درحالی که عنوان آخرین پست این وبلاگ «هر روزتان آنلاین، نوروزتان هم لطفا آنلاین» بود به محض انتشار اتفاقی افتاد که از فضای سایبر بهدور ماندم. الآن خواندم که دوستان نزدیکی لطف کردند و برای نگران نشدن بقیه گفتند که وحید حالش خوبه وداره در سفر خوش میگذرونه ولی خب این رو احتمالا فقط آنهایی باور کردند که ندیده بودند من در حال قضای حاجت هم توئیت میکنم چه برسد در مسافرت!
تهدیدهای پیاپی یکی از کاربران به اصطلاح ارزشی فرندفید و لینک کردن خبر دستگیری من یک روز قبل از اینکه واقعا این اتفاق بیفتد هم دلیل مضاعفی شد بر نگرانی بهجای دوستان و البته ترس بیشتر خودم وقتی که واقعا نمیدانستم به چه جرمی دارند میبرنم…

از روی تجربه زندگی حقیقی به خودم قول داده بودم که هیچ وقت در اینترنت از تمایل جنسی نامتداولم حرفی نزنم چون حس میکنم حتی اینجا هم هنوز درک اجتماعی به حدی نرسیده است که سود پرداختن بهش از ضررش بیشتر باشد. فکر میکردم با اینکار فقط امکان ادامه حضور در اینترنت را هم از خودم خواهم گرفت و یکی دو باری هم که فرصتی پیش آمد در برابر وسوسه علنی کردنش مقاومت کردم چون جای دیگری را نمیشناختم که از جامعه مجازی به آنجا پناه ببرم ولی اتفاقی رخ داد که ترجیح دادم همنیجا بمانم و جامعه را مطلع کنم که ما کثیف نیستیم، بیمار نیستیم، درنده نیستیم، کودک آزار نیستیم، متجاوز نیستیم…
مگر بقیه انسانها هر وقت با جنس مخالف برخورد میکنند به رختخواب فکر میکنند که ما قصدمان از رابطه با یک همجنس فقط همین باشد؟ خب هرکسی یک جوری لذت میبرد که ممکن است از نظر بقیه چندش آور باشد…

واقعیت این بود که در این ده روز من از زندگی حقیقی هم محروم بودم چون با عده ای از دوستان همنوع در یک میهمانی دستگیر شدم. خوشبختانه شرایط طوری نبود… یا بهتر است بگویم هنوز سرشب بود و از نظر آقایان جرمی اتفاق نیفتاده بود که مدرکی دال بر اثبات اتهام چنسی وجود داشته باشه ولی از همانجائی که آمار این مهمانی را داشتند میدانستند که چه کسانی رادستگیر کردند.
سال ۸۸ بسیار سخت شروع شد. یک هفتهای را مهمان اطلاعات در حال بازجوئی توسط کسانی بودم که عصبانیت سرکار بودنشان در تعطیلات نوروز را سر ما خالی کردند.
در پی همان تهدیدهائی که دوستان در فرندفید شاهدش بودند و چندین برابرش رو پیش از آن با ایمیل میگرفتم با نویدمان هماهنگ کرده بودم که هروقت پیامکی حاوی فلان کلمه خاص را فرستادم وبلاگهایم را از دسترس خارج کند و کامپیوترم، ماهواره، کتابها، سیدیها و کلیه محتویات کمدم را به کمک دوستان از خانه به جای دیگری منتقل کند. قبل از اینکه نگهبان ورودی کلانتری موبایل را بگیرد پیام مورد نظر را فرستادم چون واقعا ترسیده بودم و نمیدانستم که این قضیه دستگیری از کجا آب میخورد ولی خوشبختانه نه ربطی به اینترنت داشت و نه دلیلی برای دادسرا فرستادنمان پیدا شد ولی از اینترنت محروم شدم.
دروغ چرا؟ وقتی از جزئیات زندگی پدربزرگم هم پرسیدند فکر میکنم شماره تلفنهایم هم تحت کنترل باشد و نمیخواهم هویت مجازیم هم دردسر مضاعفی شود در زندگیم ولی از آن بدتر اطرافیان و خانواده گرامی شدند که تحت تأثیر برنامههای سیما هرگونه فعالیت اینترنتی رو جرم تلقی کردند و اجازه وصل شدن بهم نمیدهندو
الآن هم در مسافرت اجباری در بندر انزلی بسر میبرم. دوستان خواب تشریف دارند و من به بهانه عکاسی آمدم کافی نت روبروی هتل. به هر طریقی هم که شده تا حالا پیش نیامده بود بیشتر از ۲۴ ساعت آنلاین نشده باشم. ببخشید اگر نگران شدید. ممنون از ایمیلهایتان. در اولین فرصت جواب خواهم داد ولی فعلا نمیتوانم آنلاین شوم. https کافی نت هم مسدود است و ورود به فرندفید ممکن نیست. آن وحید شماره ۹ هم تقلبی است و من هنوز در ورژن هشتم به سر میبرم.
فردانوشت (دروغ ۱۴):
البته که دروغ ۱۳ بود ولی نه همش.
باورکردنیترین قسمتهایش دروغهائی بود که ارزش فکر کردن به نادیده گرفتهشدههای جامعه رو داشت و باورنکردنیترین قسمتهایش راستهائی بود که امیدوارم روزی برسد که بتونم توضیح بیشتری راجع بهش بدم.