اسفند
۱۳۸۷
گزارشی برای ثبت در تاریخ آنلاین ایران
در این گزارش از هیچ عکس چشم نوازی استفاده نشده!
درست یک هفته پیش (یکشنبه روز قبل از اربعین) به پیشنهاد دوستی با واحد «صافی» مخابرات کشور تلفنی تماس گرفتم. آقائی بسیار خوش برخورد جواب دادند و گفتند آدرسی که فکر میکنی اشتباه در صافی ما گیر کرده بگو تا من نگاه کنم دلیل مسدود شدنش رو بگم. گفتم آدرس زیاده ولی وضعیت یکم بغرنجتر یا خندهدار تر از این حرفهاست. نه تنها وبلاگم بلکه حسابهای کاربریم در سایتهای مختلف بسته شده. گفت آدرسها رو برام بخون. از اصلی شروع کردم که وبلاگ بود گفت چند لحظه گوشی رو نگه دار… در این میان من یک توئیت کردم با این مضمون:
«دارم با عمو فیلتر باف حرف میزنم. گفت گوشی دو ساعته رفته که بیاد. فکر کنم رفته با مأمورا از پنجره بیاد»
قبل از برگشتنش شارژ اسکایپ من تمام شد و چون چند بار از کیفیت بد صدا هم گله کرده بود از خیر ضبط مکالمه گذشتم و خودم رو به یک تلفن همگانی رسوندم. (برای پخش همون صدا هم یادم رفت اجازه بگیرم ولی موجوده) دوباره تماس گرفتم گفت: «وبلاگ شما رو ربات ما بسته، بخاطر محتوای ۳کC و لغات ممنوعه و…!» گفتم: «قطعا اشتباه شده. شما اگر جای ربات یکبار زحمت بکشید خودتون وبلاگ رو باز کنید متوجه میشین که محتواش هیچ سنخیتی با این قضایا نداره. ربات شما از ربات گوگل که دیگه قویتر نیست؟ اگر به گوگل هم بگین که دنبال لغت ممنوعهای در وبلاگ من بگرده هیچ چیزی رو بالا نمیاره چون اگر در معدود مواردی هم ناچار به استفاده از لغت خاصی بشیم با هزار جور غلط املائی تایپش خواهیم کرد و یا با لغتی جایگزین میکنیم که منظور رو برسونه.» (مثل همین لغت «مسدود» یا «صافی» که به جای کلمه دیگری بکار میبرم)
گفتند من بررسی میکنم بازش میکنم برات. بقیه آدرسها رو بگو. شروع کردم لیستی که قبلا شرحش رفت رو براش خوندم. برخلاف تصورم اسم سایتها رو هم تابحال نشنیده بودند و تک تک آدرسها رو هجی کردم. بیچاره خودش مونده بودکه صفحه من در سایتی به اسم wakoopa یا netvibes چرا باید فیلتر باشه؟ به توئیتر که رسید اون توئیتی که بالا در موردش نوشتم رو خوند. قهقهه بلندی زد و گفت «دست شما درد نکنه دیگه! حالا ما شدیم عموفیلترباف؟» (که از شرم در اولین فرصت از فرندفید پاکش کردم) خندیدیم و رسیدیم به فرندفید. آدرس اول رو دادم. چک کرد مکث کرد گفت: «در مورد این ما دستور داریم. حتما چیزی توش بوده.» گفتم «چیز که زیاد توش بوده منتقلشون کردم حالا میبینید چیا بوده.» آدرس دوم رو دادم به همین ترتیب. آدرس سوم رو دادم گفتم اینجا میتونید ببینید که چه چیزهایی توش بوده. (هفته پیش هنوز کارم به آدرس چهارم و پنجم نکشیده بود) گفتند: دستور این هم دیشب اومده و این دست من نیست که بازش کنم ولی در مورد بقیه آدرسها هر کدوم جداگانه یک ایمیل بزن چون چیزی توش نیست باز میشه. (و البته نگفت که این چه رباتیه که آدرس حسابهای کاربری من در سایتهای مختلف با محتوای خالی رو هدف میگیره!)
دوشنبه اربعین بود و حدس زدم که تعطیل باشند. برای همین سه شنبه به ازای تک تک آدرسهای مسدود شدهام در یوتیوب و… ایمیلی فرستادم که احتمالا خوانده هم نمیشدند چون گفته بودند نام دامین رو در موضوع ایمیل بنویس. ولی مشکل که نام دامنه نبود آدرس صفحات من در اون سایتها بود با اینحال سعی کردم برای هر کدام دو سه خطی در مورد خود سایتها و کارکردش توضیحی بدم که هم مفید باشه هم اشتباه بسته شدنشون بدیهی باشه و هم ایمیلها همشکل و یکنواخت نباشه! چند ساعت بعد در جواب تک تکشان بلا استثناء همان متن معروف آمد:
گفتم شاید این جواب جزء پروسه قانونی این کاره و همونطور که گفته بود بزودی آدرسها باز خواهند شد. چهارشنبه برای کاری ثبتی اداری به یکی از شهرهای اطراف تهران رفته بودم. همونجا فرصت رو غنیمت شمرده تماسی دوباره از تلفنی عمومی گرفتم. تا حرف زدم که چند روز پیش… گفتند آقای وحید؟ همان شخص بود ولی نه با همان شخصیت…
گفتم: «من ایمیلها رو فرستادم.» برخلاف دفعه پیش خیلی خشک و خشن جواب داد که: « مگه جواب ندادم؟ نرسیده؟» گفتم: «ولی همه جوابها یک شکل بودند و ربطی به حرفهائی که زدیم نداشتند.» عصبانیتر گفت: «خوندین پاسخ رو؟ جوابها مفهوم نبود؟ بخونم از روش؟…»
گفتم :«چرا بود ولی مگر یوتیوب و توئیتر … مال پدر منه که نوشتید نباید نام دامنه رو عوض کنم و همه مشخصات صاحب دامنه رو از کد ملی و محل صدور شناسنامش گرفته تا آدرس کامل پستی و تلفنش رو از من خواستین تقدیم کنم؟ کل این سایتها باز هستند فقط صفحه من در اونها مسدوده. صفحههائی که چیزی توشون نیست. یعنی من نام کاربریم رو در این سایتهای خارجی عوض کنم میشم مجرم و خلافکار این یکی کشور؟ شما که گفتید لابد ربات اشتباهی بسته و بازش میکنید!»
-من گفتم ایمیل بزن بررسی میکنیم! جواب هم دادم که چی کار باید بکنی.
-شما اون روز چک کردین گفتین وبلاگتون به فلان دلیل بسته شده ولی در مورد اینها هیچ جوابی نداشتید. گفتید ربات اشتباهی بسته الآن ایمیل زدین که از طرف مخابرات بسته نشده و کمیته دستور داده! (کمیته مصادیق پایگاههای غیر مجاز اینترنتی وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی) وقتی تو صفحات کاربری من هیچ چیزی نیست من چی رو باید اصلاح کنم؟ چه کاری نباید میکردم که مسدود شده؟ جرمم ثبت نام کردن تو اون سایتهاست؟ یا اینکه چون ثبت نام کردم و فعالیتی نکردم دارم مجازت میشم؟ آزادی بیان که هیچ آزادی بیبیان هم نداریم؟ صفحه خالی هم محض جوری جنس نمیتونم داشته باشم؟
گفت: «من جواب ایمیلهاتون رو دادم یا ندادم؟» –دادین –نوشتم که چی کار باید بکنید یا ننوشتم؟ دیگه زنگ زدنت برای چیه؟ جواب شما کاملا واضح داده شده.
- ولی شما این رو هم گفته بودید که وبلاگم رو باز میکنید. حالا اون هم هیچی! حتی برای اینکه بتونم در پلرکم هم چیزی بنویسم باید بیام نام پدر و همه مشخصات زندگیم رو بدم به کمیته مصادیق و تعهدنامه امضا کنم؟ آخه یعنی چی که مخابرات مسدود نکرده و کمیته دستور داده؟ یعنی الآن من باید باور کنم که وزرا و معاونین مملکت نشستند دور هم (کمیتهای متشکل از وزیر یا نماینده وزارتخانه های آموزش و پرورش، ارتباطات و فناوری اطلاعات، دادگستری، علوم، فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، رئیس سازمان صدا و سیما و یک نفر خبره در فناوری اطلاعات و ارتباطات به انتخاب کمیسیون صنایع و معادن مجلس و یک نفر نماینده مجلس به انتخاب کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس) تصمیم گرفتند که توئیتر وحید آنلاین رو باید بست؟ مگه میشه؟ جای جلسه برای بررسی طرح و لایحه، کار کارشناسی کردند که باید صفحه من در سایت نرم افزاری وکوپا بسته باشه؟ یک حرفی بزن که بگنجه برادر من. حتما کسی از همکاران شما در همون قسمت در حال لجبازی شخصی با منه و با اینکارش داره به حیثیت حقوقی ادارهتون لطمه میزنه! (و اونجا یادم اومد که توئیت اون روز رو ربات مورد نظر! در فرندفید خوندن و از این تماس من با خبر شدند که طی اون دو روز اخلاق آقا برگشته و همه چیز خراب شده!)
- من عربی حرف میزنم؟ نمیفهمی چی میگم؟
عذرخواهی کردم. خسته نباشید گفتم و خداحافظی کردم.
فردای اون روز یکی از بچهها گفت که وکوپات برای من باز شده (انصافا بسته بودن اون دیگه خیلی مسخره بود!) گفتم شاید اکانتها رو باز کرده باشن و طول میکشه تا همه سرویس دهندهها اعمال کنند ولی همون موقع حساب کاربری چهارمم هم در عرض ۴۸ ساعت از همه ISPها بسته شد و امروز فکر میکنید چه اتفاقی افتاده که همه اینها را نوشتم؟
از ایران میخوانید؟ لطفا روی این لینک که صفحه لینکهای به اشتراک گذاشته شده من در گوگل ریدر است کلیک بفرمائید. باورتان میشود؟
باورتان میشود که تا چند وقت دیگر اسمم را هم اینطور بنویسند؟ وح++ید آنل،،این
من هم باور نمیکردم
***
وب۲ یعنی وب بر پایه ارتباط،
در عصر آنلاین یعنی عین نفس کشیدن،
محو کردن آثار یک آنلاین از روی وب هم عین نفس بریدن!
اسفند
۱۳۸۷
این عرصه، زمین بازی ماست
انتخابات و اینترنت
انتخابات دهم ریاست جمهوری پیش روست و این بار اینترنت هم به سبب افزایش ضریب نفوذ در کشور (پیشرفت با گذر زمان) و هم به عنوان تنها جایگاه باقی مانده برای ابراز آزاد عقیده و رساندن سریع اخبار به مردم در اقصی نقاط بسیار بیش از گذشته تأثیرگذار خواهد بود.
ستادهای تبلیغاتی نامزدهای مختلف هم واقف بر این امر ماهها پیش از رأی گیری تلاش سازمانی خود را برای کسب رای با این ابزار شروع میکنند و در واقع تنور انتخابات را از اینجا گرم میکنند تا به جامعه سرایت کند و این کار را هم بطور علنی با راه اندازی سایتهای به اصطلاح مردمی هوادار و هم با نفوذ به عنوان کاربر عادی (ولی با اهداف سازمانی) در سایتهای جمعی مثل بالاترین و فرندفید و… به قصد شایعه پراکنی و تخریب رقبا انجام خواهند داد. ( گویا چیزی که هنوز در انتخابات ایران جایی ندارد ارائه برنامه و رقابت روی راهکارهای اندیشه شده توسط نامزدها برای برون رفت از مشکلات کشور در بخشهای مختلف است.)
حضور خاتمی در انتخابات به عنوان نزدیکترین گزینه قابل عبور از سد نظارت استصوابی شورای نگهبان به برآیند تفکر حاکم بر اینترنت فارسی (که قطعا هنوز با برآیند اندیشه مردم غیرمجازی فاصله بسیار دارد) باعث شده تحرکات اینترنتی خیلی زود شروع شوند و بعضا گروههایی در قامت متولی امور اینترنتی خاتمی قیم مآبانه به رقابت در مصادره وی و تقسیم غنائم پیش از پیروزیش بپردازند.
فراخوان: درباره انتخابات حرف بزنیم
به گمانم وبلاگ نویسانی که حضورشان در عرصه اینترنت مانند مهربانی موسمی کاندیداها (دم انتخابات) فصلی نیست میتوانند این میدان و میدانداریش را به میهمانان موقتش واگذار نکنند و به عنوان شهروندانی که دغدغههای غیر جناحی و تلاش برای مؤثر بودن در جامعه را با حضور همیشگی در این صحنه قبلا به اثبات رساندهاند همینجا کاندیداها را به چالش کشیده و خواستار پاسخگوئی و تعیین مواضع (حداقل در مواردی) باشند.
به همین منظور وبلاگنویسانی با گرایشهای مختلف و دغدغههایی مشترک فراخوانی تهیه کردهاند با عنوان «بیائید در مورد انتخابات حرف بزنیم» تا پراکندهنویسیهای انتخاباتی شهروندان به صورت متمرکز جمعآوری و برای ارائه آماده شود تا میزان استقبال و پاسخگوئی نامزدها را بسنجیم:
آق بهمن
بر ساحل سلامت / سمیه توحیدلو
بلاگ نوشت / صادق جم
جمهور / مهدی محسنی
دیده بان / بهرنگ تاج دین
زیتون
سوشیانت / امیر عباس ریاضی
کافه ناصری / معصومه ناصری
کمانگیر / آرش آبادپور
ملکوت / داریوش محمدپور
وحید آنلاین
Sad Eye Never Lie / سیّده حدیثه حسینی پور
برای آشنایی بیشتر با این حرکت لطفا متن فراخوان را بخوانید.
این لیست تا اینجای کار بسیار خاتمی دوست مینماید بنابراین اگر گزینه دیگری برای رای دادن میشناسید یا اصلا مخالف شرکت در انتخابات هستید در پیوستن به این گفتگوی وبلاگی و جلوگیری از تبلیغ در پوشش تحقیق درنگ نفرمائید.
اسفند
۱۳۸۷
جامعهای متشکل از خلافکاران پیش فرض
در خبرها آمده بود که:
به گفته احمد روزبهانی رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی، برخورد با افرادی که «اقدام به انتشار مضامین بد و ممنوع» می کنند در برنامه جدید ناجا قرار گرفته است. … اما سردار روزبهانی حاضر نشد مصادیق «مضامین بد و ممنوع» را برشمرد و گفت این امر نیاز به طی تشریفات اداری دارد.
اصولا یکی از شاخصههای پیشرفت جوامع (علاوه بر کیلومتر راههای آسفالت شده) میزان شفافیت قوانین و تفکیکپذیری نهادهای مرتبط با آن (قانونگذاران و مجریان) است. عبارات کلی در قوانین جوامع غیر شبه مردم سالار (!) اگر به قصد سوءاستفاده هم قرار داده نشوند، پتانسیل بالائی برای این کار دارند. مثلا وقتی مجری قانون که با معیارهائی غیر از صلاحیت تفسیر به این مقام نائل شده خصومتی با کسی پیدا کند خیلی راحت میتواند هر شهروندی را به جرم «اقدام علیه امنیت ملی» یا «اقدام به انتشار مضامین بد و ممنوع» متهم کند. در این جوامع فرق بین نامزدهای انتخابات و معیار مردم برای رای دادن محدود میشود به میزان جوانمردی و یا مردم آزاریشان در تفسیر قوانین. (گویا اصلاحات نام رویایی و غلو شده آن است)
«مضامین بد و ممنوع»ی که حاضر به شمردن مصادیقش نمیشوند شاید از نگاهی آن محتوای بالای هجده سالی باشد که اکثریت مردم از پرداختن به آن در ملاء عام کراهت دارند (یا لااقل اینطور وانمود میکنند) و از نگاه دیگری هر آنچه که مجری قانون را خوش نآید. با مشخص نبودن مصادیق «مضامین بد و ممنوع» شاید کسی گمان میکند که وبلاگنویسیش در راستای اثبات تحقق جامعه چند صدائی و تضارب آرا در جمهوری اسلامی است ولی خودش هم نداند که مثل سایتهای هرزهنگاری در حال جرم است.
خاطرهای مرتبط:
در زمان ریاست جمهوری خاتمی دوستی داشتم (دارم) که میگفت دیگر حرف حساب منتقدان چیست؟ هر طور که میخواهند میپوشند، کسی از آنان نمیپرسد که این برادر/خواهر چه نسبتی با شما دارد و برای تهیه نوشیدنیهای دلخواهشان کافی است تا سر کوچه بروند. این همه خاتمی خاتمی کردند و خودشان رای دادند و برایش رای جمع کردند حالا باز هم طلبکارند؟
آن موقع به آن دوست گفتم پس امان از دست تو وقتی که جامعه تبدیل به چین کمونیستی یا ژاپن اسلامی شود که انگار وقتی دست به دهان رسید و مشکلات شکمی نداشتیم و در زندگی از رفاه نسبی برخوردار شدیم قرار نیست دغدغه دیگری داشته باشیم و فرقی نمیکند برایمان که حکومت جمهوری باشد یا سلطنتی دیکتاتوری … انگار دیگر کسی نباید از خودش بپرسد که مگر خون فلانی از من رنگین تر است که او پادشاه باشد و من نباشم؟
![]()
نگاه متفاوت خاتمی را بزرگ ببینید
آن موقع گفتم که : «اگر کسی «دهانت را نمیبوید» منتش بر سرت هست که این آزادی حق تو نیست بلکه قانون در موردت اجرا نمیشود. اگر نه با فاصلهای که قوانین اسمی فعلی از زندگی رسمی مردم دارد همه به طور پیش فرض خلافکاریم کافی است با یکی از مفسران مجری نما مشکلی پیدا کنی یا یکیشان به هردلیلی از تو خوشش نیاید که آن وقت از لباسی که میپوشی و موسیقی که میگوشی گرفته تا حتی نفسی که میکشی هم طبق استناد به بندی از این قوانین کلی جرم محسوب شود» و با عوض شدن مجریان وقت قانون (دولت) با کسانی که نگاهشان به زندگی متفاوتتر است، به این حرف رسید.
و من از این بیم دارم که «رسیدن به این حرف» موجب دور باطلی گردد که…


![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)






