الآن که این پست رو مینویسم سوار بر هواپیمایی هستم که طولانیترین پرواز عمرم را با آن تجربه میکنم. وقتی هم که شما میخواندیش یعنی به اینترنتی رسیدم برای انتشارش.
یک سال پیش در همچین روزهایی کشوری را ترک کردم که تقریبا سه دهه عمرم در آن گذشت و حالا در حال ترک کشوری هستم که یک سال و یک هفته اخیر محل سکونتم در آن را خانه صدا میکردم. اولی سفری بود با چهارپا و غیرقانونی بین دو کشور همسایه این یکی سفری است با بوئینگ و قانونی بین دو قاره مختلف.
سفر امروز قرار بود پانزدهم جولای انجام شود (روز ۳۴۷ام) ولی به دلیل نامشخصی سازمان امنیت ترکیه اجازه خروج از کشورش را به من نداده بود و آن پرواز را به همین دلیل از دست دادم. مجوزی که بالاخره درست روز ۳۶۵ام صادر شد!
سفر را به عنوان یک آنلاین (ترین سابق) از مهد اینترنت دنیا آغاز میکنم. اینکه چند روز و چند سال در آنجا دوام بیاورم را نمیدانم ولی به عنوان یک ایرانی محدود به رسانه مشکلاتی را به صورت پیشفرض در ذهن دارم که ممکن است بعدا متوجه شوم بعضیهایشان کاملا غلط بوده:
۱- توالت فرنگی بدون «بیده»: همانطور که توالت فرنگی یکی از مفیدترین اختراعات بشر است، بدون «بیده» آن شکنجهای است طاقتفرسا!
۲- فضای سیاسی ایرانیهای آمریکا: اگر فضای گوگل ریدر را به اروپا (لندن) تشبیه کنیم جو سیاسی آمریکا (واشنگتن دیسی) از دور بسیار شبیه بالاترین فعلی به نظر میآید. یعنی آنقدر سیاه و سفید که ایرانیها در آن به دو دسته مبارز برانداز نظام یا عامل اطلاعاتی آن تقسیم میشوند!
هرچقدر که فعالیتهای سیاسی اجتماعی اروپا را کسانی نمایندگی میکنند که بهخاطر ادامه تحصیل و شغل و… از کشور خارج شدهاند در آمریکا زخم خوردگان جمهوری اسلامی و زندانیان سیاسی و … فعالیت و نمود بیشتری دارند. کسانی که وجهه شرف و شهامتشان به میزان درکشان از خواست جامعه میچربد و لزوما ارتباط خوبی با اقشار مختلف مردم کشور ندارند. بیشتر یک مبارز سیاسی بهنظر میرسند تا یک شهروند ناراضی و سابقههای درخشانشان در زندانهای جمهوری اسلامی به قبل از مردمیشدنش در سال گذشته باز میگردد!
کسانی که البته دغدغههای حقوق بشری مشترکی باهم داریم ولی برخلافشان معتقد نیستم که اینها دغدغههای مردم کشورم هم هست و جای برطرف کردنشان تلاش میکنم اول آنها را برای بقیه هم ایجاد کنم! شاید محدود بودن به اینترنت یا اکثریت بودن در جمع اقلیتشان و تکرار حرفهایشان برای همدیگر باعث ایجاد اتمسفری شبیه بالاترین شده باشد.
۳- اختلاف ساعت با ایران: وحشتناکترین کابوس اما اختلاف هشت ساعت و نیمهای است که پایتخت آمریکا با تهران دارد. عاملی که که ممکن است منجر به مرگ «وحید آنلاین» شود. ساعات انتشار اخبار صبح تا بعدازظهر ایران مردم در آمریکا خوابند. بعد از پیک خبری هم ساعت کار در آمریکا شروع میشود. یعنی حتی زمانی برای خواندن اخبار نیمسوز شده هم نیست! وقتی هم از کار برمیگردند مردم در ایران قصد خوابیدن دارند و من مجبورم دنبال وحید آنلاینی بگردم که گلچین اخبار دو طرف سوختهاش را در آخرین ساعتهای شبانهروز دنبال کنم.
شاید یکی از دلایل تصورات دور از واقعیت فعالان سیاسی-اجتماعی آمریکا از مردم و جامعه ایران و اظهار نظرات کارشناسی بعضا خندهدارشان همین عامل باشد.
۴- ممر زندگی: ایران که بودم زندگیم را مهندس «وحید آفلاین» میچرخاند ولی تواناییهای محدودش برای کسب درآمد و گذران زندگی در بیرون از کشور شدیدا به «وحید آنلاین» وابستهام کرده و فعلا همه تلاشم بر این است که مانع وابستگی این یکی به جای دیگری شوم!
- ممنون که محبت دارید ولی من به آقای فلانی هم عرض کرده بودم که مصاحبه نمیکنم.
- هاهاها، باشه. یادم رفت اسمت رو ازش بپرسم زنگ زدم از خودت بپرسم که تو گوشی سیوش کنم.
- اسمم؟ وحید آنلاینم دیگه.
- هاهاها اسم واقعیت بابا.
- یعنی چی؟ مگه شما چندتا اسم دارین؟ اسمم «وحید»ه فامیلیم «آنلاین»
- نمیشه که
- تاحالا که شده
- اینجا هم نمیخوای بگی؟
- چی رو؟
اینها یعنی تلاش برای برگشتن به وضعیت قبل از اتصالی آنلاین و آفلاینم بسیار سخت شده. (نمیخواهم باور کنم که غیرممکن شده). طبیعی است که «وحیدآنلاین» را بسیار بیشتر از «وحید آفلاین» میشناسند. مخصوصا در خارج از کشور که تقریبا وحید آفلاینی وجود ندارد از همین رو فرصتهای کاری فعلا محدود است به محبتهایی که دوستان رسانهای به «وحید آنلاین» دارند.
کار در رسانه فارسی زبان همیشه آخرین گزینهای بودکه به آن فکر میکردم برای همین درحال تلاشم تا تنها گزینه موجود نماند مگر اینکه مثل «فردوسیپور» بپذیرم که هرکس پاسخگوی کار خودش است و مردم مسؤلیت بقیه مطالب یک رسانه از سرمقاله گرفته تا کاریکاتور را فقط با سردبیر میدانند و شما را به خاطر همکاری با آن رسانه ارزشگذاری یا شماتت نمیکنند.
مشکلی که خوشبختانه در همکاری با رسانههای غیرفارسیزبان وجود ندارد ولی همکاری محدود با آنها شاید مخارج زندگی در آغری ترکیه را تأمین میکرد اما پاسخگوی هزینههای زندگی در هیچ شهر آمریکا نیست چه رسد به هزینه سرسامآور مسکن در دیسی.
چند روزی درگیر کارهای اداری و پیدا کردن محلی برای سکونت و از این قبیل امور خواهم بود.