سایت صیغه آنلاین / اختلالات چرایابی وحید آنلاین

اون بعضی از روزها هم از راه رسید.

دو روز بیشتر تا آخر ماه نمونده که من طی این دو روز باید اینجایی که هستم رو تخلیه و نظافت بکنم در حالیکه هنوز نتونستم جایی مناسب با شرایطم پیدا کنم و این یعنی دسترسیم به اینترنت مختل خواهد شد و بعد از این پست هم باید از پشت کامپیوترم بلند شم که خیلی دیره.

این هفته‌های آخر سعی کردم توی پلاس فعالیت بیشتری بکنم که هنوز شبکه محتوا محور بهتری  برای جایگزینی گودر در تأثیرگذاری رسانه‌ای پیدا نشده. اتفاقا بسیار بیشتر از تصورم رونق پیدا کرد و آمار کلیکها و تعداد کامنتها تصاعدی زیاد شدند اما خب به همون سرعت هم شرایط آفلاین من با دو اتفاق پیش‌بینی نشده سقوط کرد.

در مورد ماجرای اون سایت صیغه (اگر برای IP خارج از کشور بسته شد نسخه ذخیره شده گوگل را ببینید و یا با جستجو در گوگل آدرسهای جدیدترش را پیدا کنید) که «فارس‌نیوز» و قارچ‌نیوزهای دیگه «وجود خارجی»ش رو زیر سؤال بردند و گفتند از هیچ هیاهو ساختیم و پروژه‌ای بوده به قصد تخریب دین همه چیز در این  لینک کاملا  قابل بررسیه: https://plus.google.com/107365676925051486913/posts/i3ertHoouDi

 

 

بعضی چیزها رو از توی اون سایت حذف کردند ولی هرچیزی که توی لینک بالا هست عینا از اون سایت نقل شده بود و لینک همه حواشی مربوطه به قضیه رو هم همونجا گذاشتم از جمله مصاحبه آقای «ت» مدیر مسؤل همون مرکز که میگن وجود نداره!

اتفاقا آقای «ت»  هم در واکنش به این اظهار توجه ما کارشون رو کاملا مذهبی و خدمت به جامعه اعلام کردند و از فرصت هم استفاده کردند و ضمن تبلیغ و تشریح کامل خدمات این مرکز و تعداد مشتریانی که در طول روز کارشون رو راه می‌اندازند گفتند که نگران برخورد قضایی هم نیستند چون کارشون شرعیه و همه مراحلش رو هم با مشاوران قانونی پیش رفتند. (شاید پشتشون به جاهای خاصی هم گرم باشه!)

حتی وقتی سایتش رو بعد از واکنش کاربران شبکه‌های اجتماعی از دسترس خارج کردند تونست در عرض چند ساعت مجوز برگردوندنش رو بگیره!

من نظری در مورد اینکه صیغه و ازدواج موقت خوبه، بده، مفیده، مضره، مذهبیه یا ضدمذهب، خوبه ولی نه اینجوری یا ازدواج موقت خوبه ولی نه در چارچوب مذهب ندادم و اگر هم مدعیان یک  دین راجع بهش حرفهای متناقض می‌زنند خودشون باید جوابگو باشند.

با هیچ پروژه‌ای تبلیغی یا تخریبی هم همکاری ندارم و اصلا نمی‌دونم چند ماه بود که این سایت وجود داشت و به مشتریانش خدمات می‌داد. من دیروز متوجهش شدم.

از وجود یک چیزی در جامعه با خبر شدم بقیه جامعه رو از وجودش با خبر کردم. مثل همیشه

نظرات مختلف رو پیدا کردم و به بقیه نشون دادم که اونها هم نظرات خودشون رو بگن. مثل همیشه.

که خب همونجوری هم که فارس نوشته «هزاران بار» باز نشر شده چون باز همونجور که نوشته محتواش آدمها رو «بهت زده» می‌کرد.

ولی اگر نتیجه باخبرکردن آدمها از وجود یک چیز و نظرات آدمهای دیگه راجع به اون چیز باعث تبلیغ یا تخریب چیز دیگری میشه باید دید چرا!

و این «چرا»یابی‌ها انگیزه اصلی آنلاین بودن منه حتی اگر منجر به «چاره‌»یابی نشه. یعنی همین که از وجود چراها باخبر بشیم و به چاره‌‌هاش فکر کنیم رو هم مفید می‌دونم.

البته در طول تاریخ و عرض جغرافیا بودند و هستند کسانی که با انگیزه‌های مختلف این رفتار رو برنمی‌تابند تا کسی به چرایی فکر نکنه. تهمت می‌زنند. دروغ می‌سازند و تخریب می‌کنند.

***

قرار نیست آفلاین بشم ولی برای مدتی  نامنظم می‌شم. پر رنگ‌‌تر، کمرنگ‌‌تر و البته بعضی‌ها وقتها هم به اجبار بی‌رنگ!

اگر اتفاق مهمی افتاد از سوءتفاهم فرهنگی گرفته تا  سوءتفاهم تاریخی و احساس کردید من بی‌خبرم ممنون می‌شم  با @vahid یا d vahid در توییتر خبر بدین که روی موبایل بگیرم.

جنگ، ملیت در قضاوت

مهمان این هفته برنامه به عبارت دیگر شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی «علی السکافی» یک عراقی بود که در شهر نجف عراق در خانواده ای شیعه و مخالف صدام حسین متولد شده است. در ۱۳سالگی به همراه خانواده اش به ایران تبعید شده و در ایران به سپاهی متشکل از عراقی‌های مخالف صدام حسین پیوسته و در جنگ هشت ساله ایران و عراق، دوش به دوش ارتش ایران، علیه هموطنان و کشورش جنگیده است.

علی السکافی و عنایت فانی در برنامه به عبارت دیگر

این قسمت از مصاحبه عنایت فانی با وی را بخوانید (تأکیدها از من):

شما وقتی که وارد جنگ علیه کشور خود شدید و عملا در جنگ با سربازانی بودید که می‌توانستند خویشاوند شما باشند و یا به هر حال هموطن شما بودند، آیا شما هیچ وقت فکر کردید که دارید به کشور خود خیانت می کنید؟

این موضوع چند نکته دارد. اول اینکه سربازانی که ما با آنها می‌جنگیدیم، همان کسانی بودند که ما را بیرون کرده بودند. در سال ۱۹۸۰ اموال پدرم که پیمانکار بود، مصادر شد؛ حدود ۸ میلیون دلار در آن زمان. من در ۱۳ سالگی به ایران آمدم، به کشوری که نه زبانش را می‌دانستم، نه مردمش را می‌شناختم، فقط ما در مدرسه خوانده بودیم که ایران یک کشور همسایه است و ما هیچ چیز در باره اش نمی‌دانستیم. این یک نکته.

ولی آن سیاست، یک سیاست دولتی بود و ربطی به آن سربازان نداشت. اینها نهایتا عاملی بودند و حکم را اجرا کرده بودند و شما را سوار کامیون کرده تا مرز برده بودند.

ما هم وقتی می‌جنگیدیم، هدف سیاسی داشتیم، یعنی من با آن سربازی که روبه رویم بود، دشمنی نداشتم. ولی جنگ، جنگ است. ما یک هدف اساسی داشتیم: برداشتن حکومتی که به مردم ما ظلم می کرد و علیه مردم ما کار می کرد و آوردن یک حکومت دموکراتیک.

آقای السکافی! هیچ وقت وجدانتان ناراحت نشد از اینکه دارید علیه کشور و مردم خود می‌جنگید؟

نه. من علیه مردم خودم نجنگیدم. چرا وجدانم ناراحت بشود؟ من علیه حکومت عراق می جنگیدم.

***

پاسخها قانع کننده هستند؟ دلایل به نظرتان منطقی است یا غیرمنطقی؟

صحبت‌های بالا را از زبان یکی از اعضای مجاهدین خلق بخوانید وقتی دوشادوش سربازان عراق با ایران می‌جنگید.

از قول یک سرباز ایرانی مثلا ارتش آزادی‌بخش سازمان ملل بخوانید که در جنگی فرضی به قصد آزاد کردن مردم کشورش از شر یک حکومت دیکتاتوری شرکت می‌کند.

خوشایندیش فرقی کرد؟ چرا؟

هدف ترور را توجیه می‌کند؟

بعد از عملیات انتحاری گروه جندالله در زاهدان سن یکی از عاملان این واقعه (محمد ریگی) که از جان خویش برای هدفش گذشته بود باعث مقایسه وی با «حسین فهمیده» در اینترنت شد.

سمت راست بازیگر نقش حسین فهمیده و سمت چپ محمد ریگی

سن از جان گذشتن، تنها عامل شباهت و مقایسه این دو نفر بود که آرش کمانگیر در پست «حسین چقدر فهمیده بود؟» به خوبی به آن پرداخت ولی بعضی‌ها یا برایشان سوءتفاهم شده بود یا عامدانه موضوع را مقایسه هدف این از جان گذشتن می‌دیدند.

در جواب ایشان وبلاگ خواندنی «تلخ مثل عسل» مطلبی نوشت با عنوان «فرق هست میان سلحشوری و جنایت» که من این بار با آن موافق نبودم و در نوتی پای این مطلب در گوگل ریدر نوشتم که البته فرق هست میان دفاع از میهن و جنایت علیه هموطن ولی این پاسخ کمانگیر نبود که اساسا به چیز دیگری پرداخته بود: مقایسه کودکان نابالغی که سنشان به تشخیص خوب و بد کاری که می‌کنند قد نمی‌داد! نظری هم از آقای «نادر شکوفی» در گودر نقل کردم که به نظرم بسیار گویا بود:

من فکر می کنم که وقتی به آدم ۱۳ ساله اجازه نمی دهیم که از حساب بانکیش یک عدد هزار تومانی برداشت کند با این توجیه که عقلش نمی رسد، لابد نباید به او اجازه بدهیم که به سلاحهای مرگبار هم دست پیدا کند چون عقلش نمی رسد.
من فکر می کنم که فرمانده‌ای که به حسین فهمیده سلاح و نارنجک داده است، یک جنایتکار جنگی است.
با کمانگیر موافقم که امثال حسین فهمیده، آدمهای کم اطلاعی بودند. عقلشان هنوز نمی رسید. جایشان در کوچه ها بود در حال فوتبال گل کوچک و فکر می کنم که کسی که او را به جبهه فرستاده است باید مجازات بشود.

این بحثها در جریان بود که در خلال آن بحثی جدید باز شد که ربطی به این موضوع نداشت.*

روز سی‌ام تیرماه مطابق معمول روزهای دیگر در حال نوشتن وقایع تاریخی آن روز در گوگل‌ریدر بودم که به سالروز تولد سرلشکر خلبان «عباس دوران» رسیدم و یکبار دیگر ماجرای افتخارآمیز «عبور از خط سرخ» را مرور کردم و انقدر احساس غرور کردم که به ذکر سالروز تولدش هم اکتفا نکردم و چند خطی در مورد شجاعتش و اینکه که بود و چه کرد هم نوشتم:

او در سحرگاه سی‌ام تیر ماه ۱۳۶۱ بر فراز حریم هوایی بغداد به پرواز در می‌آید و پالایشگاه الدوره در ضلع جنوبی بغداد را نشانه می‌رود و تمام بمب‏های خود را بر آن هدف فرو می‏ریزد، اما هواپیما در آسمان بغداد مورد اصابت موشکهای ضد هوایی قرار می‌گیرد. با صرف نظر کردن از بازگشت یا خروج اضطراری، هواپیمای فانتوم (اف۴) صدمه‌دیده خود را به هتل محل برگزاری اجلاس غیرمتعهدها کوبید و  با ناامن جلوه دادن شهر بغداد، مانع از برگزاری این اجلاس در کشور عراق شد.

فردای آن روز به این مطلب از وبلاگ «قلب زمین» در گوگل ریدر برخورد کردم که در مخالفت با آن پست آرش نوشته شده بود. در مثالهایی که برای تفکیک عملیات تروریستی و غیرتروریستی شمرده بود به این رسیدم که: «کوبیدن هواپیما به برج‏های غیرنظامی حرکت تروریستی ست» ولی به جای اینکه منظور نویسنده که احتمالا حادثه ۱۱ سپتامبر نیویورک بود به ذهنم برسد واقعه‌ای که احساس غرورش از روز قبل در من بود را به یاد آوردم. کوبیدن هواپیما به یک ساختمان غیرنظامی!

یکباره همه آن غرور تبدیل به پرسش شد و روی مطلب سؤالی نوشتم در گوگل ریدر که قبل از بازگو کردنش لازم می‌دانم روی نکته‌ای که آرمان هم در «مجمع دیوانگان» ذکر کرده تأکید کنم:

ما در این مورد در حال گفتگو بر سر تفاوتها و شباهتهای وقایع هستیم و بیشتر از اینکه قصد قانع کرده داشته باشیم دنبال قانع شدن هستیم. من نه جامعه شناس هستم نه تحصیلاتی در هیچ یک از شاخه‌های علوم انسانی دارم ولی به عنوان یک شهروند کنجکاو از پرسش کردن و به چالش کشیدن هرچیزی که ممکن است برای هرکسی مقدس باشد ابائی ندارم که قانع شدنم بیشتر از هرچیز دیگری برایم ارزش دارد.

سرلشکر خلبان عباس دوران

با توجه به معیارهای ذکر شده در آن مطلب پرسیده بودم که آیا عمل متهورانه عباس دوران در کوبیدن هواپیمایش به یک مکان غیرنظامی، آن هم یک هتل، تروریستی بود یا خیر؟

بعد از سؤال روی این نکته مهم هم تأکید کردم که در پاسخ به این سؤال ایرانی نباشید چون نگاه حقوق بشر احساسات ملی برنمی‌تابد!

با این حال اولین جوابی که در گوگل ریدر گرفتم (و در گوگل‌باز قابل مشاهده نیست!) این بود که «وحید از تو انتظار نداشتیم . میخوای دشمن شادمون کنی با این حرف؟!» در جواب نوشتم :

«این جواب شما رو باید اینطور برداشت کنم که اون کار تروریستی بود و صداش رو درنیاریم دیگه چون دشمن شاد میشه؟

دیدین همه می‌گن به مسائل جناحی نگاه نکنید و حق رو بگید امیدوارم در بعد جهانی هم همینجوری بشه.
من سعی می‌کنم اونجوری که فکر می‌کنم درسته و حقه رفتار کنم و با اینکه خیلی سخته سعی می‌کنم ملیتم رو در جهان‌بینیم دخالت ندم. حالا اگر بعضی موقع دشمن شاد میشه و دوست ناراحت هزینه‌های رفتاریه که در مجموع به نفع بشریت می‌دونم»

من در نوشتن این پست و پرداختن به این موضوع کوتاهی کرده بودم که آرمان جور کشید و در مطلبی با عنوان «مرگ مقدس یا تقدس مرگ» به آن پرداخت. نویسنده وبلاگ «قلب زمین» هم که من بر مبنای یادداشت او این پرسش برایم به وجود آمده بود در حاشیه‌ای بر آن یاددداشت توضیح داد که:

«آن‏چه من نوشته‏ام به مسأله‏یِ تروریسم مریوط می‏شود، اما داستان عباس دوران به زمان «جنگ» بازمی‏گردد»

ولی من هنوز قانع نشدم. چون همانطور که تروریسم دولتی و غیردولتی داریم در جنگ هم قواعدی داریم که رعایت نشدنش جنایت جنگی تعبیر می‌شود. اینکه کار عباس هم جزء آنها محسوب می‌شود یا خیر سؤالی است که من دارم و جوابش شرایط جنگی نیست.

صدام یکی از جنایتکارترین انسانهای تاریخ بشر بوده که مردم کشورش هم از گزندش در امان نبودند و در همین جنگ هم بارها انسانیت را زیرپا گذاشته و همچین فجایعی برجای گذاشته. ولی آیا او نمی‌تواند بگوید ما در جنگ با ایران بودیم و شرایط جنگ با شرایط صلح فرق می‌کند؟

از جان گذشتگی عباس دوران به نفع من و کشورم تمام شد ولی این تنها دلیلی نیست که باعث می‌شود از این کارش احساس غرور کنم؟ آیا اگر ایرانی نبودم یا اگر از سوی مقابل این کار صورت می‌گرفت و مثلا هتل استقلال در تهران مورد این اصابت قرار می‌گرفت (که بارها و بارها مناطق مسکونی کشورم بمباران شد) این را یک کار تروریستی نمی‌دانستم؟

من در مقامی نیستم که بگویم دوران نباید این کار را می‌کرد. از جان گذشتگی او باعث شد که امنیت در بغداد زیر سؤال برود و اجلاس سران غیرمتعدها  به دهلی نو منتقل شود. بسیاری از کارشناسان این را یک پیروزی سیاسی تعبیر می‌کنند ولی  آیا منکر تروریستی بودن عمل وی هم می‌شوند یا با توجه به هدف وسیله را توجیه می‌کنند و حمله به غیرنظامیان را هزینه ناگزیر رسیدن به این هدف می‌دانند؟

عاملان انتحاری زاهدان هم شهامت گذشتن از جان داشتند ولی برای هدفی که ما دوست نداشتیم. آنها هم احتمالا ناامن جلوه دادن کشور را ضربه به حکومتی می‌دانند که حقوق قومیتها را نادیده می‌گیرد و لابد کشته شدن غیرنظامیان را هزینه ناگزیر این کار می‌دانند. ملیت این کشته‌شدگان باعث شهادت‌طلبانه خواندن یکی و تروریست خواندن دیگری می‌شود؟

جوابی که من در همه موارد از حکومت دینی ایران گرفتم برعکس آنچه که در کتابهای درسیشان به ما آموخنتد این بود که هدف وسیله را چنان توجیه می‌کند که حتی حلال و حرام دین هم کاملا بستگی به نفع نظام قدرت دارد.  اینگونه عملیاتهای انتحاری هم بسته به ملیت غیرنظامیان تلف شده ممکن است تروریستی باشند یا شهادت‌طلبانه (اسرائیل مثلا)! ولی پاسخ به سؤال در این مورد خاص چالشی است که من و شمای میهن‌دوست هم درگیرش هستیم. پاسخ شما چیست؟

*توضیح مهم: تنها ربط این ماجرا و آن ماجرا این بود که من در جمله‌ای از مطلبی که در مورد مقایسه سن فهمیده و ریگی نوشته شده بود یاد ماجرای دیگری افتادم و بحث جدیدی را شروع کردم که هیچ ربطی به آن ماجرا ندارد. در یکی موضوع سن عملیات نظامی است و مسؤلیت بزرگترانشان و در دیگری هدف از کشتن غیرنظامیان! تیتر هم به این ماجرای دوم مربوط است که فداکاری فهمیده اصلا ربطی به ترور و تروریسم ندارد!