روزنامه کیهان در صفحه ۱۴ شماره امروز خود (شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۸) مطلب به اصطلاح طنزی به قلم حسین قدیانی چاپ کرده که همه هنرش در «ممد تمدن» نامیدن خاتمی است و چنین جملاتی:
«شیخ: به شما که عرض کنم؛ برای روز چهارشنبه سوری چند تا مسیر اعلام کردم، مردم بیان راهپیمایی.
مهندس: چه مسیرهایی؟
شیخ: مسیر شماره یک؛ خیابان ترقه، کوچه فشفشه، روی آتش…»
در سطرهای ابتدایی این مطلب دو جمله هم از مثلا مکالمه «میرحسین موسوی با زهرا رهنورد» به زبان مادریش (آذری) نقل شده:
«مهندس: اصلاً همون نقاشی می کردم بهتر بود؛ آخه بگو تو رو سننه به اینگلاب مخملین؟
خانم مهندس: حالا عیبی یخ!…»
عدهای که گویا همگی از مخالفان سیاسی حاکمان فعلی جمهوری اسلامی هستند این جملات را توهین به «ترکها»، «تورکها»، «زبان ترکی آذری»، «آذری زبانان»، «مردم آذربایجان»، «ملت آذربایجان» و… تعبیر کردند. (همه تیترها در صفحات مختلف را بخوانید)
نشریه مزبور که منتقدان نظام را جملگی فرزندانی از نطفه آمریکا و اسرائیل میخواند معرف حضور همگان هست. برای آشنایی بیشتر با نویسنده مطلب هم بد نیست توضیحیهای را که وی برای فرار از خشم احتمالی آذری زبانان با عنوان «من یک موی تیفوسی های تراختور را به تمام دنیای فرقه سبز نمی دهم» در وبلاگ شخصیاش نوشته، بخوانید. او در این مطلب دم روباهی را هم برای ادعای نقش تاریخیش در «بالابردن تراز ادبیات انقلاب اسلامی» شاهد گرفته است:
«…فرقه سبز حالا همه شان خواب شان برده. سوسول ها به سوراخ موش برگشته اند. بچه ننه ها هیچ کدام جگر این را نداشتند که با نشانی، کامنت بگذارند، از بس که بزدل اند. زمان خواب بچه ننه ها، تازه اول سر شب ماست. دشمن من اسراییل است، نه بچه های گروهبان قندلی. بروید با پدر و مادرتان؛ آمریکا و اسراییل بیایید. من اما تا آخر عمرم به شما فحش بدهم حق دارم…
«وحید جلیلی» بزرگواری کرده و گفته؛ «من تراز ادبیات انقلاب اسلامی» را بالا برده ام…
من اهل گوگل نیستم، خامنه ای. دات. آی. آر تنها بماند…
من حتی در فضای مجازی هم راضی به تنها گذاشتن علی نیستم. اتفاقا مرادم از علی، فقط «سید علی» است…فحش بچه صلوات است. چون به حرف گربه سیاه باران نمی آید. آی، آقای ناطق نوری! آقای قالیباف! آقای جام زهر! آقای پرسه در مه! آقای شیخ دیپلمات! آقای گل اندیش! دفاع از ولایت فقیه را از من یاد بگیرید. امشب به اندازه تمام عمر شما به من فحش دادند ولی فدای یک تار موی آبدارچی بیت رهبری. ناموس من شهرداری تهران بزرگ نیست. بزرگ تر از این حرف هاست. مجلس نیست. مجمع تشخیص نیست. ناموس من جمهوری اسلامی است. شرف من ولایت فقیه است…»
گمان نمیکنم دوست و دشمن به نیت نویسنده و نشریه از چاپ آن مطلب در تلاش برای «تحقیر میرحسین موسوی» و «ریختن قبح توهین به وی» شکی داشته باشند.
ولی آیا در توهین آمیز بودن این مطلب نسبت به آذری زبانان هم تردیدی نیست؟
آیا همه کسانی که آن دو جمله را توهین به آذری زبان اعلام میکنند به حرفشان اعتقاد دارند؟
این که همه توهینبینان از مخالفان جمهوری اسلامی هستند گواهی بر این نیست که قطعا عدهایشان بدون اعتقاد به توهین و فقط برای تحریک مردم آذربایجان علیه دیکتاتوری و… و در نهایت تحقق استقرار نظام مطلوب اینطور وانمود میکنند؟
سواد بحث کردن در مورد تئوری «هدف وسیله را توجیه نمیکند یا گاهی میکند» را ندارم و از نظر عملی هم مثل هر آدمیزاد دیگری از اتهام توجیه کردن وسائلم در سطوح مختلف زندگی مبرا نیستم ولی نگاه «نادان فرض کنی مردم» نگاهی نیست که منتسب به احمدی نژاد است؟ تحریک تودهها با قلب واقعیت رفتاری نیست که رسانههای حکومت ایران با مردمش میکنند؟ معرفی معترضان سیاسی به عنوان هتاکان عاشورا و حسینش کار دیگری بود؟! توهین به مردم از این بالاتر؟
وقتی ماجرا را اولین بار از منبعی غیر از خود کیهان خواندم تنظیم خبر باعث شد که علاوه بر توهین آمیز دانستن این مطلب نسبت به میرحسین موسوی به هتاکی آن به مردم آذربایجان هم اعتقاد داشته باشم ولی چند سؤال ساده عقیدهام را عوض کرد.
نگاه بیطرفانه روزنامهنگاری یا نگاه از نوعی که تلاش میشود بر ویکیپدیا حاکم باشد توهین آمیز بودن آن قسمت از مطلب را مسئلهای مستقل از گرایشات سیاسی بررسی میکند.
اگر آن مطلب را نسبت به میرحسین موسوی توهین آمیز بدانیم (که قاطعانه میدانم!) تکلیف بسیاری از مطالبی که به اسم طنز علیه جمهوری اسلامی و مسؤلانش نوشته میشود چیست؟ (مگر اینکه علاوه بر حق محاکمه مجوزی هم برای توهین به آدمکشها، دیکتاتورها، دشمنان مردم و یا مسؤلان بیتخصص و بیسوادی که بدبختی برای مردم به ارمغان میآورند وجود داشته باشد).
آیا توهین دانستن جملاتی که فقط به زبان مادری کسی نوشته شده که نویسنده نیت توهین به شخص وی را داشته توهینی به مراتب بزرگتر نیست که ریشه در فرهنگ این جامعه دارد؟ توهینی از جنس اعتقاد به محقر شدن «مجید توکلی» وقتی که عکس با حجابش دیده شد. محجبه کنندگان مجید یا افشاکنندگان حربهای که برای فرار به کار برد (هر روایتی که صحیح است) یا داستان پردازانی از این جنس «قصد» تحقیر دارند ولی آیا این «قصد» از محقر دانستن جنس زن در جامعه ناشی نمیشود؟ آیا واکنشی از جنس تکذیب آن واقعه به معنای شرف داشتن مجید توهین به زنان نبود؟! میرحسین موسوی اگر به قصد حفظ جان همچین کاری کرده بود بیشرف بود؟
توهین آمیز حس کردن آن دو جمله آذری که حاوی هیچ لغت بدی نبود به خاطر این نیست که گوشمان فقط برای تحقیر آذریها به این لهجه عادت کرده؟ : «یه روز یه ترکه…»
آیا همانطور که از بعضی از اعضای بدنمان پیش پزشک مربوطه با اسم «آلت تناسلی» یاد میکنیم پیش «چشم پزشک» و «متخصص گوش» هم از «آلات سمعی و بصری» حرف میزنیم؟ آیا به این خاطر نیست که گوش ما فقط به قصد تحقیر و فحاشی اسم اعضای دیگر را شنیده؟
آیا اگر زبان مادری کسی که قصد کوبیدنش را داشتند کردی یا مازندرانی میبود، مطلب مزبور توهین به آن قومها تلقی میشد؟
آیا آذری زبانهای حامی ولایت مطلقه آن دو جمله را توهین به خودشان حس میکنند؟
آیا هم ولایتیهای شاه پهلوی از «ر» گفتنهایش در دیالوگ فیلمها و سریالهایی که از او ساخته میشود احساس توهین به قومشان میکنند یا مدافعینش آن را نشانهای برای افتخار به مشخص بودن ریشه همشهریشان نمیدانند؟
آیا از لهجه «مظفرالدین شاه» احمقی که چندی پیش «اکبر عبدی» نقش آن را در سریال تحریفی «سالهای مشروطه» بازی کرد احساس توهین به آذری زبانها کردید؟
آیا به این خاطر نبود که مظفرالدین شاه را غیر قابل دفاع میدانستید و میرحسین را باشرف؟
یا به خاطر این بود که در آن سریال از شرافت ستارخان و باقرخان با لهجهای مشابه یاد شد و در مطلب کیهان همشهری بودن خامنهای و موسوی در چشم ما فرو نشد که متوجه شویم این مطلب فقط توهین به موسوی است؟!


آفرین وحید، به نکتهی بسیار مهم، ظریف و بهجایی اشاره کردی.
من به نوبهی خودم متشکرم.
دوست عزیز قضاوت شما درباره این جمله چیست؟ “موسوی یک معتاد ترک خائن است” ممکن است شما این جمله را به سه جمله تبدیل کنید: “موسوی معتاد است” “موسوی ترک است” “موسوی خائن است”" واضح است که از این سه جمله، جمله اول و سوم حاوی اتهام و جمله دوم یک خبر درست و فاقد توهین است. اما آیا جمله آن جمله ابتدایی همان بار معنایی سه جمله بعد را دارد؟ اگر هدف حمله به موسوی به خاطر خائن بودن و معتاد بودن است پس اشاره به ترک بودن او چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟ آیا جز این است که نویسنده سعی کرده هر آنچه که سبب تحقیر مهندس میداند را در یک نوشته ردیف کند. آیا با این وصف گنجاندن ترک بودن موسوی در این نوشته را نباید به حساب نگاه تحقیر امیز نوسینده نسبت به جایگاه ترکها پنداشت؟
وحید خان!
از مطلب ات سپاسگزارم و از توجه ات به جنبش سبز و همچنین اهانت به ترکها اما یک سوال دارم.
شما در مسند خبرنگار یا مولف (فرقی نمی کند) این آذری زبان را چگونه معنا می کنید؟
دوست من چرا واگویه های جعلی و هدفدار عده ای را با کم لطفی تکرار می کنید؟
اگرلفظ آذری را برای اتلاق به مردم ساکن آذربایجان بکار می برید (یعنی کوتاه شده عبارت آذربایجانی) مانند کرمانی برای مردم کرمان، حرفی نیست. ولی اگر منظور از آذری قومیت خاصی است با زبانی بنام آذری! آنگاه یک تحریف تاریخی است و توهین برزگ به ترکها.
امیدوارم لحاظ کنید.