پاسخی که ۳ سال پیش پخش شد: «شما خودتون می‌گین ما انتخابات آزاد نداریم!»

javad

«آیت‌الله خامنه‌ای: دائم نگویید انتخابات باید آزاد باشد»

«آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران روز سه‌شنبه، ۱۹ دی نسبت به استفاده از لفظ «انتخابات آزاد» هشدار داد و گفت که انتخابات در ایران پس از انقلاب اسلامی همواره «آزاد» بوده است. »+

«پس از سخنرانی آقای خامنه‌ای، نهادها، رسانه‌ها و چهره‌های حکومتی پی در پی علیه طرح لزوم برگزاری “انتخابات آزاد” موضع‌گیری کرده آن را “رمز فتنه جدید” خواندند.» +

 

گویا «انتخابات آزاد» واقعا شده «رمز فتنه جدید» و نمایندگان نصب شده خدا پشت تریبونهای نماز جمعه و جاهای دیگر در حال رقابت شدیدی هستند برای جمله سازی با این واژه.

 

سه سال پیش همچین روزی «جواد اطاعت» در سیمای جمهوری اسلامی ایران حرفهایی زد باورنکردنی که آن موقع این جملاتش رو تیتر کرده بودیم:

«اگر کف و سوت در روز عاشورا اشتباست، زدن به مردم که بدتره، کشتن مردم که به مراتب بدتره! حضرت امیر چطوری حکومت میکرد ما چطوری داریم حکومت می‌کنیم؟»

ولی بین حرفهایش به چیز دیگری هم پرداخته بود که  این روزها بسیار شنیدنی‌تر است:

متن: «یا مثلا بحث دیگه‌ای در تلویزیون از چند سال پیش شروع شده… یک روز هم از من دعوت کردند که بیام راجع بهش حرف بزنم… من به اون دوست عزیز تلفنی گفتم آقا انقلاب مخملی در کشورهای استبدادی اتفاق میفته. شما وقتی می‌گین می‌خوان در ایران انقلاب مخملی اتفاق بیفته، تالی فاسدش، روی دیگر سکه‌اش، اینه که پذیرفتید نظام جمهوری اسلامی انتخابات آزاد نداره. خودتون می‌پذیرید. ناخواسته. می‌گین آقا اینها دنبال انقلاب مخملیند. خب اگر انتخابات آزاد وجود داشته باشه، فرآیند دموکراتیک باشه عرصه رقابت عرصه آزادی باشه و سرنوشت از صندوق رأی تأمین بشه که پس چرا مردم بخوان انقلاب کنند؟»

***

«تنها راه “نجات” ایران انتخابات آزاد است و فعالان سیاسی باید به‌گونه‌ای عمل کنند که در ایران “یا انتخابات آزاد برگزار شود یا انتخابات رسوا”.»
این یکی رو مصطفی تاج‌زاده گفته، دیروز از توی زندان اوین!

 

تا «آزاد» از نظر کی چی باشه

به جرم آنلاین بودن

وقتی این پست منتشر می‌شود یعنی از زمانی که مسافربر مورد نظر قول رسیدنم به منطقه‌ای امن را داده چندین روز گذشته. تضمین نداده که در این مسیر شکار گلوله نشوم که اتقاقا گفته پنجاه پنجاه (امیدوارم که زودتر از این پست به دهکده جهانی برسم) ولی وقتی آگاهانه قدم در مسیری می‌گذاری که از سرانجامش بی‌خبری نمی‌خواهی حرف نگفته‌ای مانده باشد.

عازمم و برای همین مطلب هم درخواست تأخیر سفر کردم تا برگردم شهر و این شبه وصیت‌نامه آنلاین را بنویسم. هرلغت کلیدی به ذهنم رسید جمله می‌سازم و می‌نویسم بدون رعایت ترتیب و پیوستگی. لطفا بلندی آن را ببخشید که خوب می‌دانم اهالی وب را با متون بلند بدون تصویر میانه‌ای نیست ولی شاید شاید شاید پست آخر باشد… شاید…

در مدت آنلاین بودنم  له یا علیه منافع هیچ شخص حقیقی و شخصیت حقوقی فعالیتی نکردم و چیزی نگفتم و ننوشتم مگر اینکه خودم معتقد بهشان باشم. هیچ فعالیتی بخاطر وابستگی، وامداری یا دشمنی با هیچ رفیق، گروه، جریان و سازمانی نبوده که برخلاف اعتقادات خودم باشد.

زنده بودم آنلاین به یک هدف که در وانفسای بحران هویت و ایدئولوژی و رسانه‌های دروغگو  و بازیهای سیاسی و… آن را تنها راه رسیدن جامعه «بر ساحل سلامت» می‌دانستم:

حمایت از جریان آزاد اطلاع رسانی

وقتی معلوم نیست چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ، کافی است به اطلاع رسانی مشغول شوی. راجع به هرچیزی که فکرمی‌کنی به مردم ربط دارد و مربوط به حریم خصوصی کسی نیست، حرف بزنی، بپرسی، زنده پخش کنی، به چالش بکشی… دروغگو پیدا خواهد شد وقتی که سعی کرد صدایت را خفه کند، وقتی سانسورت کرد، وقتی تلاش کرد حذفت کند

از اعتقادم به رأی دادن یا ندادن هیچگاه سخن نگفته بودم چه رسد به رنگ آن ولی رأی دادم چون اگر نبود بهار اصلاحات و آزادی مطبوعاتش من همان کیهان خوان کور باقی می‌ماندم. سبز دادم بخاطر کند کردن فیلترینگ اینترنتی که قرار است منبع اطلاع رسانی کودکانی باشد که در این ۴ سال از راهنمائی به دانشگاه خواهند رسید و تاریخشان متفاوت از آن چیزی است که در کتابهایشان نوشته شده.

رأی دادم چون برخلاف کسانی که حتی دولت نهم را هم حاصل تقلب می‌دانستند معتقد بودم محصول خفقان و سانسور است. این بار هم اگر ۲۴ میلیون رأی نداشت رأیش ۱۲ میلیون هم نبود. آنلاین بودن در فضایی متفاوت از جامعه از یادم نبرد که خیلی از کسانی که نام خانوادگی مشترکی با پدر و مادرم دارند ماشین تقلب نویسی نبودند. انسانهای نازنینی با اطلاعات عمومی بسیار پایین نسبت به علمها، اسمها، جریانها که اگر فقط هر ۴سال یکبار اخبار مملکت برایشان جالب نمی‌شد و تنها منبع قابل دسترسشان هم رسانه ملی نمایی نبود که جای ارتقای سطح آگاهی مردم دروغ تحویلشان می‌دهد، مطمئن بودم که نگاهشان به مسائل و تصمیمشان چیزی غیر از این بود.

یادم نمی‌رود ۴ سال پیش خیلی‌ها بعد از سی سال اولین رأیهاشان را بی‌خبر به ناشناخته‌ای دادند که در تمام این سالها به فلان جریان، فلان روزنامه و فلان شخص حامیش فحش می‌دادند و خبر نداشتند این دکتر ناشناخته نماینده همانان است ولی رقیبش را زیادی می‌شناختند!

اگر روزی دوباره آنلاین شدم حواسم جمع خواهد بود که ملت را به دو دسته سبز و غیر آن تقسیم نکنم که به یکی عشق بورزم و با دیگری دشمنی کنم. اگر بودم مخاطبم دقیقا کسانی خواهند بودند که رایشان سبز نبود ولی خبر از واقعیت تلخ هم نداشتند. کسانی که حتی فیلمهای مستند افشا کننده را ساختگی می‌دانستند چون باور نمی‌کردند کسانی به نام دینشان همچین دروغهای بزرگی بگوید. باور نمی‌کنند که بخاطر قدرت طلبی و برگزاری نمایشی به اسم انتخابات ماه‌هاست سعی در رواج مکتب «آنتی تهرانیسم» و القای اختلاف بین مردم شهرهای کوچک و بزرگ دارند.

حواسم هست که بعد از سی سال هنوز نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و عامل این وحدت مثل همیشه چیزی است که همه نمی‌خواهیم. حواسم هست که اگر درد مشترک امروز خیلیها دزدیده شدن آرایشان است درد اصلی همان نبود جریان آزاد اطلاع رسانی است.  سانسور و خفقانی که باعث شده ملتی با هدفی مشترک رأیهایی متفاوت داشته باشند.

فرهنگ استبداد زده با از بین رفتن یک نفر و یک میلیون نفر از بین نمی‌رود. تا اطلاع رسانی نباشد و مردم به عنوان بشر به حقوقشان آشنا نباشند و از توهین به شعورشان بهت زده نشوند بعد از هر انقلابی با نیت خوب حفظ آن مخالفین را قلع و قمع خواهند کرد و از این رو امیدوارم این تجمعات به هیچ براندازی ناگهانی منجر نشود که قبل از هر چیز به دوره گذار «خبر کسب کنی» و افزایش آگاهی و وحدت و یکپارچگی نیاز داریم. اگرنه بعد از هر انقلابی بدتر از قبلش خواهد بود!

حواسم هست که اگر امروز خونی به جوش آمده بخاطر زیاد کردن ناگهانی درجه حرارت است اگرنه سالها در برابر آب‌پز شدن تدریجی بهت زده نبودیم. بهت زده نبودیم از اینکه کسی حق داشتن رسانه ندارد. بهت زده نبودیم از اینکه تلویزیون را باید فقط کسانی داشته باشند که اسلحه دارند. بهت زده نبودیم از اینکه کسی حق چاپ روزنامه ندارد مگر اینکه اسم فلان شخص را با فلان لقب خاص بنویسد.

شاید این بار باید خوشحال باشیم از این که حقمان را خوردند. در جامعه‌ای که خبر رسانی جرم محسوب می‌شد سختی دسترسی به سایتها و شبکه‌های خبری باعث می‌شد که فقط مخاطب خاص خودشان را داشته باشند و تلاش معدود کسانی که وقتی می‌دیدند مردم به خبر دسترسی ندارند سعی می‌کردند خبر را ببرند جایی که مردم حضور دارند راه به جایی نمی‌برد. حالا ولی دیگر مردم تشنه خبر هستند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند تا سدها را بشکنند. حتی رسانه‌ها به قدرت وب دو ایمان آوردند. (گرچه مجبور شدند نامهای دیگری برای حضور انتخاب کنند چون حسابهایشان قبلا توسط همان کسانی که دغدغه خبر داشتند ساخته شده بود ، + ، + ، + ، + ، +)

آرزوی «هر شهروند یک وبلاگ‌نویس» داشتیم حالا دیگر «هر شهروند یک سی‌تی‌زن ژورنالیست» شده. دوستان اغلب مجبور شدند برای تأمین امنیتشان آرشیوهای وب دوییشان را نابود کنند. گفته بودم بمیرم هم اکانت فرندفیدم را (که در شماره ۹ باقی ماند) پاک نمی‌کنم چون حاوی گزارشات زنده‌ و مصوری است که هیچ نسخه دیگری از آنها موجود نیست. نکردم. ( از اینجا می‌توانید مطمئن شوید) مخصوصا به‌خاطر آن یکی در روز انتخابات که روزنامه سپاه درباره‌اش نوشته بود وقتی سربازان گمنام به قصد ضربه زدن به مرکز سازماندهی آشوبها وارد آن شدند عامل کشورهای بیگانه با فرستنده‌ ماهواره‌ای اقدام به پخش مستقیم آن  در شبکه‌های برانداز کرد. یک اپلیکیشن ساده موبایل بود!

جریان از این قرار بود که ستاد موسوی هیچ رسانه‌ای نداشت و با قطع شدن پیامک‌ها عملا ابزاری جز اینترنت برای ارتباط با مردم نداشتند من هم که طی این سالها هر دعوت به سخنرانی یا پیشنهاد صدور کارت خبرنگاری را برای برملا نشدن هویتم رد می‌کردم نتوانستم از نقش تاریخی که «وب دو» می‌توانست در پیروزی موج سبز داشته باشد بگذرم. وقتی چند شب قبل از انتخابات به جرم عکاسی در خیابان توسط هشت تریل سوار ربوده شدم و ته کوچه خلوتی تا می‌خوردم کتکم زدند (لطفا دوستانی که در جریانند بقیه را مطلع کنند) توئیت کرده بودم با دوربین موبایل هم که شده باز هم گزارش تصویری تهیه می‌کنم ولی تصورش رو هم نمی‌کردم که به این زودی دوباره زیارتشان کنم و با خبر کردن عالم انتقام بگیرم.

لطفا به مسؤلان فرندفید ایمیل بزنید و ضمن تشکر از همکاری بخواهید که اکانت مرا دوباره در دسترس قرار دهند. نشد که عدد میان اسمم دو رقمی شود چون این بار همه فیلتر شدند و دیگر تغییر شناسه تأثیری ندارد.

از همه کسانی که این مدت از من بی‌خبر بودند و احیانا نگران عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم شرایط را درک کنند. همین ناسپاسی را هم با مخالفت دوستانی که در این مدت مراقبم بودند انجام دادم به شرط منتشر شدن در روزهای آینده ولی بیشتر از این توان  آفلاین ماندن و متواری بودن نیست. نمی‌دانم آن سوی مرزها چه خبر است (امیدوارم برای مسافران غیرقانونی اینترنت در دسترس باشد و استفاده از آن جرم نباشد!) ولی نوشتم که فریاد ایست نشنوم. یا عبور می‌کنم و دوباره آنلاین می‌ شوم یا برای همیشه آفلاین می‌شوم. اگرنه این برزخ فرار و زندگی بدور از رسانه فرقی با مرگ ندارد.

زنده باد گودر ، زنده باد توییتر ، زنده باد فرندفید ، زنده باد فیس بوک

زنده باد مردم آنلاین!

بخاطر ایران آنلاین باشید و آنلاین کنید.

امان از تکرار تاریخ

رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور گفت؛ برخورد با متخلفان اینترنتی در دستور برنامه آینده ساواک قرار دارد و با متخلفان وبلاگ ها که اقدام به انتشار مضامین ممنوع می کنند به شدت برخورد قانونی می کنیم. اما تیمسار نصیری حاضر نشد مصادیق «مضامین بد و ممنوع» را برشمرد و گفت این امر نیاز به طی تشریفات اداری دارد.

نعمت الله نصیریهمچنین وی آمار تعداد دستگیرشدگان و نام و تعداد سایت های فی لتر شده را اعلام نکرد و گفت به دلیل بخشنامه داخلی ساواک از ارائه این اطلاعات معذور است. با این حال تیمسار نصیری با اشاره به فعالیت سایت های اینترنتی گوناگون، به خبرگزاری پارس گفت؛ «سایت های ممنوعه شناسایی شدند. کسانی که استفاده غیرمجاز از سایت ها می‌کردند و در حوزه کاری ما هم بودند، شناسایی شدند و دستگیری هم داشته ایم و دستگیرشده ها نیز به مقامات قضایی معرفی شده اند.»

رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور یکی از اعضای کمیته تعیین مصادیق فی لترینگ است. بر پایه لایحه جرائم رایانه‌ئی، سایر اعضای کمیته تعیین مصادیق فی لترینگ سایت های اطلاع رسانی عبارتند از؛ وزیر یا نماینده وزارتخانه های آموزش و پرورش، ارتباطات و فناوری اطلاعات، دادگستری، علوم، فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، رئیس سازمان صدا و سیما و یک نفر خبره در فناوری اطلاعات و ارتباطات به انتخاب کمیسیون صنایع و معادن مجلس و یک نفر نماینده مجلس به انتخاب کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس.

به گفته نصیری وظیفه سازمان امنیت و اطلاعات کشور این است که امنیت را در جامعه صورت بدهد، بنابراین ساواک با مشاهده افرادی که در تلاش هستند نظم و امنیت جامعه را به نوعی برهم بزنند به شدت برخورد قانونی می کند. علاوه بر این او معتقد است سازمان امنیت و اطلاعات کشور فضا را برای متخلفان اینترنتی نا امن کرده است و در تلاش است فضای فعالیت این افراد متخلف را بیشتر از قبل در تنگنا قرار بدهد. تنگنایی که ساواک به آن معتقد است از سه سال پیش در کشور آغاز شده و به شهادت آمار تاکنون پنج میلیون سایت و وبلاگ در ایران فی لتر شده اند.

علاوه بر مسدود شدن سایت ها و وبلاگ ها، دادستان تهران نیز طی روزهای گذشته «تعیین دو شعبه ویژه جرائم اینترنتی و فناوری ارتباطات» را تایید کرد.

* * *

سی سال بعد…