روزانه
۳۷۳ – آمریکا
الآن که این پست رو مینویسم سوار بر هواپیمایی هستم که طولانیترین پرواز عمرم را با آن تجربه میکنم. وقتی هم که شما میخواندیش یعنی به اینترنتی رسیدم برای انتشارش. یک سال پیش در همچین روزهایی کشوری را ترک کردم که تقریبا سه دهه عمرم در آن گذشت و حالا در حال ترک کشوری هستم [...]
خط میکشم رو دیوار… ۳۶۵ – آغری
یک سال از فراموشنشدنیترین شب زندگیم گذشت. شبی که روی صخرهای نجاتبخش در درهای از کوهستانهای مرز «سرو» (sero) ارومیه صبح کردم. شبی که همه آدمهای زندگیم با خاطراتشان به سرعت از جلوی چشمان اشکی و خونیم میگذشتند. از همکلاسیهای مهدکودکم گرفته تا «مهدی» و «عرفان» که تا لب دریاچه ارومیه بدرقهام کرده بودند. انقدر [...]
دیدار جاسوسان انگلیس در کردستان ترکیه!
ظهر پنجشنبه گذشته (۱۰ تیر) مثل ظهر روزهای دیگر با همخانه قصد پلیس امنیت را کردیم برای امضای دفتر روزانه! جلوی دوچرخهسازی نزدیک خانه اهالی محل را دیدیم که معرکهای گرفته بودند. همراه همراهم جلو رفتیم و دوچرخه سواری «خارجی» دیدیم با دست و صورتی زخمی و سر و وضعی خاکی! مردم دورش را گرفته [...]


![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)





