اسفند
۱۳۸۷
دادن یا ندادن مسئله باز هم رأی است !
اعلام حضور خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری سبب شده تا سؤالی که معمولا روزهای آخر منتهی به انتخابات مورد بحث و مناقشه شهروندان قرار میگرفت چندین ماه زودتر در جامعه رواج پیدا کند:
Iran’s Giant Question Mark: To Vote or Not?
دقت کنید که سؤال این است «تو رأی میدی؟» نه اینکه «به کی رأی میدی؟» یعنی مشکل اصلی انتخاب بین رأی ندادن و به خاتمی دادن (به عنوان نماد اصلاح طلبی) است و کسی هم از سؤال «تو رأی میدی؟» آنقدر که به دنبال پیدا کردن تکلیف خویش هست فهمیدن گرایش مخاطب برایش اهمیتی ندارد. انگار همه یک جور فکر میکنیم و بنیانهای عقیده و آرمانهایمان یکی است و فقط در راه رسیدنش ماندهایم که جواب همدیگر به کار تردیدمان بیاید.
در این میان آن درصد اندکی که تکلیفشان را مشخص میدانند (در دادن یا ندادن) طوری از ظن خود یار «اکثریت خاموش» میشوند که گوئی اشتراک داشتن در لغت «تغییر» به تنهائی برای صدور همچین احکامی کافی است: «باید به اصلاح طلبان رأی داد»، «رأی دادن کار نادرستی است» (جالب آنکه متصدیان فعلی امور هم با همین شعار تاریخی «تغییر» بر سر کار آمدند و انصافا هم کم تغییر ندادند!)
من شهروند مرددم
ما اکثریت خاموشیم
سرانجام انتخابات با ماست
سؤال: پیچیدن همچین نسخههائی چقدر فردی است؟ رأی دادن یا ندادن هر شخص در شرایط فعلی چقدر به اصول و عقاید، نگاهش به زندگی و میزان تغییری که از جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسیش خواستار است ربط پیدا میکند؟ شمائی که در موسم انتخابات هم مسلک من مینمائی و مرا به رأی دادن تشویق میکنی یا از آن برحذر میداری چقدر به این چیزها در من و ما توجه میکنی؟
با مثال ساده بپرسم: شاید دغدغه بعضیها مسدود نشدن وبلاگشان باشد، بعضیها هم قدم زدن بیدردسر با معشوقشان در خیابان را بخواهند بعضیها میزان تخصیص بودجه را تغییر بسیار مهمی بدانند ولی بعضی دیگر حتی آرزوری رأی گرفتن از مردم و رئیس جمهور شدن این مملکت به عنوان عالیترین مقام را داشته باشند. سؤال این است که تا چقدر خواهان تغییر باشیم میتوانید رأی دادن یا ندادنمان را توجیه کنید؟
![]()
ممکن است بعضیها به زعم خودشان «از این وخیمتر نشدن اوضاع را» هم «تغییر» بدانند و از این رو یک جواب ساده به سؤال بالا میتواند این باشد که ببینیم تعابیری که از «تغییر» داریم به کدام گروه نزدیک تر است. ولی قضیه به این سادگیها هم نیست چون ممکن است هر دو گروه مدعی باشند که بنیادیترین تغییرات هم از مسیر اندیشه آنها میگذرد ولی قدم به قدم! اصلاح تدریجی یا براندازی نرم. این میان تشخیص طرفداران هر دو «روش تغییر» چنان سخت میشود که بعضی موقع خودشان هم نمیدانند که مشغول کدام کار در پوشش دیگری هستند!
البته این توهم همسنگری بعد از انتخابات تا حدودی برطرف میشودو بسته به نتیجه آن یا گروهی به خاطر رأی ندادن متهم به بیتفاوتی نسبت به سرنوشت کشور میشوند و یا خود بعد از به قدرت رسیدن اصلاح طلبان، آنها را متهم به فراموش کردن «تغییر» میکنند و خواستار استعفای رئیس جمهور و «عبور» از وی میشوند. بهتر نیست پیش از انتخابات ببینیم کجای «صفحه» هستیم؟
***
به حرکت گفتگوی وبلاگی در مورد انتخابات بپیوندید پیش از آنکه مجبور به اعلام برائت از این حرکت به عنوان ابزار تبلیغ کاندیدائی خاص شویم! لطفا نگذارید این فراخوان بیشتر از این به نام بیطرفی و بکام خاتمی مصادره شود!
اگر نظری در این زمینه دارید٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشتههای این وبلاگ را میتوانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.


![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)







۱۰م اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۲ ب.ظ
در مرحلهی اول چند سوال داریم: آیا تغییر؟ کدام تغییر؟ چقدر تغییر؟ خب تعیین کننده ظاهرن باید مردم باشند. این به انتخاب کلی جامعه برمیگردد و به این برمیگردد که بهترین شیوهی ادارهی جوامع چیست؟ ( یا به قول بعضیها بهترین برای ما چیست؟) آیا انتخاب ما دموکراسی است؟ آیا به اینجا رسیدهایم که حکومت باید سکولار باشد؟
به نظر من اگر کسی به دموکراسی معتقد است، نمیتواند ساختار فعلی را بپذیرد. تغییر به سمت دموکراسی با این ساختار حاصل نمیشود و در نتیجه شرکت در انتخاباتی که در این ساختار تعریف شده نمیتواند منجر به دموکراسی شود. طبیعی است من که خواهان تغییر به سمت دموکراسیام گزینهی تحریم را انتخاب میکنم. این کار با توجه به هدف من کاملن عقلانی است.
جواب سوالات مرحلهی اول، به دید کلی افراد بستگی دارد. حالا باید بیایم و ببینیم کدام بینش برای زندگی امروز بشر مناسب است؟ و چرا؟ این در واقع تعیین کنندهی انتخاب اصلی است.