مرداد
۱۳۸۸
به جرم آنلاین بودن
این که این روزها چطور گذشت بماند برای تاریخ که هستند کسانی که مطلع باشند. فعلا مرا ببخشید که خانوادهای از من و این وادیها بیخبر دارم و عزیزی در بند…
وقتی این پست منتشر میشود یعنی از زمانی که مسافربر مورد نظر قول رسیدنم به منطقهای امن را داده چندین روز گذشته. تضمین نداده که در این مسیر شکار گلوله نشوم که اتقاقا گفته پنجاه پنجاه (امیدوارم که زودتر از این پست به دهکده جهانی برسم) ولی وقتی آگاهانه قدم در مسیری میگذاری که از سرانجامش بیخبری نمیخواهی حرف نگفتهای مانده باشد.
عازمم و برای همین مطلب هم درخواست تأخیر سفر کردم تا برگردم شهر و این شبه وصیتنامه آنلاین را بنویسم. هرلغت کلیدی به ذهنم رسید جمله میسازم و مینویسم بدون رعایت ترتیب و پیوستگی. لطفا بلندی آن را ببخشید که خوب میدانم اهالی وب را با متون بلند بدون تصویر میانهای نیست ولی شاید شاید شاید پست آخر باشد… شاید…
در مدت آنلاین بودنم له یا علیه منافع هیچ شخص حقیقی یا شخصیت حقوقی فعالیتی نکردم و چیزی نگفتم و ننوشتم مگر اینکه خودم معتقد بهشان باشم. هیچ فعالیتی بخاطر وابستگی، وامداری، مصلحت، تعلق خاطر و یا حتی دشمنی با هیچ رفیق، گروه، جریان و سازمانی نبوده که برخلاف اعتقادات خودم باشد. حتی ذکر همچین نکتهی بدیهی عذاب آور است ولی هنوز دو روز از دربدریم نگذشته بود که اولین شک را مادرم کرد…
زنده بودم آنلاین به یک هدف که در وانفسای بحران هویت و ایدئولوژی و رسانههای دروغگو و بازیهای سیاسی و… آن را تنها راه رسیدن جامعه «بر ساحل سلامت» میدانستم:
حمایت از جریان آزاد اطلاع رسانی
وقتی معلوم نیست چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ، کافی است به اطلاع رسانی مشغول شوی. راجع به هرچیزی که فکرمیکنی به مردم ربط دارد و مربوط به حریم خصوصی کسی نیست، حرف بزنی، بپرسی، زنده پخش کنی، به چالش بکشی… دروغگو پیدا خواهد شد وقتی که سعی کرد صدایت را خفه کند، وقتی سانسورت کرد، وقتی تلاش کرد حذفت کند، وقتی شبانه به خانه و خانوادهات حمله کرد…
از اعتقادم به رأی دادن یا ندادن هیچگاه سخن نگفته بودم چه رسد به رنگ آن ولی رأی دادم چون اگر نبود بهار اصلاحات و آزادی مطبوعاتش من همان کیهان خوان کور باقی میماندم. سبز دادم بخاطر کند کردن فیلترینگ اینترنتی که قرار است منبع اطلاع رسانی کودکانی باشد که در این ۴ سال از راهنمائی به دانشگاه خواهند رسید و تاریخشان متفاوت از آن چیزی است که در کتابهایشان نوشته شده.
رأی دادم چون برخلاف کسانی که حتی دولت نهم را هم حاصل تقلب میدانستند معتقد بودم محصول خفقان و سانسور است. این بار هم اگر ۲۴ میلیون رأی نداشت رأیش ۱۲ میلیون هم نبود. آنلاین بودن در فضایی متفاوت از جامعه از یادم نبرد که خیلی از کسانی که نام خانوادگی مشترکی با پدر و مادرم دارند ماشین تقلب نویسی نبودند. انسانهای نازنینی با اطلاعات عمومی بسیار پایین نسبت به علمها، اسمها، جریانها که اگر فقط هر ۴سال یکبار اخبار مملکت برایشان جالب نمیشد و تنها منبع قابل دسترسشان هم رسانه ملی نمایی نبود که جای ارتقای سطح آگاهی مردم دروغ تحویلشان میدهد، مطمئن بودم که نگاهشان به مسائل و تصمیمشان چیزی غیر از این بود.
یادم نمیرود که خیلی از کسانی که رأی دادن را وظیفه شرعی میدانستند نه تنها روحشان از نظر مراجع عظام دینشان خبر نداشت که حتی همچین فتوایی را توهین به شعورشان نمیدانستند. اگر نبود اینترنت منی که در این انقلاب بزرگ شدم فکر میکردم دین یعنی این چیزی که در کتابهای درسیمان نوشته و عالمش کسانی هستند که تلویزیونمان نشان میدهد.
یادم نمیرود ۴ سال پیش خیلیها بعد از سی سال اولین رأیهاشان را بیخبر به ناشناختهای دادند که در تمام این سالها به فلان جریان، فلان روزنامه و فلان شخص حامیش فحش میدادند و خبر نداشتند این دکتر ناشناخته نماینده همانان است ولی رقیبش را زیادی میشناختند!
اگر روزی دوباره آنلاین شدم حواسم جمع خواهد بود که ملت را به دو دسته سبز و غیر آن تقسیم نکنم که به یکی عشق بورزم و با دیگری دشمنی کنم. اگر بودم مخاطبم دقیقا کسانی خواهند بودند که رایشان سبز نبود ولی خبر از واقعیت تلخ هم نداشتند. کسانی که حتی فیلمهای مستند افشا کننده را ساختگی میدانستند چون باور نمیکردند کسانی به نام دینشان همچین دروغهای بزرگی بگوید. باور نمیکنند که بخاطر قدرت طلبی و برگزاری نمایشی به اسم انتخابات ماههاست سعی در رواج مکتب آنتی تهرانیسم و القای اختلاف بین مردم شهرهای کوچک و بزرگ و تکه پاره کردن ملت دارند.
سی سال از انقلابمان گذشته هنوز اختلافها نه در مورد سلیقه و نحوه سیاستهای اداره کشور است که اتفاقا همه حرفهای خوب و قشنگ قشنگ ولی کلی میزنند. عین هم! همه دروغ را مذموم میدارند و مردم را سالار میخوانند ولی مخالفین یا کشته میشوند یا میخواهند به قدرت برسند تا بکشند و از چنارهای ولیعصر آویزان کنند…
حواسم هست که بعد از سی سال هنوز نمیدانیم چه میخواهیم و عامل این وحدت مثل همیشه چیزی است که همه نمیخواهیم. حواسم هست که اگر درد مشترک امروز خیلیها دزدیده شدن آرایشان است درد اصلی همان نبود جریان آزاد اطلاع رسانی است. سانسور و خفقانی که باعث شده ملتی با هدفی مشترک رأیهایی متفاوت داشته باشند.
فرهنگ استبداد زده با از بین رفتن یک نفر و یک میلیون نفر از بین نمیرود. تا اطلاع رسانی نباشد و مردم به عنوان بشر به حقوقشان آشنا نباشند و از توهین به شعورشان بهت زده نشوند بعد از هر انقلابی با نیت خوب حفظ آن مخالفین را قلع و قمع خواهند کرد و از این رو امیدوارم این تجمعات به هیچ براندازی ناگهانی منجر نشود که قبل از هر چیز به دوره گذار «خبر کسب کنی» و افزایش آگاهی و وحدت و یکپارچگی نیاز داریم. اگرنه بعد از هر انقلابی بدتر از قبلش خواهد بود!
حواسم هست که اگر امروز خونی به جوش آمده بخاطر زیاد کردن ناگهانی درجه حرارت است اگرنه سالها در برابر آبپز شدن تدریجی بهت زده نبودیم از این همه اجحاف در حق مردم! بهت زده نبودیم از اینکه هیچ کس حق داشتن رسانه ندارد. بهت زده نبودیم از اینکه تلویزیون را باید فقط کسانی داشته باشند که اسلحه دارند. بهت زده نبودیم از اینکه کسی حق چاپ روزنامه ندارد مگر اینکه اسم فلان شخص را با فلان لقب خاص بنویسد. میدانی رادیو حرام بود؟ پخش کنندههای VHS را که دیگر یادت هست؟ ولی بهت زده هستیم از اینکه دیدن هرچیزی که از فرستندهی کودتا ارسال نمیشود ممنوع است؟ یا فقط ناراضی هستیم؟
شاید این بار باید خوشحال باشیم از این که حقمان را خوردند. در جامعهای که خبر رسانی جرم محسوب میشد سختی دسترسی به سایتها و شبکههای خبری باعث میشد که فقط مخاطب خاص خودشان را داشته باشند و تلاش معدود کسانی که وقتی میدیدند مردم به خبر دسترسی ندارند سعی میکردند خبر را ببرند جایی که مردم حضور دارند راه به جایی نمیبرد. حالا ولی دیگر مردم تشنه خبر هستند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند تا سدها را بشکنند. حتی رسانهها به قدرت وب دو ایمان آوردند. (گرچه مجبور شدند نامهای دیگری برای حضور انتخاب کنند چون حسابهایشان قبلا توسط همان کسانی که دغدغه خبر داشتند ساخته شده بود ، + ، + ، + ، + ، +)
آرزوی «هر شهروند یک وبلاگنویس» داشتیم حالا دیگر «هر شهروند یک سیتیزن ژورنالیست» شده. گفته بودم اگر بمیرم هم اکانت فرندفیدم را (که در شماره ۹ باقی ماند) پاک نمیکنم چون حاوی گزارشات زنده و مصوری است که هیچ نسخه دیگری از آنها موجود نیست. پاک نکردم! مخصوصا بخاطر آن یکی در روز انتخابات که روزنامه سپاه دربارهاش نوشته بود وقتی سربازان گمنام به قصد ضربه زدن به مرکز سازماندهی آشوبها وارد آن شدند عامل کشورهای بیگانه با فرستنده ماهوارهای اقدام به پخش مستقیم آن در شبکههای برانداز کرد. یک اپلیکیشن ساده موبایل بود!
جریان از این قرار بود که ستاد موسوی هیچ رسانهای نداشت و با قطع شدن پیامکها عملا ابزاری جز اینترنت برای ارتباط با مردم نداشتند من هم که طی این سالها هر دعوت به سخنرانی یا پیشنهاد صدور کارت خبرنگاری را برای برملا نشدن هویتم رد میکردم نتوانستم از نقش تاریخی که «وب دو» میتوانست در پیروزی موج سبز داشته باشد بگذرم. وقتی چند شب قبل از انتخابات به جرم عکاسی در خیابان توسط هشت تریل سوار ربوده شدم و ته کوچه خلوتی تا میخوردم کتکم زدند و تجهیزات عکاسیام را به سرقت بردند (لطفا دوستانی که در جریانند بقیه را مطلع کنند) توئیت کرده بودم با دوربین موبایل هم که شده باز هم گزارش تصویری تهیه میکنم ولی تصورش رو هم نمیکردم که به این زودی دوباره زیارتشان کنم و با خبر کردن عالم انتقامم را بگیرم! این برملا شدن هویت البته تا به اینجای کار بسیار گران تمام شد (به قیمت آوارگی) چون بر خلاف انتظار روزهای پس از انتخابات بسیار تلختر از روزهای قبلش شد.
لطفا به مسؤلان فرندفید ایمیل بزنید و ضمن تشکر از همکاری بخواهید که اکانت مرا دوباره در دسترس قرار دهند. وقتی قرار باشد برای دوباره آنلاین شدن به قیمت جانم ریسک کنم دیگر جای این ملاحظات امنیتی نیست. قسمت نبود که عدد میان اسمم دو رقمی شود چون فیلترینگ این بار عروسی از مرگ دست جمعی بود.
از همه کسانی که این مدت از من بیخبر بودند و احیانا نگران عذرخواهی میکنم و امیدوارم شرایط را درک کنند. همین ناسپاسی را هم با مخالفت شدید کسانی که در این مدت حافظ جانم بودند انجام دادم به شرط منتشر شدن در روزهای آینده. ولی بیشتر از این توان آفلاین ماندن و متواری بودن نیست. نمیدانم آن سوی مرزها چه خبر است (امیدوارم برای مسافران غیرقانونی اینترنت در دسترس باشد و استفاده از آن جرم نباشد!) ولی نوشتم که هیچ فریاد ایستی را نشنوم. یا عبور میکنم و دوباره آنلاین می شوم یا برای همیشه آفلاین میشوم. اگرنه این برزخ فرار و زندگی بدور از رسانه فرقی با مرگ ندارد.
زنده باد بالاترین ، زنده باد توئیتر ، زنده باد فرندفید ، زنده باد فیس بوک
زنده باد مردم آنلاین!
بخاطر ایران آنلاین باشید و آنلاین کنید.
اگر نظری در این زمینه دارید٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشتههای این وبلاگ را میتوانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.
از ته دل آرزو میکنم سلامت باشی و دوباره آنلاین ببینیمت؛ دنیای آنلاین به وجود وحید احتیاج داره، بدون شک..
خدا رو شکر که انگشت داری برای تایپ کردن..!
روز انتخابات توییت کردم که :
درود خدا بر وحید آنلاین. آبروی سیتیزن ژورنالیسم ایران.
هنوز هم پای حرفم هستم :)
اینو بدون که تمام وبلاگستان بهت افتخار میکنه.
درود بر تو، زنده باد وحید آنلاین
امیدوارم دوباره آنلاین بشی و همیشه سالم باشی.
به امید ایران آزاد و اینترنت آزاد!
زنده بمانی و سلامت و روی خط و در کسوت یک خبرنگار همیشه آنلاین … و این قاطعیت ِ حاکم بر فضای آخرین خط ت اشک به چشم می آورد و افتخار . سبز بمانی وحید شماره ی نه .
کاش به آسانی به «ساحل سلامت» برسی وحید جایی که به آسانی وسرسبز آنلاین باشی و کسی ایست نگویدت. چشم های نگران زیادی می خواهند تو را همچنان آنلاین ببینند. آن روز دیر نیست. قوی باش و سبزتر از همیشه باز گرد.
هر جا هستی بسلامت به ساحل برسی. از خوشحالی نمیدانم چه بنویسم. در این مدت که نبودی همیشه از ته دلم برایت سلامتی آرزو کردهام. و پنهان نمی کنم که برایت هم خیلی نگران بودم. خوشحالم بیش از آنچه یک دوست آنلاین برای دوست و رفیقی آنلاین میتواند خوشحال باشد. برایت سربلندی، سعادت و سلامتی آرزو می کنم.همیشه انلاین باشی
این چند روز اخیر خبر ها بسیار ناراحت کننده بودند. نصفه شبی حسابی خوش حال شدم وقتی این اعلام وجودت رو دیدم. خدا رو شکر.همه به فکرت بودیم و برای تو و بقیه عزیزان در بند دعا می کردیم.
امیدوارم هر جا که هستی ، هر جا که می ری سلامت باشی و هر روز آنلاین تر از دیروز باشی.
درود بر تو وحید آنلاین، امیدوارم همیشه روی خط بمانی.
امید دارم که مطلب بعدیت هرچه زودتر منتشر میشه، همه منتظریم.
آنلاین بمانی.
وحید عزیز سلام
نمی دانم چه بنویسم. امیدوارم بتوانی به دنیای این طرف آب بیائی. شدیدا نگران سلامتی ات هستم. تو را بخدا “آنلاین” بمان.
قربان تو
محمد
امیدوارم موفق باشی و این نظر منو به دل نگیری . ولی تا وقتی ما از مرز دلبستن و پشتبانی افراد خارج نشویم و هدفمان فقط هدف خودمان نباشد انرژیمان را هدر داده و به نوعی نیز دشمن را شکست ناپذیر جلوه میدیم. اگر قرار بود موسوی و کروبی و رفسنجانی برای ما آزادی بیارن تا حالا آورده بودن و منتظر ظهور معجزه هزاره سوم!!!! نمیشدند. تا از این افراد عبور نکنیم همچنان زخمی و زندانی و آواره خواهیم ماند. باید برای رسیدن به آزادی از خودمان شروع کنیم و پشت هیچکس و ناکسی سینه نزنیم. کتک زن و کتک خور – حقدار و حق خور – زندانی و زندانبان همه خود ما هستیم و از یک نژاد و کشور و سیاره. هیچ شکنجه گری از مریخ نیامده. حرکتهای مقتعی و احساسی و انهم کورکورانه با انتظار از رهبران معلوم الحال فقط عمر و انرژی تلف کردن و به نوعی قمار است. تنها راه نجات بیداری تک تک ما و دوری از دروغ و ریاست . همین.
وحید جان، خدا را شکر می کنم که حالت خوب است.
حرف دلمان را زدی، مثل همیشه با قلم زیبایت. بالاخره روزی پرده ها خواهد افتاد و دست تمام کسانی که تو و دیگر دوستانمان را که فقط خبررسان بودید آواره کرده اند، رو خواهد شد.
و من آن روز را انتظار می کشم…
به امید دیدار دوباره ات
سلام. من کم و بیش پست های وبلاگت و اکانت فرندفیدت رو دنبال میکردم. خوشحال شدم که سلامت هستی. بیشتر احتیاط کن و مواظب باش. اینها به هیچکس رحم نمیکنند. به امید آزادی. موفق باشی (;
وحید عزیز من شخصا خوشحالم که خبرى ازت به دست اومد و میدونیم که سلامت هستى، مطمئن باش که به زودى انشا الله دوباره همیشه آنلاین خواهى بود ، خیلى زود
آرزو مى کنم که تمام مراحل عبور رو به سلامتى پشت سر بگذارى و جایى همین اطراف ببینیمت.
تو دوباره آنلاین خواهی شد..
هیچوقت فراموش نمیکنم عصر روز ۲۲ خرداد رو وقتی داشتم ویدیوی آنلاینت رو میدیدم و بند بند وجودم میلرزید..
تو باعث افتخار تاریخ آنلاین ایران هستی..
تو دوباره آنلاین خواهی شد..
سلام وحید عزیز، خیلی خوشحالم که برگشتی و نوتی. نمی دونم کجا بودی و چه بر تو گذشته، اما امیودارم روزهای پیش رو، بسیار بهتر و همراه با آرامش و آسایش و امینت برایت باشد. وحید جان ما (در واقع تعدادی از دوستان وبلاگستان) برای تو، ابطحی و سمیه توحیدلو مطالبی نوشتیم. حالا که این نوشته رو خوندم آرزوکردم مه نگرانی های مما مبادا برای ات دردسر درست کرده باشد. این برادران قابل پیش بینی نیستند. به هر حال منتظریم تا در فرصت بهتر بنویسی
زنده و پاینده باد وحید آنلاین.
به یادت هستیم و منتظریم تا برگردی، حتی پرشورتر و «آنلاین»تر از قبل. :-)
وحید جان امیدوارم هرکجا که هستی صحیح و سالم باشی و بدونی که دعای ما دوستان آنلاینت همیشه همراهت هست … :)
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست // هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
بعد از این همه بیخبری، خوشحالم که سالمی و نفس میکشی
وحید جان آرزو میکنم چراغ خانهات همیشه روشن بماند.
از اینکه هنوز شما را یارای نوشتن و گفتن است خوشحالم.بهتون افتخار میکنم و سلامتیتون رو آرزومندم. be online for ever
امیدوارم با همون احتمال ۵۰% هم بتونی به یه جای امن برسی و دوباره آنلاین باشی و سبز. به امید دیدن وحید بدون هیچ فیلتری، بدون شماره ای، بدون محدودیتی!!! و البته بدون تهدید
اولا خوشحالم که حالت خوبه دوما اینکه امیدوارم باز هم آنلاین ببینمت. اگر هم آفلاین بودی به این افتخار خواهم کرد که مدتی با وحیدی که آنلاین بود دوست بودم
وحید جان نمیدونی چقدر خوشحال شدم! همینو بگم که یه داد زدم که همه اهل خونه رو پروند! از طرفی هنوز من و همه خانواده وبلاگستان نگران دوستان دربنمون هستیم… شاد و پیروز باشی!
خیلی خوشحالم وحید
خیلی خوشحالم که یه نشونه از آنلاین بودنت میبینم
خیلی خوشحالم
و امیدوارم که دوباره در امنیت ِ کامل صدایی ازت بشنویم
تو یه قهرمانی
http://www.iranian.com/main/blog/iranbrave/faryade-vatan-poem-video
آزادی ایران از چنگال این نامردهای زمانه آرزوی همه ماست.
شاد باشی و سیف.
وحید جان!
نمی تونی تصور کنی توی بوران خبرهای بد، اینکه خبر سلامتی تو رسید چقدر خوشحالم کرد :)
امیدوارم سلامت به مقصد برسی
اعتراف میکنم که این روزها فارغ از رنگ و رای، به دوستان این جهان مجازی خیلی فکر کردم و طبیعیه تو یکی از اونایی بودی که تقریبا هر روز نگرانت بودم. وقتی دیشب یکی از بچه ها گفت یه مطلب نوشتی به شدت ذوق زده شدم. همین که هستی و اونقدر سالمی که قدرت تفکر و بیان رو داری جای شکرش باقیه. راستش در تمام این روزها نمی دونستم با چه اسمی و کجا باید دنبالت گشت و همین بی خبری عجیب و غریب خیلی برام آزار دهنده بود(فکر می کنم این از مشکلات ویژه کشور ما باشه). جالبه بگم پوپک هم نگرانت بود و به محض اینکه گفتم مطلبی نوشتی کلی ذوق کرد. مراقب خودت باش. منتظر می مونیم تا وحید آنلاین ِ نارنجی با اون مطالب به روزش که چه عرض کنم به دقیقه اش و اون عکسهای قشنگش دوباره همه جا پیدا بشه، از وبلاگ گرفته تا فرندفید و گودر.
فقط خوشحالم که اون قدر سالم و هوشیار هستی که اینارو نوشتی…
این مدت خیلی نگرانت بودیم. به امید آزادی…
امیدوارم زیر این آسمون آبی خدا هرجا که هستی صحیح و سالم باشی همین برای دوستانت کافیه.امیدوارم بازم نوشته های تو رو در گودرم بخونم.
وحید جان … نمیتونی تصور کنی چقدر از شنیدن خبر سلامتت خوشحال شدم…این روزها در کوران خبرهای بد ، این بهترین خبر بود…
امیدوارم هر چه زودتر خبر به مقصد رسیدنت رو به سلامتی بهمون بدی…منتظر دوباره آنلاین بودنت هستیم
باورم نمی شه که این پست رو میبینم و چقدر دیر خبردار شدم! خوشحالم که زنده ای و زنده و سلامت بمون، به امید خبرهای بهتر و دوباره شنیدن از تو!
درود بر شما
بشتابید تا این گزارشها رو از سایتشون بر نداشتن پخش کنید
سوتی صدا و سیما . تبلیغ علیه شیعه از بلندگوی رادیو
تبلیغ زکریای رازی کاشف الکل
تبلیغ علیه حج و عمره
برای کوبیدن رسانه غیر ملی اینها رو پخش کنید
سلام. امروز اولین باریه که بر حسب تصادف وبلاگتان را دیدم… طرح وبلاگتون اونقدر قشنگ بود که توی دلم خواستم از زیبایش یه جورایی بهره ببرم تا شاید وبلاگ خودم قشنگ بشه اما وقتی حرفهاشو خوندم دیدم از تصویر بسیار زیباتر و دلنشینتره. عکس ویولت عزیز را که دیدم خیلی خوشحال شدم چون قبلا با وبلاگش آشنا بودم اما از مسابقه وبلاگ نویسی خبر نداشتم و ندیده بودمشون….
خلاصه خوندم و خوندم تا به این پستتون رسیدم…..
امید دارم که زنده باشی و سلامت…. سبز باشی و استوار
سلام وحیدخان. حدس میزنم این چند روزه یک سری به این سایت ات بزنی.
الان حالت خوبه؟ سلامتی؟ رسیدی به جایی که میخواستی؟؟
نمی دونستم کجا واست پیغام بزارم. سایتت که خبری نیست! امیدوارم هرکجا هستی سالم و موفق باشی! بی خبر نذارمون!
این نوشتارت برایم خیلی مهم بود. در کلمههای پنهان شده، به نشان دادن تنظیمات رژیم وحشتناک موفق شدی. مرسی!


![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)







۲۰م مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۷ ق.ظ
منتظرتم رفیق.
فقط همین.