خط می‌کشم رو دیوار… ۳۰۰

هشت ساعت پیش خوابم گرفت.

رفتم تو رختخواب و یه فیلم آموزشی گذاشتم تا خوابم ببره.

یهو بیدار شدم متوجه شدم ده دقیقه آخر فیلم رو ندیدم.

برگردوندم عقب که تمومش کنم.

باز یهو بیدار شدم دیدم دقیقه آخره، ده دقیقه برش گردوندم عقب.

این اتفاق چندبار افتاد تا خسته شدم و ولش کردم که بخوابم.

یادم اومد در اتاق رو از پشت قفل نکردم.

دلم نمی‌خواد شرایطی پیش بیاد که یکی بتونه من رو ببینه و من متوجه نگاهش نباشم.

برای همین بلند شدم در اتاق رو قفل کنم.

تا دم در اتاق که رفتم گفتم یک سر هم به دستشویی بزنم.

وقتی برگشتم انگار تازه از خواب بیدار شده بودم.

الان هشت ساعته که منتظرم دوباره خواب بیاد سراغم.

این روزهام اینطوری می‌گذره.

***

کردستان ترکیه

آدمها در طول عمرشون تصوراتی از دهه‌های آینده زندگیشون دارند و بعضا براش برنامه‌ریزی هم می‌کنند.

شوک نابودی ناگهانی این تصورات (از شکست عشقی گرفته تا تغییر محل سکونت و…) و نداشتن هیچ تصویری از فردا، زندگی رو مختل می‌کنه.

حتی اگر این تغییرات بد هم به نظر نیایند همین که «تغییر ناگهانی» هستند برای باور کردن و مطابقت باهاشون نیاز به زمان دارند.

***

فکر می‌کنم ۳۰۰ روز برای هضمش کافی بود.

فکر می‌کنم رسیدم به سقف زندگی معلق.

مترصد دیدن عزیزانیم که تلافی یک خداحافظی نکرده رو دربیارم.

بعدش می‌رم پی یک زندگی جدید.

روز می‌شمرم تا دیدار…

بعدش دیوارم رو عوض می‌کنم.

2 thoughts on “خط می‌کشم رو دیوار… ۳۰۰