مطلب بعدی: دلایل سرمایهگذاری نکردن در وب بیچاره فارسی
یک
چند ماه پیش خبرنگار ایرانی یک روزنامه بسیار معروف و معتبر تماس گرفت و گفت آقایی هست به اسم فلانی. یک «بیزنسمن» ثروتمند که قصد دارد سرمایهاش را در راه جنبش سبز هزینه کند. دست فلان مقام و بیسار مسؤل سابق مستعفی را هم گرفته و مدیران بخشهایی از تشکیلات تجاریش کرده که زندگیشان لنگ نمانند. بین خودمان بماند دلش میخواهد مطرح شود و یک بودجهای هم برای کارهای آنلاین در نظر گرفته و دنبال کسی است برای مدیریت امور اجتماعی آنلاین. گفتم چه کسی بهتر از وحید آنلاین. خیالت هم راحت که نه مجاهد است و نه سلطنتطلب.
نمیدانم چرا بهم برخورد. گفتم ببخشید ولی فکر کنم اشتباه گرفتی. من از این کارها نمیکنم. گفت از کدوم کارها؟ جوابی نداشتم بدهم. گفتم منظورم این است که وقت این کارها را ندارم. تشکر کردم و خداحافظی و قطع کردیم. آن روز به امید یک آینده وبی در کالیفرنیا مهمان رفیقی بودم. از او پرسیدم همیچن کسی میشناسی؟ گفت نه. چند دقیقه بعد خبرنگار محترم دوباره تماس گرفت که آقا ببخشید و حق داشتی و من اشتباه کردم و پیشنهاد بدی بود و اصلا معلوم نیست طرف چی کاره است و لطفا قضیه را به کل فراموش کن!
شرایط در کالفرنیا آنطوری نبود که انتظار داشتم و پس از چند روز خیلی سریع برگشتم شرق آمریکا. توی پرواز برگشت با خودم فکر میکردم چرا بهم برخورد؟ یکی از معیارهای زندگیم در ارزشگذاری آدمها این است که تصور کنم که اگر در یک لاتاری برنده شوند با پولش چه کار میکنند. چه کسی خرج ترویج فرهنگ دموکراسی میکند و کدام مدعی کار حقوق بشری را ول میکند و میرود پی زندگی بدون دغدغه و… با خودم گفتم وقتی این همه رسانه و گروه و سازمان از جیب کارمندانشان خرج میکنند که سرپا بمانند و فوقثروتمندان ایرانی عین خیالشان نیست چرا یکی که خواسته خرج کند و سراغ تو آمده جواب رد میدهی؟
گفتم من که برای برخورد با آدمهای مختلف از مذاب ولایی گرفته تا بخار پهلوی در نظر میگیرم اگر جای هم بودند و شرایط شکل گیری سرنوشتشان مثل هم میشد کجای این روند زندگی را تلاش میکردند با اخلاق و شخصیت و اعتقاد متفاوتشان عوض کنند و تفاوت رفتارشان را تنها با تصور شرایط یکسان ارزشیابی میکنم خودم اگر در لاتاری برنده شوم در خوشبینانهترین حالت پول را صرف مطرح کردن عقایدم نمیکنم؟
خیلی سریع اینطور خودم را قانع کردم که اگر سراغ من آمدند لابد انتظار داشتند که با هویت «وحید آنلاین» و به طور زیرپوستی به مطرح کردن کسی بپردازم بدون اینکه بقیه بدانند این کاری است که از روی دستمزد انجام میدهم نه از روی اعتقاد و خب این خیانت بود به کسانی که به «وحید آنلاین» اعتماد دارند اگرنه با هویت آفلاین میگفتم چه بکنند و چه نکنند و چه سایتی برای چه نوع فعالیتی مفید است و با مخاطب هرسایتی چطور برخورد کنند و چه محتوایی را با چه ادبیاتی در کدام شبکه عرضه کنند و مشاوره میدادم و ساعتی پولش را میگرفتم. اینطور خودم را قانع کردم ولی واقعیت این بود که اصلا مکالمه ما به آنجا نکشید که بدانم قضیه چه بود و اکانتهای آنلاین من را نیاز داشتند یا تجربهام را.
گذشت تا چند روز پیش یکی از دوستان لینکی داد و پرسید این شارلاتان را میشناسید؟ ویدیوی مصاحبه یک رسانه فارسی زبان بود با کسی که یک شخصیت مهم و تأثیرگذار در جنبش سبز معرفی میشد و خبر از وقوع اتفاقات بسیار مهمی در آینده نزدیک ایران میداد. بعد لینکهای دیگری از مصاحبههای مشابهی دیدم از چند روزنامه مختلف اروپایی که برایش رپرتاژ آگهی رفتهاند و او را یکی از رهبران موج مردمی ایران جلوه دادند و…
رهبر موج پولکی!