۱۹
فروردین
۱۳۸۸

یک تصویر با دو تعبیر

11 ماه و 9 روز پیش

خودی - غیرخودی

تصویری دقیقتر با رنگها، فاصله‌ها و مقیاسهائی حساب شده و مثالهای رسانه‌ای در نظرم بود که می‌خواستم با آن به حداکثر کارآئی حضور و موفقیت ایده‌آلترین کاندیدای فرضی انتخابات در ساختار فعلی حکومت بپردازم (میزان توانائی در تغییر شعاع دایره مشارکت مردم در قدرت) ولی با انصراف خاتمی از انتخابات دهم ریاست جمهوری انگیزه‌ای برای ساختنش نماند.

حالا شاید بشود تصویر بالا را از زاویه  بازی وبلاگی علیرضا و فیلترنت ملی ببینیم. شرح هزینه و تبعات همسنگر کردن مردم و منتقد و معاند را اینجا و اینجا بخوانید. برانداز را سایتهای غیر اخلاقی ناقض حریم شخصی ببینید و منتقد را وبلاگهای اجتماعی…

در همان راستای منافع خودت هم صلاح است که همه را با یک چوب برانی عمو جان؟

چند لینک در همین باره:

ایران, اینترنت, جامعه۳ نظر
۱۳
فروردین
۱۳۸۸

آفلاین به جرم تفاوت مادرزادی

11 ماه و 15 روز پیش

درحالی که عنوان آخرین پست این وبلاگ «هر روزتان آنلاین، نوروزتان هم لطفا آنلاین» بود به محض انتشار اتفاقی افتاد که از فضای سایبر بدور ماندم. الآن خواندم که دوستان نزدیکی لطف کردند و برای نگران نشدن بقیه گفتند که وحید حالش خوبه و در سفر داره خوش می‌گذرونه ولی خب این رو احتمالا فقط اونهائی باور کزدند که ندیده بودند من در حال قضای حاجت هم توئیت می‌کنم چه برسه در مسافرت. تهدیدهای پیاپی یکی از کاربران به اصطلاح ارزشی فرندفید و لینک کردن خبر دستگیری من یک روز قبل از اینکه واقعا این اتفاق بیفته و من هنوز آنلاین بودم دلیل مضاعفی شد بر نگرانی بجای دوستان و البته ترس بیشتر خودم وقتی که واقعا نمی‌دونستم به چه جرمی دارن می‌برنم…

bala

از روی تجربه زندگی حقیقی به خودم قول داده بودم که هیچ وقت در اینترنت از تمایل جنسی نامتداولم حرفی نزنم چون حس می‌کنم حتی اینجا هم هنوز درک اجتماعی به حدی نرسیده که سود پرداختن بهش از ضررش بیشتر باشه. فکر می‌کردم با اینکار فقط امکان ادامه حضور در اینترنت رو هم از خودم خواهم گرفت و یکی دو باری هم که فرصتی پیش اومد در برابر وسوسه علنی کردنش مقاومت کردم چون جای دیگه‌ای رو نمی‌شناختم که از جامعه مجازی به اونجا پناه ببرم ولی اتفاقی پیش اومد که ترجیح دادم همنیجا بمونم و بپردازم به اینکه ما کثیف نیستیم، بیمار نیستیم، درنده نیستیم، کودک آزار نیستیم، متجاوز نیستیم… مگه بقیه آدمها هر وقت در جامعه با جنس مخالف برخورد می‌کنند به رختخواب فکر می‌کنند که ما قصدمون از رابطه با یک همجنس فقط همین باشه خب هرکسی یک جوری لذت می‌بره که ممکنه از نظر بقیه چندش آور باشه…

واقعیت این بود که در این ده روز من از زندگی حقیقی هم محروم بودم چون با عده ای از دوستان همنوع در یک میهمانی دستگیر شدم. خوشبختانه شرایط طوری نبود… یا بهتره بگم هنوز سر شب بود و از نظر آقایان جرمی اتفاق نیفتاده بود که مدرکی دال بر اثبات اتهام چنسی وجود داشته باشه ولی از همونجائی که آمار این مهمانی رو داشتند می‌دونستند که چه کسانی رو دستگیر کردند. سال ۸۸ بسیار سخت شروع شد و یک هفته‌ای رو مهمان اطلاعات در حال بازجوئی توسط کسانی بودم که عصبانیت سرکار بودنشون در تعطیلات نوروز رو سر ما خالی کردند.

FFدر پی همون تهدیدهائی که دوستان در فرندفید شاهدش بودند و چندین برابرش رو پیش از اون با ایمیل می‌گرفتم با نویدمون هماهنگ کرده بودم که هروقت اس ام اسی حاوی فلان کلمه رو فرستادم وبلاگهام رو از دسترس خارج کنه و کامپیوترم، ماهواره، کتابها، سی‌دی‌ها و هرچیزی رو که توی کمدمه به کمک دوستانم از خونه ببره. قبل از اینکه نگهبانی در کلانتری موبایل رو بگیره پیام مورد نظر رو فرستادم چون واقعا ترسیده بودم و نمی‌دونستم که این قضیه دستگیری از کجا آب می‌خوره ولی خوشبختانه نه ربطی به اینترنت داشت و نه دلیلی برای دادسرا فرستادنمون پیدا شد ولی از اینترنت محروم شدم. دروغ چرا؟ وقتی از جزئیات زندگی پدربزرگم هم پرسیدند فکر می‌کنم شماره تلفنهام تحت کنترل باشه و نمی‌خوام هویت مجازیم هم دردسر مضاعفی بشه برام ولی از اون بدتر اطرافیان و خانواده گرامی شدند که تحت تأثیر برنامه‌های سیما هرگونه فعالیت اینترنتی رو جرم تلقی کردند و اجازه وصل شدن بهم نمی‌دن.

الآن هم در مسافرت اجباری در بندر انزلی بسر می‌برم. دوستان خواب تشریف دارند و من به بهانه عکاسی اومدم کافی نت روبروی هتل. به هر  طریقی هم که شده تا حالا پیش نیومده بود بیشتر از ۲۴ ساعت آنلاین نشده باشم. ببخشید اگر نگران شدید. ممنون از ایمیلهاتون. در اولین فرصت جواب می‌دم ولی فعلا نمی‌تونم آنلاین بشم. https کافی نت هم مسدوده و نمی‌توند در فرندفید لاگین کنم. اون وحید شماره ۹ هم تقلبیه و من هنوز هشتم.

فردانوشت (دروغ ۱۴):

البته که دروغ ۱۳ بود ولی نه همش.

باورکردنی‌ترین قسمتهاش دروغهائی بود که ارزش فکر کردن به نادیده گرفته‌شده‌های جامعه رو داشت و باورنکردنی‌ترین قسمتهاش راستهائی بود که امیدوارم روزی برسه که بتونم راجع بهش توضیح بیشتری بدم

ایران, اینترنت, جامعه۷ نظر
۳۰
اسفند
۱۳۸۷

هر روزتان آنلاین، نوروزتان هم لطفا آنلاین

11 ماه و 29 روز پیش

می‌گن از وقتی که پیامبر اسلام از مکه به مدینه مهاجرت کرده خورشید ۱۳۸۷ بار کامل به دور زمین چرخیده و امروز دور هزار سیصد و هشتاد و هشتمش رو شروع می‌کنه.

طی این سالها (و البته سالیان قبلش) به دلایل زیادی انسانهای زیادتری به مرگ غیر طبیعی از دنیا رفتند.

خیلیهاشون بخاطر اینکه عقایدشون خوشایند عده‌ای نبود از دنیا رفته شدند.

خیلیهاشون هم بخاطر اینکه این عقاید متفاوت رو در رسانه‌شون بازتاب دادند از دنیا رونده شدند.

ولی در این عصر، در این زمونه، در این هفته کسی از دنیا رفت که رسانه‌اش مثل من وبلاگ بود و البته دلیل مرگش.

نمی‌شناختمش

هنوز هم نمی‌شناسمش

یعقوب میرنهاد رو هم نمی‌شناختم ولی اگر در مورد اون می‌گفتند که به دلایل دیگه‌ای مجرمه و مجرمیه که وبلاگنویس هم هست و نباید اینطور وانمود بشه که یک وبلاگنویس بر سر دار رفته ( و من واقعا در جایگاهی نبودم که واقعیت رو بدونم و موضعی بگیرم) «امید رضا میر صیافی» به ادعای زندانبانش فقط بخاطر وبلاگنویسی در حبس بوده.

هنوز دو ماه و نیم از دو سال و نیم محکومیتش رو نگذرونده بود ولی بخاطر چیزی که توهین به شخصیت دو تا و نصفی آدم خونده شده امروز دیگه زنده نیست.

من نمی‌شناختمش که بخوام از عقایدش دفاع کنم. ولی مگر همه شهدای جنگ رو می‌شناسیم؟ اصلا مگر همشون یکجور فکر می‌کردند و مرید یک رهبر بودند و به یک ساختار سیاسی معتقد بودند که برای همشون احترام قائلیم؟ مگر سردار شهید «محمود کریمی» که چند سال پیش بخاطر عوارض به جای مانده از سالهای جنگ از دنیا رفت و به قول قالیباف کلی از فرماندهان سپاه هنوز از طرفداران و متأثرانش محسوب می‌شن در همین نظام بخاطر تقلید از آیت الله منتظری به زندان نیفتاد؟

من نمی‌دونم امید رضا سلطنت طلب بود یا چی ولی این رو می‌دونم که مثل من وبلاگ می‌نوشت و الیته این رو هم می‌دونم که اگر وبلاگ نمی‌نوشت الآن زنده بود.

خودکشی توجیهی است که همیشه بعد از اینطور مرگها اعلام میشه! گرچه خانوادش حتی احتمال این قضیه رو هم به شدت تکذیب کردند ولی فرض کنیم برای رسوندن پیامش و جلب توجه ما حتی حاضر شده از جانش بگذره. زنده نگه داشتن اسم و یادش در این روزها که همه سرمون به شدت گرم هست در برابر بهای سنگینی که پرداخته تنها کاریه که می‌شه کرد. کاری که قطعا به مذاق خیلیها خوش نخواهد آمد. کسانی که با انگیزه‌های غیر انسانی ماه‌ها برای هزار بیگناه کشته شده در غزه مرثیه سرودند و تحصن کردند و چه و چه… ولی در برابر کشتار سیصد برابر این تعداد و حمایت از قاتلش دم نزدند (و البته بزودی از حجم پرداختن به امیدرضا میرصیافی هم خواهند نالید که بسه دیگه حالا مگه چی شده!)

نماد اکانت هشتم من در فرندفید

با سرعت و توانائیهائی که عموفیلترباف از خودش نشون داده بود انتظار داشتم تا سال جدید عدد وسط اکانتم در فرندفید دو رقمی بشه ولی روی هفت باقی مونده. بعید می‌دونم در این مدت از لحاظ عقیدتی متحول شده باشه و سیاستهای جدیدی اتخاذ کرده باشه پس احتمالا کوتاهی از من بوده و فعالیتم مثل سابق مفید نبوده که مورد لطفش قرار نگرفتم. برای اینکه تلنگری به خودم زده باشم در سال ۸۸ خودم عدد وسط اسمم رو ۸ می‌کنم تا اگر باز هم کسی پرسید که این عدد نشانگر چیه بگم همه‌اش تعداد ترورهای مجازی خودم بود جز یکیش که به یاد وبلاگنویسی بود که در دنیای حقیقی ترور شد!

ایران, اینترنت, جامعه۵ نظر