۱۲
آذر
۱۳۸۸

نوید مجاهد

3 ماه و 12 روز پیش

سوم دسامبر، روز جهانی معلولان

لوگوی معلولان

به یاد «نوید مجاهد» که حقی بر گردن وب فارسی داشت و صفحه‌ای در ویکی‌پدیا برای لینک دادن نداشت!

نوید مجاهد

یادش گرامی

اینترنت, روزانه۳ نظر
۵
آذر
۱۳۸۸

فراخوان کمک به جریان آزاد اطلاع رسانی

3 ماه و 19 روز پیش

چند ماه پیش شماری از احزاب سیاسی حاضر در پارلمان هلند لایحه‌هائی را ارائه داده بودند که بر اساس آن از دولت خواسته شده بود تا در چارچوب اتحادیه اروپا اقداماتی را به نفع مردم ایران در پیش گیرد. از جمله تصمیماتی که مجلس در این زمینه اتخاذ کرد تخصیص بودجه یک میلیون یوروئی جهت کمک‌رسانی به امر انتشار اخبار و اطلاعات مربوط به ایران بود.

وحید آنلاین

در همین راستا و به عنوان اولین گام متصدیان امر به دنبال پاسخ سؤالات زیر هستند.

فرض کنید که برای اولین بار یک آدرس فیلترشکن جدید معرفی می‌شود:

۱- مخابرات (و یا سایر نهادهای سانسور) چطور این آدرس را پیدا می‌کنند؟

۲- چطور این آدرس به شرکتهای خدمات دهنده اینترنت (ISPها) سراسر کشور ابلاغ می‌شود؟

۳- آیا اصلا یک مکانیزم سراسری در کشور برای این برنامه وجود دارد؟

۴- اگر قضیه سراسری باشد این پروسه (از شناخت آدرس نامطلوب تا فیلترشدنش در سراسر کشور) معمولا چقدر طول می‌کشد؟

۵- شرکتهای خدمات دهنده اینترنت (ISPها) تا چه حد تابع دستورات مخابرات هستند؟

اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید یا مایل به اشتراک‌گذاری تجربه‌های شخصی خود هستید لطفا آنها را به Vahid.HT روی Gmail بفرستید یا در بخش نظرات بنویسید.

لطفا به دیده شدن این مطلب کمک کنید.

ایران, اینترنت, علم و تکنولوژی۳ نظر
۱۹
آبان
۱۳۸۸

خط می‌کشم رو دیوار… ۱۰۰

4 ماه و 5 روز پیش

ـ کاری نداره فقط محکم زین رو بچسب…

- من زین رو چسبیدم ولی زین به اسب نچسبیده…

داره می‌چرخه یدالله… دارم می‌خورم زمین…

- درد داری؟ سرت که به جایی نخورد؟

- نه ولی این سنگها کمرم رو سوراخ کرد.

اگر اون بالا بودیم چی می‌شد یدالله؟

- زین رو سفت می‌کنم تو هم اگر صاف بشینی نمی‌خوری زمین. عجله کن رفیقهام رفتند…

- به این نمدها می‌گی زین؟

- پائین رو نگاه نکن. می‌ترسی؟

- کم نه!

- اون چیزی که بهش اعتقاد داری زیر لب بگو…

- وب دو… وب دو… وب دو…

- چقدر ستاره داره آسمونتون

- تهران شما نداره؟

- بار اسب بقیه چیه؟

- چقدر حرف می‌زنی

- استرس دارم دست خودم نیست.

- این اسب خسته شده داره دست و پا می‌زنه

- پیاده شو دمش رو سفت بگیر. اینجا شیبش تنده.

- مگه نگفتی یک ساعت؟ سه ساعت هم بیشتر شد که

- اینجا رو رد کنیم تمومه… سوار شو

- قرار نبود اینجوری باشه یدالله

- مرزها بسته است. باید از این مسیر بریم. خدا رو شکر کن اینها قبول کردن بیای

- اینجا بهشته؟ این رودخونه کجاست که صداش میاد؟

- تو دره… زیر اون گلزار سفید

- یک روز برمی‌گردم اینجا عکاسی…

- ایشالله

- به نظرت اون موقع میشه از  دل این کوهستان برای دنیا توئیت کرد؟

- چی؟

- این جاده چیه تو این ارتفاع؟ مرز بود؟

- چی کار می‌کنی؟؟؟ برگرد!

-  خاک ایران تموم شد؟ من حواسم نبود! الآن میام

- حرف نزن می‌زننمون… کجا می‌ری

- یک دقیقه فقط…

- می‌زننمون احمق…

- باشه باشه… اسب رو نزن دارم می‌خورم زمین

- چرا گریه می‌کنی…

- پائین رو نگاه نکن اسب خودش می‌ره

- این تیغه انقدر باریکه که دو تا پای اسب کنار هم جا نمیشه

- پائین رو نگاه نکن

- مگه ته این دره ظلمات چیزی هم معلومه که نگاه کنم لعنتی

این سنگها که داره از زیر پای اسبم در میره ده ثانیه طول می‌کشه صداشون برسه بالا

- صاف بشین  نترس اسب نمی‌ره پائین

- زانوم گیر کرده به این صخره اسب می‌خواد بره…

- افسارش رو بکش

بپر پائین…

بخواب زمین…

***

صد روز از آن شب گذشت.

صد روز از شبی که از آن خط عبور کردم گذشت.

صد روز از شبی که یک انسان جلوی چشمانم به ضرب گلوله کشته شد…

صد روز از شبی که با سر و صورت آغشته به خونش در انتظار مرگ از صخره آویزان بودم گذشت.

شخصی۱۰ نظر
صفحه 312345678910111213...