اسفند
۱۳۸۷
منظور از تناسب مجازات با جرم فقط شدت آن است؟
گویا قرار است راهنمائی و رانندگی ایران اسامی رانندگان متخلف را در سایتی به اسم «شرمندگی» منتشر کند:
رئیس اداره اجرائیات راهنمایی و رانندگی گفت: «پایگاه اینترنتی شرمندگی مراحل پایانی خود را طی می کند و در مرحله تست نرم افزار سایت و تکمیل آن هستیم. با راه اندازی این سایت اسامی رانندگان متخلف اعلام می شود.»
من با اینکه یکی از طرفداران سرسخت مجازاتهای سنگین برای متخلفین رانندگی در ایران هستم ولی احساس میکنم یک جای کار میلنگد. این نقض حریم شخصی نیست؟ شاید کسی پرداخت جریمه میلیونی را ترجیح بدهد مثلا به دیده شدن اسمش توسط خانواده همسر در این سایت با جستجو در اینترنت. شاید کسی نخواهد آشنایانش بدانند که در ایران است یا اصلا رانندگی بلد است!
مؤثر بودن (اگر باشد) توجیه مناسبی است برای تعیین مجازات؟ جریمه تخلف رانندگی شرمندگی عمومی است؟ (شاید برای کسی اصلا مهم نباشد و برای کسی از مرگ هم بدتر باشد) تناسب مجازات با جرم فقط به میزان خسارت آن مربوط میشود؟ مرتبط بودنشان ملاک نیست؟ یعنی مهم نیست که این خسارت از چه نوعی باشد فقط از لحاظ شدت باید متناسب باشند؟ اگر رانندهای بر اثر تخلفش جانش را از دست بدهد شاید زیادی مجازات شده باشد ولی نتیجهای مستقیم و مربوط از تخلفش گرفته. بهتر نیست از همان رانندگی برای رانندگان متخلف مجازات و محدودیت تعیین کرد؟ (مثل محرومیت موقت یا دائمی از رانندگی بسته به میزان جرم).
شاید مثالهائی که از نقض حریم خصوصی ناشی از این نوع مجازات شمردم هنوز در ایران تعجب برانگیز و غیرقابل لمس بنظر برسد و کسی را نشناسیم که این چیزها برایش مهم باشد ولی قانونگذار نباید حقوق فردی حتی یک نفری که راضی نباشد بقیه از این وجه از زندگیش با خبر شوند را هم در نظر بگیرد؟
فکر میکنم مثال ملموس منظورم، سؤالاتی باشد که در گذشتهای نه چندان دور فضولی محسوب نمیشدند و حتی الآن هم در روستاها و جوامع کوچکتر جواب ندادن بهشان به حساب گستاخی و بیادبی آدم گذاشته میشود. مثل پرسیدن در مورد درآمد ماهیانه یا میزان برداشت محصول امسال و کنجکاوی در مورد اختلافات خانوادگی… (یا حتی یادم میآید سالها پیش وقتی از دوستی خواستم رویش را موقع وارد کردن پسورد ایمیلم برگرداند چنان بهش برخورد که انگار تهمت دزدی بهش زده باشم. فقط به این خاطر که استفاده خودش از ایمیل را میشناخت و برایش مهم نبود که دوستانش پسوردش را داشته باشند و البته امروز قطعا میداند که میل باکس به عنوان حریم خصوصی از چه اهمیت بالائی برخوردار است!)
البته اگر براحتی هم این کار راهنمائی و رانندگی را محکوم میکنید بهتر است آن را با پرداختن مفصل برنامههای ورزشی تلویزیون به خطاها و رفتارهای غیرورزشی بازیکنان فوتبال در میدان مسابقه مقایسه کنید (مثل قضیه اخیر کوبیدن توپ توسط یک دروازهبان به صورت توپ جمعکن). قضیه به این سادگیها هم بنظر نمیآید. آن بازیکن فوتبال هم میتواند مدعی باشد که «من آمدم جلوی تماشاگرانی بازی کنم که چشمشان تا حدی بُرد دارد، این وسط اگر اشتباهی بکنم باید با زوم شدن دوربین در سطح دنیا پوشش رسانهای شود؟ کسی از من اجازه گرفته تصاویرم را پخش کند؟» این هم بد است یا آن هم خوب؟
مسئله دیگری که در این میان وجود دارد کارآئی این طرح است. یعنی اصلا مؤثر است که بپرسیم صرف مؤثر بودن توجیه کننده است؟ در مورد فوتبال تکرار پخش صحنههای غیرورزشی طی سالیان قبح آن را ریخته که به نظر کسی نقض حریم خصوصی نمیرسد ولی اگر ذکر نام رانندگان در سایت شرمندگی هم قبحش ریخته شود چی؟ دقت کنیم که فوتبال را از تلویزیون پخش نمیکنند که خطائی انجام نشود ولی سایت شرمندگی کارآئی دیگری نخواهد داشت. به نظر نمیرسد کسانی که بیمحابا و بدون شرم قوانین زندگی در اجتماع را زیر پا میگذارند از درج شدن اسمشان در این سایت هم شرمگین شوند و شاید علنی کردن گناه تنها قبح آن را در جامعه از بین ببرد.
اسفند
۱۳۸۷
مبارزه با مردم مهمترین مأموریت بسیج ؟
فرمانده کل سپاه پاسداران با اشاره به تهدید امروز دشمنان علیه نظام جمهوری اسلامی گفت: مهمترین و اصلی ترین ماموریت امروز بسیج مقابله با تهدیدات نرم و تهاجم فرهنگی دشمنان است که به صورت خاموش و پنهان جوانان را مورد هجوم قرار داده است.
سرلشگر جعفری با اشاره به تعدد ماموریت های نیروی مقاومت بسیج گفت: فرماندهان بسیج نباید بگذارند برخی از طرح ها و ماموریت هایی که به عنوان مهمترین ماموریت آنها قلمداد می شود، در بین تعداد زیاد ماموریت ها پنهان شود.
….کدام عقل سلیمی حکم می کند تا ما ماموریت هایی که متناسب برخورد با این نوع تهدید است را کنار بگذاریم و یا در اولویت قرار ندهیم.
به نظر شما بهترین ابزار برای تأثیرگزاری فرهنگی چیست؟ از اینترنت بهتر سراغ دارید؟
به نظر شما تأثیرگذارترین سایت اینرنتی روی فرهنگ مردم ایران کجاست؟ از «فرندفید» بهتر سراغ دارید؟*
به نظر شما چه کسانی در حال انجام این مهمترین و اصلیترین مأموریت بسیج در «فرندفید» هستند؟
آیا شما در «فرندفید» دشمن میشناسید؟
با توجه به اینکه فرهنگ و اعتقادات مردم حاضر در فرندفید و روابطی که با یکدیگر دارند در تضاد کامل با فرهگ ایدهآلی است که در تمام این سالها سعی شده با استفاده از همه ابزارها (صدا و سیما و گشت ارشاد و …) جا انداخته شود و با توجه به جملهای که در سطر اول گفتههای فرمانده سپاه میخوانیم، شما چه برداشتی از واژه «دشمنان» میکنید؟ از «مردم» بهتر سراغ دارید؟
اگر تلاش برای منفعل نبودن و تأثیرگذاری را دشمنی میدانید لطفا مطالب زیر را بخوانید:
آیا شما نرم هستید؟ برانداز چی؟
مبارزه با نرم اندازی مخالفت با مردم سالاری نیست؟
*توضیح: دقت کنید که بالاترین مسدود است و دسترسی به آن برای مردم ممکن نیست و جذابیتهای سرگرمی فرندفید را هم ندارد از این رو مخاطبش خاصتر از مردم است.
***
بسیج از مردم بود نه بر مردم: اکانت پنجمم هم در فرندفید مسدود شد. آدرس ششمی
اسفند
۱۳۸۷
دادن یا ندادن مسئله باز هم رأی است !
اعلام حضور خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری سبب شده تا سؤالی که معمولا روزهای آخر منتهی به انتخابات مورد بحث و مناقشه شهروندان قرار میگرفت چندین ماه زودتر در جامعه رواج پیدا کند:
Iran’s Giant Question Mark: To Vote or Not?
دقت کنید که سؤال این است «تو رأی میدی؟» نه اینکه «به کی رأی میدی؟» یعنی مشکل اصلی انتخاب بین رأی ندادن و به خاتمی دادن (به عنوان نماد اصلاح طلبی) است و کسی هم از سؤال «تو رأی میدی؟» آنقدر که به دنبال پیدا کردن تکلیف خویش هست فهمیدن گرایش مخاطب برایش اهمیتی ندارد. انگار همه یک جور فکر میکنیم و بنیانهای عقیده و آرمانهایمان یکی است و فقط در راه رسیدنش ماندهایم که جواب همدیگر به کار تردیدمان بیاید.
در این میان آن درصد اندکی که تکلیفشان را مشخص میدانند (در دادن یا ندادن) طوری از ظن خود یار «اکثریت خاموش» میشوند که گوئی اشتراک داشتن در لغت «تغییر» به تنهائی برای صدور همچین احکامی کافی است: «باید به اصلاح طلبان رأی داد»، «رأی دادن کار نادرستی است» (جالب آنکه متصدیان فعلی امور هم با همین شعار تاریخی «تغییر» بر سر کار آمدند و انصافا هم کم تغییر ندادند!)
من شهروند مرددم
ما اکثریت خاموشیم
سرانجام انتخابات با ماست
سؤال: پیچیدن همچین نسخههائی چقدر فردی است؟ رأی دادن یا ندادن هر شخص در شرایط فعلی چقدر به اصول و عقاید، نگاهش به زندگی و میزان تغییری که از جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسیش خواستار است ربط پیدا میکند؟ شمائی که در موسم انتخابات هم مسلک من مینمائی و مرا به رأی دادن تشویق میکنی یا از آن برحذر میداری چقدر به این چیزها در من و ما توجه میکنی؟
با مثال ساده بپرسم: شاید دغدغه بعضیها مسدود نشدن وبلاگشان باشد، بعضیها هم قدم زدن بیدردسر با معشوقشان در خیابان را بخواهند بعضیها میزان تخصیص بودجه را تغییر بسیار مهمی بدانند ولی بعضی دیگر حتی آرزوری رأی گرفتن از مردم و رئیس جمهور شدن این مملکت به عنوان عالیترین مقام را داشته باشند. سؤال این است که تا چقدر خواهان تغییر باشیم میتوانید رأی دادن یا ندادنمان را توجیه کنید؟
![]()
ممکن است بعضیها به زعم خودشان «از این وخیمتر نشدن اوضاع را» هم «تغییر» بدانند و از این رو یک جواب ساده به سؤال بالا میتواند این باشد که ببینیم تعابیری که از «تغییر» داریم به کدام گروه نزدیک تر است. ولی قضیه به این سادگیها هم نیست چون ممکن است هر دو گروه مدعی باشند که بنیادیترین تغییرات هم از مسیر اندیشه آنها میگذرد ولی قدم به قدم! اصلاح تدریجی یا براندازی نرم. این میان تشخیص طرفداران هر دو «روش تغییر» چنان سخت میشود که بعضی موقع خودشان هم نمیدانند که مشغول کدام کار در پوشش دیگری هستند!
البته این توهم همسنگری بعد از انتخابات تا حدودی برطرف میشودو بسته به نتیجه آن یا گروهی به خاطر رأی ندادن متهم به بیتفاوتی نسبت به سرنوشت کشور میشوند و یا خود بعد از به قدرت رسیدن اصلاح طلبان، آنها را متهم به فراموش کردن «تغییر» میکنند و خواستار استعفای رئیس جمهور و «عبور» از وی میشوند. بهتر نیست پیش از انتخابات ببینیم کجای «صفحه» هستیم؟
***
به حرکت گفتگوی وبلاگی در مورد انتخابات بپیوندید پیش از آنکه مجبور به اعلام برائت از این حرکت به عنوان ابزار تبلیغ کاندیدائی خاص شویم! لطفا نگذارید این فراخوان بیشتر از این به نام بیطرفی و بکام خاتمی مصادره شود!


![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)






