خرداد
۱۳۸۸
این روزها با میکروبلاگینگ کی میره تو غار؟
خرداد ۸۸ به بهانه انتخابات در ایران رنگ و بوی بهمن ۵۷ را گرفته.
مردم در خیابانها، آژیر پلیسها و وحشیگری چماق داران موتور مرکب در ساعات منتهی به صبح (وقتی که جمعیت پراکنده شده) باعث میشود کم کم در خانهها را هم برای پناه گرفتن بیپناهان خلوت صبح باز بگذاریم.
همانطور که در این روزهای آخر، کار از تحلیل برنامهها به حضور در خیابانها کشیده شده دیگر وبلاگ ابزار بسیار کندی برای انتقال اطلاعات لحظه به لحظه محسوب میشود. پخش زنده ویدیوئی از اتفاقات خیابان (اینجا و اینجا)، توئیت کردن اتفاقات سطح شهر (اینجا و اینجا) و منتشر کردن لحظه به لحظه آخرین عکسها و اخبار و حتی لطیفههای انتخاباتی به لطف شبکههای اجتماعی اینترنتی ایرانیهای سراسر دنیا را به هم وصل کرده است:
ببینید عکسهائی که تنها ساعتی پس از خروج میرحسین موسوی از استودیوی صدا و سیما در جام جم به اینترنت رسید.
و یا عکسهای مراسم زنجیر انسانی در روز دوشنبه
دیگز از شخصیتهای سیاسی کشور گرفته تا مجریان صدا و سیما و شبکههای برون مرزی (مثل کارکنان بیبیسی فارسی) هم با هویت علنی در توئیتر و فرندفید حضور فعال دارند و از این خبرگزاریهای مردمی استفاده میکنند و با آنها در تعاملند.
شما هم میتوانید برای درک هیجان آخرین اتفاقات کوچه و خیابانهای کشور، خود را درمحل وقوعشان ببینید و یا بقیه را از شهر خود باخبر کنید.
برای عضویت در توئیتر (https://twitter.com) از این صفحه و برای عضویت در فرندفید (http://friendfeed.com) از این صفحه استفاده کنید.
با وحید آنلاین روی خط وحید باشد
صفحه من در توئیتر (برای استفاده از توئیتر این افزونه فایرفاکس توصیه میشود)
صفحه شماره ۹ من در فرندفید (قبلیها فیاـتر شدهاند)
خرداد
۱۳۸۸
در مورد پرونده یک آقا میتونم چیزی به شما بگم؟ بگم؟ نه… بگم؟!
برای فیدخوانها: برای دیدن بروزشدهترین نسخه این مطلب خاص حتما آن را در خود وبلاگ بخوانید و برای تکمیل کردن لیست از بخش نظرات نظرات استفاده کنید و دانلودهای آخر مطلب را از دست ندهید.
بگم گفته بود «دور سرش هاله نور دیده»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «ما تو ایران همچنسگرا نداریم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «فرار مغزها و سرمایهها نداریم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «با حذف قیمت زمین، بهای خانه نصف میشود»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «هاله نو رو برای تخریب من از خودشون درآوردن»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «ما در این دولت هیچ روزنامه ای رو تعطیل نکردیم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «میانگین سن دانشمندان هستهای ما، 17 سال است»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع میگیرند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «در کشور ما طی این دو ساله معجزهی اقتصادی رخ داده»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «دانشجوی ستارهدار مال دولت قبل بود تو این دولت برداشته شد»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «پنجاه درصد جابه جایی ها در تهران، می تواند با منوریل انجام شود»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «آمریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «قیافه روشنفکری میگیرند ولی به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود: «نام «هاشمی» در تاریخ پرافتخار انقلاب با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «یک دختر سیزده/شانزده ساله توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت میکند.»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «گوجهفرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، هر کی میخواد بیاد بغل خونهی ما ۱۲۰۰ تومن بخره؟»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «رشد تورم 23 درصد( بر طبق نظر مرکز پژوهش های مجلس ) دروغ است. تورم 13 درصد است.»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «اجازه نمیدهند اوباما وارد کاخ سفید بشود. من مناسبات قدرت در آمریکا را میشناسم»!نه… بگم؟!
بگم گفته بود «یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده اند، مثل این پیرزنها که در صف زنبیل می گذارند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود « یک زن (اشاره به خانم فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف میزند، آن وقت شما بهش ایراد میگیرید؟»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «بر خلاف نظر بقیه، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ میکنند»! نه! بگم؟!
بگم گفته بود «واقعا مشکل مردم ما الآن شکل موی بچههای ماست، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو باید به مشکلات اساسی کشور برسیم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «بعضی افراد بی ایمان میگویند که ما در هیات دولت، یک صندلی برای آقا خالی میگذاریم، در حالی که اگر آقا به هیأت دولت بیاید که تنها نمی آیند! با یارانشان تشریف می آورند»! نه… بگم؟!
بگم سه روز قبل از رأی گیری انتخابات سوم تیر ماه ۱۳۸۴ در حضور ۱۶۰ نمایند مجلس گفته بود:«پول نفت باید سر سفرههای مردم آورده شود بعدش گفته بود من همچین حرفی نزدم؟»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «چرا مردم رو دست کم میگیریم؟ واقعا انقدر یعنی الآن مشکل کشور ما اینه که مثلا فلان دختر ما فلان لباس رو پوشید؟ این الآن مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟»! نه… بگم؟!
بگم همین دیشب عین چی دروغ گفته بود که «بلر از ایران عذرخواهی کرده»!
نه…؟ باز هم بگم؟: بفرمائید ، ببینید
یا به قول عزیزی این هم اینجوری بوده که: «آقای بلر من شما رو دوست دارم. خیلی هم دوست دارم. اما از جای نادرستی اطلاعات میگیرید.شما رسماً عذرخواهی کردید.» خودتون خبر ندارید فقط!
پینوشت یک: ویدئوهای لینک شده در انتهای مطلب با عنوان «۹۰ سیاسی» را از دست ندهید که سندی ماندگار در تاریخ جمهوری اسلامی محسوب خواهند شد و برایشان زحمت زیادی کشیده شده است. میتوانید آنها را دانلود و با تکنولوژی بلوتوث منتشر کنید تا در روزهای آخر منتهی به انتخابات «نه… گفتنیها!» یاد مردم باشد پای صندوقهای رأی!:
دانلود قسمت اول برای موبایل (۵ مگابایت با فرمت 3gp) یا نسخه با کیفیت برای کامپیوتر (۳۱ مگابایت با فرمت mp4)
دانلود قسمت دوم برای موبایل (۵ مگابایت با فرمت 3gp) یا نسخه با کیفیت برای کامپیوتر (۲۹ مگابایت با فرمت mp4)
پینوشت دو: اگر عزیز دیگهای هم خواست «نه… بگه؟» محبت کنه در بخش نظرات بنویسه تا لیست بالا رو تکمیل کنیم.
روی خط وحید بیایید
خرداد
۱۳۸۸
خاتمی آنلاین
همانطور که احتمالا همه اهالی وب با خبر هستند یکشنبه گذشته تصاویر محبوبترین رئیس جمهور تاریخ ایران ساعتی به صورت زنده از اینترنت پخش شد. این برای اولین بار بود که یک شخصیت سیاسی در این سطح آنلاین میشد و از این لحاظ اتفاق مهمی در تاریخ فارسی وب محسوب میشد. اتفاقی که من به عنوان یکی از پیروان مکتب آنلاین طاقت نیاوردم از نزدیک شاهدش نباشم.
ولی قضیه آن طوری هم که به نظر میآمد (به نظرمان آوردند) نبود. قبل از اجرای برنامه اکانتهائی در سایتهای مختلف ساخته شد به اسم شخص آقای خاتمی ولی بر خلاف انتظار ایشان نه تنها دستشان به کیبورد نخورد بلکه حتی چشمشان هم به مانیتور نخورد که لوگوی توئیتر مثلا دیده باشند.
در واقع بهتر بود این حسابها به اسم تلویزیون اینترنتی موج درست میشد چون کسانی پشتشان نشسته بودند که با اسم آقای خاتمی یک مصاحبه تلویزیونی را زنده گزارش میکردند. یعنی کاری که ما با فوتبال یا سخنرانی کاندیداها در تلویزیون میکنیم. فقط ما به استادیوم نمیرفتیم ولی آنها در خود استودیو حضور داشتند!
نکته قابل نقد دیگر نگاهی است از جنس پلاکاردهائی که خود ستادهای انتخاباتی چاپ میکنند ولی از قول مردم روی آن مینویسند «رأی ما فلانی» یا «ما به فلانی رأی میدهیم». این حرکت آقای خاتمی قابل ارج ولی تیتری مثل «با حضور خودمان نگذاریم این اولین بار و آخرین بار شود» حاکی همان نگاه منتآمیز به مردم (اینجا جماعت آنلاین) است که یا از عوارض جهان سومی بودنمان است که کاندیداها کسر شأنشان میآید به احتیاج به رأی مردم اعتراف کنند (و برای این کار مردمی را استخدام میکنند که بگوید ما به فلانی رأی میدهیم.) یا عوارض نکبتی است که در این چهار سال عایدمان شده. بسان همان شروط توهین آمیزی که آقای خاتمی موقع کاندیدا شدن برای مردم تعیین کردند که اگر مرا میخواهید توقع نداشته باشید! چون بدیهی بود که ما آن منت را به این فلاکت ترجیح میدادیم. مثل همین سوءاستفاده فعلی که با دادن حداقل وعدههای مدنی و هزینههای اجتماعی (به اسم واقعگرائی) قرار است رأی «نه» مردم به دیگری، پشتوانه اعتماد به نفس کاذب و خود محبوب بینی رئیسجمهور بعدی باشد! تا جائی که ادعای طرفداری خوش حجابان را هم فتنه دشمنان میخوانند!
البته در ستاد از این خبرها نیست که فردا راه بیفتید بروید آنجا. این عکس از تولید به مصرف بود. در واقع این رهگذران عزیز را با وعده دیدار خاتمی زیر پوستر بردم تا تخریبچیان دست خالی از این وبلاگ نروند. اگرنه آنجا فقط شخصیتهائی مثل آقای تاج زاده مهربان را دیدم که برای نماز خواندن به ستاد مراجعه میکردند:
واقعیت آن است که چهار سال پیش گرایش سیاسی اجتماعی حاکم بر اینترنت بازتاب جامعه غیر مجازیمان نبود. با گذشت زمان و افزایش ضریب نفوذ اینترنت به عنوان آزادترین رسانه در دسترس اهمیت آن بیش از پیش شد و در انتخابات بعدی قطعا همه کاندیداها برای بدست آوردن دل ملت و تحت تأثیر قرار دادن ما جماعت آنلاین (به عنوان تولیدکنندگان مردمی محتوای وب) در استفاده از این ابزار با یکدیگر رقابت شدیدی خواهند کرد. اینجا برد با سیاستمداری خواهی بود که در یک برنامه بلند مدت (و نه شب انتخاباتی) به استفاده از مظاهر وب دو بپردازد.
یک جمله غیر کتابی که شخصا و بیواسطه توسط یکی از شخصیتهای سیاسی تایپ شده باشد (مثل «الآن دارم آب میخورم») روی من تأثیرگذاری به مراتب بیشتری خواهد داشت تا مصاحبهی غیر مستقیم با واسط مجری مجیزگو.
یک تشکر ویژه:
همه مطالب و گزارشهای انتخاباتی که تا بحال داشتم مربوط به سبزپوشان بود ( + ، + ، + ، + ، + ). این شاید شائبه طرفداری انتخاباتی من را فراهم آورد ولی تابحال نه به رأیم اشارهای داشتهام نه به رأی دادنم. واقعیت آن است که هیچ شخصیت سیاسی دیگری (حتی بدون محبوبیت) سهل الوصول تر و بیخطر از همین خاتمی خودمان و اعوان و انصارش نیست که عکاسی از او نیاز به تشریفات و انتقاد از او تبعات امنیتی داشته باشد.
در قابل دسترس بودن وی همین بس که وقتی سید خندان متوجه حضور رهگذارن و همسایهها در پیادهرو شد در پارکینگ سوار اتومبیل نشد و شخصا در را باز کرد و به میانشان آمد و راننده هم در پی او تا در خیابان سوارش کند:
این فیلم تاریک یک دقیقه و نیمی مربوط به آن لحظات هست که در ثانیههای آخر یکی از طرفداران سید آنلاین احساساتی میشود و شعار استادیومی علیه احمدینژاد سر میدهد:
برای فیدخوانها: ادامه این مطلب حاوی پنج عکس اختصاصی دیگر از سید محمد خاتمی است.
همچنان روی خط وحید باشید.






















![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)





