دلایل سرمایه‌گذاری نکردن در وب بیچاره فارسی

پست قبلی: انگیزه‌های پول خرج کردن در وب بیچاره فارسی

دو

هفته پیش در جمعی با یکی از جراحان ایرانی آشنا شدم که بسیار به اینترنت و فن‌آوری علاقه داشت و تحت تأثیر شدید فیلم «شبکه اجتماعی» رویای داشتن فیس‌بوکی برای فارسی زبان را در ذهن می‌پروراند. آهی کشیدم و برایش از شرایط متفاوت وب فارسی و فرصتهای بسیار محدود سرمایه‌گذاری در آن حرف زدم.

اینکه در فیس‌بوک قدرت ارتباط با صدها نفری را پیدا کرده بود که با هزاران دلار خرج وب‌سایتش کردن همچین مخاطبی نداشت باعث شده بود تصور کند که فیس‌بوک از تکنولوژی خاصی استفاده می‌کند که توسط حکومت ایران فابل فیلتر کردن نیست. دوستانی داشت که مدعی بود که «اگر به توانایی‌های مدیریت و اجرای کسی اطمینان داشته باشند حاضرند تا یک میلیون دلار هم سرمایه‌گذاری کنند و دو سال اول را هم ضرر بدهند». این یعنی انتظار داشت بعد از دوسال چند برابر به جیبشان بازگردد!

پول آنلاین

برایش گفتم از ایده‌های زیادی که اگر سالهاست در ذهن اهالی آنلاین خاک می‌خورند و به مرحله اجرا نمی‌رسد برای این نیست که منتظرند تا ثروتمندانی تحت تأثیر فیلمهای سینمایی تازه متوجه قدرت پدیده‌ای به اسم شبکه اجتماعی شده باشند و به سراغشان بیایند. اگر هم دلیلی وجود داشت که کاربران کشوری نسخه اصلی شبکه‌های اجتماعی معروف و بین‌المللی را رها کنند و در ورژن بدلیش فعالیت کنند در وب فارسی حتی انگیزه مالی برای راه‌اندازی همچین وب‌سایت تقلیدی نمی‌تواند وجود داشته باشد.

اگر کسی برای وب فارسی وقت می‌گذارد یا دغدغه وطن دارد یا گیک است یا در سنی است که وقت آزاد زیادی دارد و سرش را گرم می‌کند یا از خوانندگانش انرژی برای حفظ پشتکار در وبلاگنویسی می‌گیرد… یا اینکه وبزی است!

وب بدون فیلتر دنیا به تبلیغات برای کاربران بی‌شمارش زنده است و روز به روز خدمات بیشتری را رایگان می‌کند تا در کنارش برای مصرف کنندگان آگهی پخش کند. وب فارسی چند میلیون مخاطب دارد که جز چندهزارنفرشان بقیه پشت فیلترینگ گیر کرده‌اند و همه مصرفشان از اینترنت دانلود رایگان محصولات غیررایگان است و جوک و پیامک و عکس جالب!

این میانه فقط دست‌اندرکاران وب‌سایتهای خبری هستند که بابت کار در وب درآمدی دارند که آن درآمد هم از خود وب تولید نمی‌شود. روزنامه‌نگارانی که با پشتیبانی بودجه‌های خیریه اشخاص حقیقی و حقوقی به اطلاع‌رسانی مشغولند یا کسانی که در خدمت نهادهایی خاص مشغول سیاه‌نمایی هستند یا سفیدنمایانی که از پول نفت مردم حقوق می‌گیرند تا مردمفریبی کنند. شاید باشد سایتی که تحت شرایط خاص نان اولین بودن در نوع خود را خورده باشد و به خودکفایی مالی رسیده باشد ولی اگر نبود فرهنگ خیریه در کشورهای مختلف دنیا و پولهایی که خانه به خانه جمع می‌شوند، رقابتی که ثروتمتندانی مثل همین زاکربرگ فیس‌بوک و بیل گیتس مایکروسافت و… در بخشیدن دارائیهایشان دارند، کمکهای شرکتها و مؤسسات غیردولتی (شاید به خاطر سیاستهای تشویقی کمتر شدن مالیات) و بودجه‌هایی که دولتهای مختلف دنیا برای ترویج دموکراسی و حقوق بشر تصویب می‌کنند چیزی به اسم خبر فارسی در وب نداشتیم که ما واسطه‌ها سینه استقلال سپر کنیم در گلچین کردنش برای بقیه! صفحات فارسی سرویسهای خبری بین‌المللی هم هیچ درآمدی برایشان ندارد و بودجه‌اش را از درآمدهای دیگر بخشهایشان تأمین می‌کنند. وب فارسی محدود می‌شد به وبلاگها وصفحاتی که فلسفه وجودیشان درج آدرسش روی کارتهای تبلیغاتی است. البته مثل الآن خبرنمای فارسی حتما داشتیم که در راستای تأمین منافع سیاسی «قبله عالم» و مخالفان قدرت‌طلبش به دروغگویی مشغول باشند ولی حتی آنها که «خلیفه حاکم» اجازه دیده شدنشان را صادر کرده هم توانایی تولید درآمد کافی برای پرداخت حقوق تیمشان را ندارند چه رسد به سود اقتصادی و در صادقانه‌ترین رفتار برای حفظ این لطف ملوکانه مجبور به چنان خودسانسوری هستند که اگر دروغ نگویند هم فقط درصد ناچیزی از راستها را خبر می‌کنند و محتوای تبلیغات پسندی برای عرضه ندارند. یا به بودجه‌های حکومتی وابسته هستند یا جیب شخصیتهای سیاسی که رسانه برایشان اسلحه‌ی است کارآ در جنگهای سرد داخلی!

به جراحی که ذوقش را کور می‌کردم گفتم که اگر حظ می‌کنی وقتی با آپشنهای تبلیغاتی فیس‌بوک ور می‌روی که تبلیغ مؤسسه لاغریت فقط برای زنان فلان سن به بالای ساکن شعاع فلان کیلومتری فلان منطقه پخش شود در وب فارسی به خاطر سطح باورنکردنی آزادی بیان و پس از بیانی که حکومت اسلامی فراهم کرده با چنان هویتهای مستعاری سر و کار داری که به لطف فیلترشکن آی‌پی‌هایشان هم یک شکل است و معلوم نیست کدامشان چند نفر است که بتوانی جلوی بی‌اخلاقیهای متقلبانش را بگیری!

سالهاست که شب‌ها با ذوق ایده‌ای جدید خوابیدیم و صبح سرخورده بلند شدیم. نه قانون کپی‌رایتی هست که بتوانی روی محتوایی سرمایه‌گذاری کنی نه امکان تبلیغاتی هدفمند.

در وب فارسی پول سرمایه‌گذاری نمی‌شود، خرج می‌شود!

انگیزه‌های پول خرج کردن در وب بیچاره فارسی

مطلب بعدی: دلایل سرمایه‌گذاری نکردن در وب بیچاره فارسی

یک

چند ماه پیش خبرنگار ایرانی یک روزنامه بسیار معروف و معتبر تماس گرفت و گفت آقایی هست به اسم فلانی. یک «بیزنس‌من» ثروتمند که قصد دارد سرمایه‌اش را در راه جنبش سبز هزینه کند. دست فلان مقام و بیسار مسؤل سابق مستعفی را هم گرفته و مدیران بخشهایی از تشکیلات تجاریش کرده که زندگیشان لنگ نمانند. بین خودمان بماند دلش می‌خواهد مطرح شود و یک بودجه‌ای هم برای کارهای آنلاین در نظر گرفته و دنبال کسی است برای مدیریت امور اجتماعی آنلاین. گفتم چه کسی بهتر از وحید آنلاین. خیالت هم راحت که نه مجاهد است و نه سلطنت‌طلب.

نمی‌دانم چرا بهم برخورد. گفتم ببخشید ولی فکر کنم اشتباه گرفتی. من از این کارها نمی‌کنم. گفت از کدوم کارها؟ جوابی نداشتم بدهم. گفتم منظورم این است که وقت این کارها را ندارم. تشکر کردم و خداحافظی و قطع کردیم. آن روز به امید یک آینده وبی  در کالیفرنیا مهمان رفیقی بودم. از او پرسیدم همیچن کسی می‌شناسی؟ گفت نه. چند دقیقه بعد خبرنگار محترم دوباره تماس گرفت که آقا ببخشید و حق داشتی و من اشتباه کردم و پیشنهاد بدی بود و اصلا معلوم نیست طرف چی کاره است و لطفا قضیه را به کل فراموش کن!

شرایط در کالفرنیا آنطوری نبود که انتظار داشتم و پس از چند روز خیلی سریع برگشتم شرق آمریکا. توی پرواز برگشت با خودم فکر می‌کردم چرا بهم برخورد؟ یکی از معیارهای زندگیم در ارزشگذاری آدمها این است که تصور کنم که اگر در یک لاتاری برنده شوند با پولش چه کار می‌کنند. چه کسی خرج ترویج فرهنگ دموکراسی می‌کند و کدام مدعی کار حقوق بشری را ول می‌کند و می‌رود پی زندگی بدون دغدغه و… با خودم گفتم وقتی این همه رسانه و گروه و سازمان از جیب کارمندانشان خرج می‌کنند که سرپا بمانند و فوق‌ثروتمندان ایرانی عین خیالشان نیست چرا یکی که خواسته خرج کند و سراغ تو آمده جواب رد می‌دهی؟

خرج زندگی در غربت

گفتم من که برای برخورد با آدمهای مختلف از مذاب ولایی گرفته تا بخار پهلوی در نظر می‌گیرم اگر جای هم بودند و شرایط شکل گیری سرنوشتشان مثل هم می‌شد کجای این روند زندگی را تلاش می‌کردند با اخلاق و شخصیت و اعتقاد متفاوتشان عوض کنند و تفاوت رفتارشان را تنها با تصور شرایط یکسان ارزشیابی می‌کنم خودم اگر در لاتاری برنده شوم در خوشبینانه‌ترین حالت پول را صرف مطرح کردن عقایدم نمی‌کنم؟

خیلی سریع اینطور خودم را قانع کردم که اگر سراغ من آمدند لابد انتظار داشتند که با هویت «وحید آنلاین» و به طور زیرپوستی به مطرح کردن کسی بپردازم بدون اینکه بقیه بدانند این کاری است که از روی دستمزد انجام می‌دهم نه از روی اعتقاد و خب این خیانت بود به کسانی که به «وحید آنلاین» اعتماد دارند اگرنه با هویت آفلاین می‌گفتم چه بکنند و چه نکنند و چه سایتی برای چه نوع فعالیتی مفید است و با مخاطب هرسایتی چطور برخورد کنند و چه محتوایی را با چه ادبیاتی در کدام شبکه عرضه کنند و مشاوره می‌دادم و ساعتی پولش را می‌گرفتم. اینطور خودم را قانع کردم ولی واقعیت این بود که اصلا مکالمه ما به آنجا نکشید که بدانم قضیه چه بود و اکانتهای آنلاین من را نیاز داشتند یا تجربه‌ام را.

گذشت تا چند روز پیش یکی از دوستان لینکی داد و پرسید این شارلاتان را می‌شناسید؟ ویدیوی مصاحبه یک رسانه فارسی زبان بود با کسی که یک شخصیت مهم و تأثیرگذار در جنبش سبز معرفی می‌شد و خبر از وقوع اتفاقات بسیار مهمی در آینده نزدیک ایران می‌داد. بعد لینکهای دیگری از مصاحبه‌های مشابهی دیدم از چند روزنامه مختلف اروپایی که برایش رپرتاژ آگهی رفته‌اند و او را یکی از رهبران موج مردمی ایران جلوه دادند و…

رهبر موج پولکی!