مردم، اطلاع رسانی و شوک فرهنگی

resaneh-enhesari 

هفته پیش نامه‌ای به وبلاگ کمانگیر وارد کرده بودم که محبت کرد و چاپش کرد. محمد (از خوش‌اندیشان عرصه مجازی) زحمت کشید و نظر بلندی زیر اون نامه نوشت که باز انتشارش بسیار مفید بنظرم اومد:

باید توجه داشت که:

اول) اعتقاد به «تئوری توطئه» در میان مردم کشور ما بسیار زیاد است. کسی که آن بالا نشسته هم باید نماینده مردم باشد، نه؟ در فراوانی توطئه هم سیستم آزاد گردش اطلاعات معنا ندارد.

دوم) کشور ما در خاورمیانه قرار دارد. جائی که حداقل از بعد از جنگ دوم جهانی همواره دچار آشوب و بحران بوده. آشوب و بحران هم همواره باعث محدود شدن آزادی‌های فردی و اجتماعی (و مسلما خبری و اطلاع‌رسانی) می‌شوند.

سوم) مردم ما خواهان یک زندگی «روزمره» معمولی هستند نه داشتن آگاهی. به نحوه زندگی مردم در داخل ایران نگاه کنید. «آگاه»ی در جامعه ما در بسیاری موارد نه نقشی دارد و نه ارزشی. چه در تعمیر یک کولر چه در انجام کارهای تخصصی‌.

چهارم) دنبال کردن یک خط سیر خبری واحد که از منبع واحدی خارج می‌شود بسیار برای مغزهای کار نکرده راحت‌تر است. مطابق آمار دولت ایران ما چیزی حدود ۱۰-۹ میلیون بی‌سواد مطلق در کشورمان داریم. کم‌سوادها را گمان نمی‌کنم بتوان آمار دقیق داد ولی مسلما بیشتر از بی‌سوادان هستند و هر دو طایفه در روی هم بخش قابل ملاحظه‌ای از جامعه ایران را تشکیل می‌دهند. مغز‌هائی که تا بحال با «اندیشیدن» آشنا نشده‌اند.

پنجم) همانگونه که عقب بودن‌مان از قافله علمی و صنعتی دنیا را با توهم‌های مختلف در مورد پیشرفت‌های علمی‌مان جبران می‌کنیم، عقب‌ بودن‌مان از قافله «خبر» و «اطلاعات» را هم با قناعت به آنچه به خوردمان می‌دهند جبران می‌کنیم و در خیال خود هرآنچه به ما می‌گویند را بدون چون و چرا بهترین می‌پنداریم و قبول می‌کنیم.

ششم) جامعه ما قدرت تحمل چندصدائی بودن را ندارد. بخش بزرگی از مردم ما فقط می‌توانند در یک جهت فکر کنند و آن هم تازه گیرنده مطلب باشند نه تولید کننده محتوا (=نظر). کافی است تحلیلی را از سه کارشناس با سه جهت‌گیری مختلف بشنوند تا مخ‌شان سوت بکشد و رادیو را خاموش کنند. مگر تا بحال ما «debate» در جامعه‌مان داشته‌ایم؟

هفتم) مردم ما «مطلق‌نگر» و «مطلق‌خواه» هستند. به همین دلیل اگر دولت یا دولتی اجازه دهد که «نقصان»ی در کارش به اطلاع مردم برسد آنوقت اصطلاحا «از چشم مردم می‌افتد».

هشتم) تصور کن که مثلا ظرف یک دوره انتقالی دو ساله انحصار تولید و عرضه خبر و تحلیل از دست دولت خارج شود و به بخش خصوصی داخلی یا خارجی واگذار گردد. همان شوک فرهنگی‌ای که من و تو بعد از ورودمان به یک کشور خارجی تا ماه‌ها با آن دست به گریبان بودیم بخاطر باز شدن چشم‌مان گریبان مردم داخل کشور را خواهد گرفت. می‌توانی تصور کنی که یک شوک فرهنگی در مقیاس هفتاد میلیون آدم چه بر سر جامعه خواهد آورد؟ حالا اگر این انحصار ناگهانی بشکند که دیگر نتیجه فاجعه‌آمیز خواهد بود.

نهم) مملکتی که همه چیزش از آرد نانوائی بگیر تا تولیدات ارتشش تا نحوه لباس‌پوشیدن مردمش «دولتی» است چرا خبر و اطلاع‌رسانیش نباشد؟ بخش خصوصی در کجای مملکت حضور فعال و رقابتی دارد که بتواند در بخش رسانه‌ای چنین کند؟

دهم) این همه گفتم اما لبخند تلخ قضیه آنجاست که روزی روزگاری این ناهمگونی عرصه اطلاع‌رسانی همان‌ کاری را دست ما می‌دهد که ناهمگونی تولید و کیفیت پائین پیکان در مقایسه با محصولات خارجی دست ما داد. آنوقت است که باید باز هم شال و کلاه کنیم و با تمام قوا به سمت تکنولوژی روز اطلاع رسانی بدویم. حالا آیا برسیم یا نرسیم نمی‌دانم.

با تشکر
محمد (ققنوس)

دیدگاه بسته شده است