوباش خوانده نشود و پوشش رسانه‌ای شود!) «زن و بچه» با «زن و بچه» فرق می‌کند یا روسیه نان می‌دهد و اسرائیل نمی‌دهد؟ ( در مورد عوارض این حمایت مزورانه زیر پوشش زن و بچه خواهم نوشت)

مهرآباد

از عناوین تشریفاتی برای منظورهایی خرج می‌کنند، برای تنفر از کشتار انسان کافی است انسان باشی

*صاحبان عکسهای بالا را از نزدیک نمی‌شناسم، صفات ذکر شده شرح احوالات «دانشجویان» هم دوره‌ای بود که با پوشش و ظاهری مشابه در تجمعاتی مشابه شرکت می‌کردند.

دیدگاه بسته شده است