شخصی

خط می‌کشم رو دیوار… ۳۶۵ – آغری

یک سال از فراموش‌نشدنی‌ترین شب زندگیم گذشت. شبی که روی صخره‌‌ای نجات‌بخش در دره‌ای از کوهستانهای مرز «سرو» (sero) ارومیه صبح کردم. شبی که همه آدمهای زندگیم با خاطراتشان به سرعت از جلوی چشمان اشکی و خونیم می‌گذشتند. از همکلاسیهای مهدکودکم گرفته تا «مهدی» و «عرفان» که تا لب دریاچه ارومیه بدرقه‌ام کرده بودند. انقدر [...]


دیدار جاسوسان انگلیس در کردستان ترکیه!

ظهر پنجشنبه گذشته (۱۰ تیر) مثل ظهر روزهای دیگر با هم‌خانه قصد پلیس امنیت را کردیم برای امضای دفتر روزانه! جلوی دوچرخه‌سازی نزدیک خانه اهالی محل را دیدیم که معرکه‌ای گرفته بودند. همراه همراهم جلو رفتیم و دوچرخه سواری «خارجی» دیدیم با دست و صورتی زخمی و سر و وضعی خاکی! مردم دورش را گرفته [...]


۲۲ خرداد ۸۸ ، شاهد صحنه آرایی خطرناک

از قبل: تهران، مقدمات صحنه آرایی در این روایت ناقص به دلایلی بارها و بارها مجبور شدم از بازگو کردن مواردی بگذرم تا مجبور به آوردن اسم عزیزانی نشوم. دوستان یا در زندانند یا زیر چماق وثیقه. باشد که روزی ادا کنیم. گزارشهای اینترنتی که از وقایع انتخاباتی ایران تهیه کرده بودم و مستنداتی که [...]