گردابت را گردباد نبَرد عموجان!

این روزها دیدن «مشترک گرامی…» از شنیدن «مشترک مورد نظر…» خیلی بیشتر شده. وقتی اصل بر مسدود شدن همه آدرسهای اینترنتی است مگر اینکه خلافش ثابت شود بی‌نیازترین کاربران اینترنتی هم به دنبال نرم‌افزاری خواهند گشت که معمولی‌ترین صفحات اینترنتی را برایشان باز کند.

حتما خبر داری که رسانه‌ای فارسی زبان که با بودجه رسمی CIA آمریکا از اروپا برنامه پخش می‌کند به داد کاربران ایرانی رسیده و در راستای کمک به جریان آزاد اطلاع رسانی نرم‌افزاری را تهیه کرده و در اختیارشان قرار داده. ولی این را هم می‌دانی که رسانه‌ای که تو دشمن می‌دانی و برانداز می‌خوانی با این کار چه قدرت اطلاعاتی برای شنود فعالیتهای اینترنتی و کشف پسوردهای کاربران ایرانی پیدا کرده؟ این از دستآوردهای کوتاه مدت گردابت بود. (دستآوردهای بلند مدت را اینجا بخوان: عمو جان گردابی که درست کردی همه مون را غرق خواهد کرد!)

***

به اسم مبارزه با بی‌اخلاقی جلوی دسترسی به وبلاگهای اجتماعی را هم گرفتی. وبلاگهائی که خوانندگانش حداکثر به دایره نویسندگان وبلاگهای دیگر محدود می‌شد را چنان دیدی که گویا درصد کاربرانی که اینترنت را ابزار تفریح و وقت گذرانی نمی‌بینند از اعشار درآمده!

یعنی این اصل برایت مسلم نیست که مبارزه با گردباد اطلاع رسانی سرانجام خوشی ندارد؟ نمی‌دانی برای مؤثر شنیده شدن باید صدای (رسانه) قابل اعتماد داشته باشی که مخاطب را جذب کنی نه اینکه سعی کنی صدای بقیه را خفه کنی! برای دانستنش حتی لازم نیست تاریخ خوانده باشی عمو جان!

یک تصویر با دو تعبیر

خودی - غیرخودی

تصویری دقیقتر با رنگها، فاصله‌ها و مقیاسهائی حساب شده و مثالهای رسانه‌ای در نظرم بود که می‌خواستم با آن به حداکثر کارآئی حضور و موفقیت ایده‌آلترین کاندیدای فرضی انتخابات در ساختار فعلی حکومت بپردازم (میزان توانائی در تغییر شعاع دایره مشارکت مردم در قدرت) ولی با انصراف خاتمی از انتخابات دهم ریاست جمهوری انگیزه‌ای برای ساختنش نماند.

حالا شاید بشود تصویر بالا را از زاویه  بازی وبلاگی علیرضا و فیلترنت ملی ببینیم. شرح هزینه و تبعات همسنگر کردن مردم و منتقد و معاند را اینجا و اینجا بخوانید. برانداز را سایتهای غیر اخلاقی ناقض حریم شخصی ببینید و منتقد را وبلاگهای اجتماعی…

در همان راستای منافع خودت هم صلاح است که همه را با یک چوب برانی عمو جان؟

چند لینک در همین باره:

آفلاین به جرم تفاوت مادرزادی

درحالی که عنوان آخرین پست این وبلاگ «هر روزتان آنلاین، نوروزتان هم لطفا آنلاین» بود به محض انتشار اتفاقی افتاد که از فضای سایبر به‌دور ماندم. الآن خواندم که دوستان نزدیکی لطف کردند و برای نگران نشدن بقیه گفتند که وحید حالش خوبه وداره در سفر خوش می‌گذرونه ولی خب این رو احتمالا فقط آنهایی باور کردند که ندیده بودند من در حال قضای حاجت هم توئیت می‌کنم چه برسد در مسافرت!

تهدیدهای پیاپی یکی از کاربران به اصطلاح ارزشی فرندفید و لینک کردن خبر دستگیری من یک روز قبل از اینکه واقعا این اتفاق بیفتد هم دلیل مضاعفی شد بر نگرانی به‌جای دوستان و البته ترس بیشتر خودم وقتی که واقعا نمی‌دانستم به چه جرمی دارند می‌برنم…

bala

از روی تجربه زندگی حقیقی به خودم قول داده بودم که هیچ وقت در اینترنت از تمایل جنسی نامتداولم حرفی نزنم چون حس می‌کنم حتی اینجا هم هنوز درک اجتماعی به حدی نرسیده است که سود پرداختن بهش از ضررش بیشتر باشد. فکر می‌کردم با اینکار فقط امکان ادامه حضور در اینترنت را هم از خودم خواهم گرفت و یکی دو باری هم که فرصتی پیش آمد در برابر وسوسه علنی کردنش مقاومت کردم چون جای دیگری را نمی‌شناختم که از جامعه مجازی به آنجا پناه ببرم ولی اتفاقی رخ داد  که ترجیح دادم همنیجا بمانم و جامعه را مطلع کنم که ما کثیف نیستیم، بیمار نیستیم، درنده نیستیم، کودک آزار نیستیم، متجاوز نیستیم…

مگر بقیه انسانها هر وقت  با جنس مخالف برخورد می‌کنند به رختخواب فکر می‌کنند که ما قصدمان از رابطه با یک همجنس فقط همین باشد؟ خب هرکسی یک جوری لذت می‌برد که ممکن است از نظر بقیه چندش آور باشد…

واقعیت این بود که در این ده روز من از زندگی حقیقی هم محروم بودم چون با عده ای از دوستان همنوع در یک میهمانی دستگیر شدم. خوشبختانه شرایط طوری نبود… یا بهتر است بگویم هنوز سرشب بود و از نظر آقایان جرمی اتفاق نیفتاده بود که مدرکی دال بر اثبات اتهام چنسی وجود داشته باشه ولی از همانجائی که آمار این مهمانی را داشتند می‌دانستند که چه کسانی رادستگیر کردند.

سال ۸۸ بسیار سخت شروع شد. یک هفته‌ای را مهمان اطلاعات در حال بازجوئی توسط کسانی بودم که عصبانیت سرکار بودنشان در تعطیلات نوروز را سر ما خالی کردند.

FFدر پی همان تهدیدهائی که دوستان در فرندفید شاهدش بودند و چندین برابرش رو پیش از آن با ایمیل می‌گرفتم با نویدمان هماهنگ کرده بودم که هروقت پیامکی حاوی فلان کلمه خاص را فرستادم وبلاگهایم را از دسترس خارج کند و کامپیوترم، ماهواره، کتابها، سی‌دی‌ها و کلیه محتویات کمدم را به کمک دوستان از خانه به جای دیگری منتقل کند. قبل از اینکه نگهبان ورودی  کلانتری موبایل را بگیرد پیام مورد نظر را فرستادم چون واقعا ترسیده بودم و نمی‌دانستم که این قضیه دستگیری از کجا آب می‌خورد ولی خوشبختانه نه ربطی به اینترنت داشت و نه دلیلی برای دادسرا فرستادنمان پیدا شد ولی از اینترنت محروم شدم.

دروغ چرا؟ وقتی از جزئیات زندگی پدربزرگم هم پرسیدند فکر می‌کنم شماره تلفنهایم هم تحت کنترل باشد و نمی‌خواهم هویت مجازیم هم دردسر مضاعفی شود در زندگیم ولی از آن بدتر اطرافیان و خانواده گرامی شدند که تحت تأثیر برنامه‌های سیما هرگونه فعالیت اینترنتی رو جرم تلقی کردند و اجازه وصل شدن بهم نمی‌دهندو

الآن هم در مسافرت اجباری در بندر انزلی بسر می‌برم. دوستان خواب تشریف دارند و من به بهانه عکاسی آمدم کافی نت روبروی هتل. به هر  طریقی هم که شده تا حالا پیش نیامده بود بیشتر از ۲۴ ساعت آنلاین نشده باشم. ببخشید اگر نگران شدید. ممنون از ایمیلهایتان. در اولین فرصت جواب خواهم داد ولی فعلا نمی‌توانم آنلاین شوم. https کافی نت هم مسدود است و ورود به فرندفید ممکن نیست. آن وحید شماره ۹ هم تقلبی است و من هنوز در ورژن هشتم به سر می‌برم.

فردانوشت (دروغ ۱۴):

البته که دروغ ۱۳ بود ولی نه همش.

باورکردنی‌ترین قسمتهایش دروغهائی بود که ارزش فکر کردن به نادیده گرفته‌شده‌های جامعه رو داشت و باورنکردنی‌ترین قسمتهایش راستهائی بود که امیدوارم روزی برسد که بتونم توضیح بیشتری راجع بهش بدم.