مرداد
۱۳۸۸
به جرم آنلاین بودن
این که این روزها چطور گذشت بماند برای تاریخ که هستند کسانی که مطلع باشند. فعلا مرا ببخشید که خانوادهای از من و این وادیها بیخبر دارم و عزیزی در بند…
وقتی این پست منتشر میشود یعنی از زمانی که مسافربر مورد نظر قول رسیدنم به منطقهای امن را داده چندین روز گذشته. تضمین نداده که در این مسیر شکار گلوله نشوم که اتقاقا گفته پنجاه پنجاه (امیدوارم که زودتر از این پست به دهکده جهانی برسم) ولی وقتی آگاهانه قدم در مسیری میگذاری که از سرانجامش بیخبری نمیخواهی حرف نگفتهای مانده باشد.
عازمم و برای همین مطلب هم درخواست تأخیر سفر کردم تا برگردم شهر و این شبه وصیتنامه آنلاین را بنویسم. هرلغت کلیدی به ذهنم رسید جمله میسازم و مینویسم بدون رعایت ترتیب و پیوستگی. لطفا بلندی آن را ببخشید که خوب میدانم اهالی وب را با متون بلند بدون تصویر میانهای نیست ولی شاید شاید شاید پست آخر باشد… شاید…
در مدت آنلاین بودنم له یا علیه منافع هیچ شخص حقیقی یا شخصیت حقوقی فعالیتی نکردم و چیزی نگفتم و ننوشتم مگر اینکه خودم معتقد بهشان باشم. هیچ فعالیتی بخاطر وابستگی، وامداری، مصلحت، تعلق خاطر و یا حتی دشمنی با هیچ رفیق، گروه، جریان و سازمانی نبوده که برخلاف اعتقادات خودم باشد. حتی ذکر همچین نکتهی بدیهی عذاب آور است ولی هنوز دو روز از دربدریم نگذشته بود که اولین شک را مادرم کرد…
زنده بودم آنلاین به یک هدف که در وانفسای بحران هویت و ایدئولوژی و رسانههای دروغگو و بازیهای سیاسی و… آن را تنها راه رسیدن جامعه «بر ساحل سلامت» میدانستم:
حمایت از جریان آزاد اطلاع رسانی
وقتی معلوم نیست چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ، کافی است به اطلاع رسانی مشغول شوی. راجع به هرچیزی که فکرمیکنی به مردم ربط دارد و مربوط به حریم خصوصی کسی نیست، حرف بزنی، بپرسی، زنده پخش کنی، به چالش بکشی… دروغگو پیدا خواهد شد وقتی که سعی کرد صدایت را خفه کند، وقتی سانسورت کرد، وقتی تلاش کرد حذفت کند، وقتی شبانه به خانه و خانوادهات حمله کرد…
از اعتقادم به رأی دادن یا ندادن هیچگاه سخن نگفته بودم چه رسد به رنگ آن ولی رأی دادم چون اگر نبود بهار اصلاحات و آزادی مطبوعاتش من همان کیهان خوان کور باقی میماندم. سبز دادم بخاطر کند کردن فیلترینگ اینترنتی که قرار است منبع اطلاع رسانی کودکانی باشد که در این ۴ سال از راهنمائی به دانشگاه خواهند رسید و تاریخشان متفاوت از آن چیزی است که در کتابهایشان نوشته شده.
رأی دادم چون برخلاف کسانی که حتی دولت نهم را هم حاصل تقلب میدانستند معتقد بودم محصول خفقان و سانسور است. این بار هم اگر ۲۴ میلیون رأی نداشت رأیش ۱۲ میلیون هم نبود. آنلاین بودن در فضایی متفاوت از جامعه از یادم نبرد که خیلی از کسانی که نام خانوادگی مشترکی با پدر و مادرم دارند ماشین تقلب نویسی نبودند. انسانهای نازنینی با اطلاعات عمومی بسیار پایین نسبت به علمها، اسمها، جریانها که اگر فقط هر ۴سال یکبار اخبار مملکت برایشان جالب نمیشد و تنها منبع قابل دسترسشان هم رسانه ملی نمایی نبود که جای ارتقای سطح آگاهی مردم دروغ تحویلشان میدهد، مطمئن بودم که نگاهشان به مسائل و تصمیمشان چیزی غیر از این بود.
یادم نمیرود که خیلی از کسانی که رأی دادن را وظیفه شرعی میدانستند نه تنها روحشان از نظر مراجع عظام دینشان خبر نداشت که حتی همچین فتوایی را توهین به شعورشان نمیدانستند. اگر نبود اینترنت منی که در این انقلاب بزرگ شدم فکر میکردم دین یعنی این چیزی که در کتابهای درسیمان نوشته و عالمش کسانی هستند که تلویزیونمان نشان میدهد.
یادم نمیرود ۴ سال پیش خیلیها بعد از سی سال اولین رأیهاشان را بیخبر به ناشناختهای دادند که در تمام این سالها به فلان جریان، فلان روزنامه و فلان شخص حامیش فحش میدادند و خبر نداشتند این دکتر ناشناخته نماینده همانان است ولی رقیبش را زیادی میشناختند!
اگر روزی دوباره آنلاین شدم حواسم جمع خواهد بود که ملت را به دو دسته سبز و غیر آن تقسیم نکنم که به یکی عشق بورزم و با دیگری دشمنی کنم. اگر بودم مخاطبم دقیقا کسانی خواهند بودند که رایشان سبز نبود ولی خبر از واقعیت تلخ هم نداشتند. کسانی که حتی فیلمهای مستند افشا کننده را ساختگی میدانستند چون باور نمیکردند کسانی به نام دینشان همچین دروغهای بزرگی بگوید. باور نمیکنند که بخاطر قدرت طلبی و برگزاری نمایشی به اسم انتخابات ماههاست سعی در رواج مکتب آنتی تهرانیسم و القای اختلاف بین مردم شهرهای کوچک و بزرگ و تکه پاره کردن ملت دارند.
سی سال از انقلابمان گذشته هنوز اختلافها نه در مورد سلیقه و نحوه سیاستهای اداره کشور است که اتفاقا همه حرفهای خوب و قشنگ قشنگ ولی کلی میزنند. عین هم! همه دروغ را مذموم میدارند و مردم را سالار میخوانند ولی مخالفین یا کشته میشوند یا میخواهند به قدرت برسند تا بکشند و از چنارهای ولیعصر آویزان کنند…
حواسم هست که بعد از سی سال هنوز نمیدانیم چه میخواهیم و عامل این وحدت مثل همیشه چیزی است که همه نمیخواهیم. حواسم هست که اگر درد مشترک امروز خیلیها دزدیده شدن آرایشان است درد اصلی همان نبود جریان آزاد اطلاع رسانی است. سانسور و خفقانی که باعث شده ملتی با هدفی مشترک رأیهایی متفاوت داشته باشند.
فرهنگ استبداد زده با از بین رفتن یک نفر و یک میلیون نفر از بین نمیرود. تا اطلاع رسانی نباشد و مردم به عنوان بشر به حقوقشان آشنا نباشند و از توهین به شعورشان بهت زده نشوند بعد از هر انقلابی با نیت خوب حفظ آن مخالفین را قلع و قمع خواهند کرد و از این رو امیدوارم این تجمعات به هیچ براندازی ناگهانی منجر نشود که قبل از هر چیز به دوره گذار «خبر کسب کنی» و افزایش آگاهی و وحدت و یکپارچگی نیاز داریم. اگرنه بعد از هر انقلابی بدتر از قبلش خواهد بود!
حواسم هست که اگر امروز خونی به جوش آمده بخاطر زیاد کردن ناگهانی درجه حرارت است اگرنه سالها در برابر آبپز شدن تدریجی بهت زده نبودیم از این همه اجحاف در حق مردم! بهت زده نبودیم از اینکه هیچ کس حق داشتن رسانه ندارد. بهت زده نبودیم از اینکه تلویزیون را باید فقط کسانی داشته باشند که اسلحه دارند. بهت زده نبودیم از اینکه کسی حق چاپ روزنامه ندارد مگر اینکه اسم فلان شخص را با فلان لقب خاص بنویسد. میدانی رادیو حرام بود؟ پخش کنندههای VHS را که دیگر یادت هست؟ ولی بهت زده هستیم از اینکه دیدن هرچیزی که از فرستندهی کودتا ارسال نمیشود ممنوع است؟ یا فقط ناراضی هستیم؟
شاید این بار باید خوشحال باشیم از این که حقمان را خوردند. در جامعهای که خبر رسانی جرم محسوب میشد سختی دسترسی به سایتها و شبکههای خبری باعث میشد که فقط مخاطب خاص خودشان را داشته باشند و تلاش معدود کسانی که وقتی میدیدند مردم به خبر دسترسی ندارند سعی میکردند خبر را ببرند جایی که مردم حضور دارند راه به جایی نمیبرد. حالا ولی دیگر مردم تشنه خبر هستند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند تا سدها را بشکنند. حتی رسانهها به قدرت وب دو ایمان آوردند. (گرچه مجبور شدند نامهای دیگری برای حضور انتخاب کنند چون حسابهایشان قبلا توسط همان کسانی که دغدغه خبر داشتند ساخته شده بود ، + ، + ، + ، + ، +)
آرزوی «هر شهروند یک وبلاگنویس» داشتیم حالا دیگر «هر شهروند یک سیتیزن ژورنالیست» شده. گفته بودم اگر بمیرم هم اکانت فرندفیدم را (که در شماره ۹ باقی ماند) پاک نمیکنم چون حاوی گزارشات زنده و مصوری است که هیچ نسخه دیگری از آنها موجود نیست. پاک نکردم! مخصوصا بخاطر آن یکی در روز انتخابات که روزنامه سپاه دربارهاش نوشته بود وقتی سربازان گمنام به قصد ضربه زدن به مرکز سازماندهی آشوبها وارد آن شدند عامل کشورهای بیگانه با فرستنده ماهوارهای اقدام به پخش مستقیم آن در شبکههای برانداز کرد. یک اپلیکیشن ساده موبایل بود!
جریان از این قرار بود که ستاد موسوی هیچ رسانهای نداشت و با قطع شدن پیامکها عملا ابزاری جز اینترنت برای ارتباط با مردم نداشتند من هم که طی این سالها هر دعوت به سخنرانی یا پیشنهاد صدور کارت خبرنگاری را برای برملا نشدن هویتم رد میکردم نتوانستم از نقش تاریخی که «وب دو» میتوانست در پیروزی موج سبز داشته باشد بگذرم. وقتی چند شب قبل از انتخابات به جرم عکاسی در خیابان توسط هشت تریل سوار ربوده شدم و ته کوچه خلوتی تا میخوردم کتکم زدند و تجهیزات عکاسیام را به سرقت بردند (لطفا دوستانی که در جریانند بقیه را مطلع کنند) توئیت کرده بودم با دوربین موبایل هم که شده باز هم گزارش تصویری تهیه میکنم ولی تصورش رو هم نمیکردم که به این زودی دوباره زیارتشان کنم و با خبر کردن عالم انتقامم را بگیرم! این برملا شدن هویت البته تا به اینجای کار بسیار گران تمام شد (به قیمت آوارگی) چون بر خلاف انتظار روزهای پس از انتخابات بسیار تلختر از روزهای قبلش شد.
لطفا به مسؤلان فرندفید ایمیل بزنید و ضمن تشکر از همکاری بخواهید که اکانت مرا دوباره در دسترس قرار دهند. وقتی قرار باشد برای دوباره آنلاین شدن به قیمت جانم ریسک کنم دیگر جای این ملاحظات امنیتی نیست. قسمت نبود که عدد میان اسمم دو رقمی شود چون فیلترینگ این بار عروسی از مرگ دست جمعی بود.
از همه کسانی که این مدت از من بیخبر بودند و احیانا نگران عذرخواهی میکنم و امیدوارم شرایط را درک کنند. همین ناسپاسی را هم با مخالفت شدید کسانی که در این مدت حافظ جانم بودند انجام دادم به شرط منتشر شدن در روزهای آینده. ولی بیشتر از این توان آفلاین ماندن و متواری بودن نیست. نمیدانم آن سوی مرزها چه خبر است (امیدوارم برای مسافران غیرقانونی اینترنت در دسترس باشد و استفاده از آن جرم نباشد!) ولی نوشتم که هیچ فریاد ایستی را نشنوم. یا عبور میکنم و دوباره آنلاین می شوم یا برای همیشه آفلاین میشوم. اگرنه این برزخ فرار و زندگی بدور از رسانه فرقی با مرگ ندارد.
زنده باد بالاترین ، زنده باد توئیتر ، زنده باد فرندفید ، زنده باد فیس بوک
زنده باد مردم آنلاین!
بخاطر ایران آنلاین باشید و آنلاین کنید.
خرداد
۱۳۸۸
این روزها با میکروبلاگینگ کی میره تو غار؟
خرداد ۸۸ به بهانه انتخابات در ایران رنگ و بوی بهمن ۵۷ را گرفته.
مردم در خیابانها، آژیر پلیسها و وحشیگری چماق داران موتور مرکب در ساعات منتهی به صبح (وقتی که جمعیت پراکنده شده) باعث میشود کم کم در خانهها را هم برای پناه گرفتن بیپناهان خلوت صبح باز بگذاریم.
همانطور که در این روزهای آخر، کار از تحلیل برنامهها به حضور در خیابانها کشیده شده دیگر وبلاگ ابزار بسیار کندی برای انتقال اطلاعات لحظه به لحظه محسوب میشود. پخش زنده ویدیوئی از اتفاقات خیابان (اینجا و اینجا)، توئیت کردن اتفاقات سطح شهر (اینجا و اینجا) و منتشر کردن لحظه به لحظه آخرین عکسها و اخبار و حتی لطیفههای انتخاباتی به لطف شبکههای اجتماعی اینترنتی ایرانیهای سراسر دنیا را به هم وصل کرده است:
ببینید عکسهائی که تنها ساعتی پس از خروج میرحسین موسوی از استودیوی صدا و سیما در جام جم به اینترنت رسید.
و یا عکسهای مراسم زنجیر انسانی در روز دوشنبه
دیگز از شخصیتهای سیاسی کشور گرفته تا مجریان صدا و سیما و شبکههای برون مرزی هم با هویت علنی در توئیتر و فرندفید حضور فعال دارند و از این خبرگزاریهای مردمی استفاده میکنند و با آنها در تعاملند.
شما هم میتوانید برای درک هیجان آخرین اتفاقات کوچه و خیابانهای کشور، خود را درمحل وقوعشان ببینید و یا بقیه را از شهر خود باخبر کنید.
برای عضویت در توئیتر (https://twitter.com) از این صفحه و برای عضویت در فرندفید (http://friendfeed.com) از این صفحه استفاده کنید.
با وحید آنلاین روی خط وحید باشد
صفحه من در توئیتر (برای استفاده از توئیتر این افزونه فایرفاکس توصیه میشود)
صفحه شماره ۹ من در فرندفید (قبلیها فیاـتر شدهاند)
خرداد
۱۳۸۸
در مورد پرونده یک آقا میتونم چیزی به شما بگم؟ بگم؟ نه… بگم؟!
برای فیدخوانها: برای دیدن بروزشدهترین نسخه این مطلب خاص حتما آن را در خود وبلاگ بخوانید و برای تکمیل کردن لیست از بخش نظرات نظرات استفاده کنید و دانلودهای آخر مطلب را از دست ندهید.
بگم گفته بود «دور سرش هاله نور دیده»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «ما تو ایران همچنسگرا نداریم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «فرار مغزها و سرمایهها نداریم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «با حذف قیمت زمین، بهای خانه نصف میشود»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «هاله نو رو برای تخریب من از خودشون درآوردن»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «ما در این دولت هیچ روزنامه ای رو تعطیل نکردیم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «میانگین سن دانشمندان هستهای ما، 17 سال است»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع میگیرند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «در کشور ما طی این دو ساله معجزهی اقتصادی رخ داده»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «دانشجوی ستارهدار مال دولت قبل بود تو این دولت برداشته شد»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «پنجاه درصد جابه جایی ها در تهران، می تواند با منوریل انجام شود»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «آمریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «قیافه روشنفکری میگیرند ولی به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود: «نام «هاشمی» در تاریخ پرافتخار انقلاب با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «یک دختر سیزده/شانزده ساله توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت میکند.»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «گوجهفرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، هر کی میخواد بیاد بغل خونهی ما ۱۲۰۰ تومن بخره؟»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «رشد تورم 23 درصد( بر طبق نظر مرکز پژوهش های مجلس ) دروغ است. تورم 13 درصد است.»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «اجازه نمیدهند اوباما وارد کاخ سفید بشود. من مناسبات قدرت در آمریکا را میشناسم»!نه… بگم؟!
بگم گفته بود «یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده اند، مثل این پیرزنها که در صف زنبیل می گذارند»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود « یک زن (اشاره به خانم فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف میزند، آن وقت شما بهش ایراد میگیرید؟»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «بر خلاف نظر بقیه، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ میکنند»! نه! بگم؟!
بگم گفته بود «واقعا مشکل مردم ما الآن شکل موی بچههای ماست، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو باید به مشکلات اساسی کشور برسیم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «بعضی افراد بی ایمان میگویند که ما در هیات دولت، یک صندلی برای آقا خالی میگذاریم، در حالی که اگر آقا به هیأت دولت بیاید که تنها نمی آیند! با یارانشان تشریف می آورند»! نه… بگم؟!
بگم سه روز قبل از رأی گیری انتخابات سوم تیر ماه ۱۳۸۴ در حضور ۱۶۰ نمایند مجلس گفته بود:«پول نفت باید سر سفرههای مردم آورده شود بعدش گفته بود من همچین حرفی نزدم؟»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «چرا مردم رو دست کم میگیریم؟ واقعا انقدر یعنی الآن مشکل کشور ما اینه که مثلا فلان دختر ما فلان لباس رو پوشید؟ این الآن مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟»! نه… بگم؟!
بگم همین دیشب عین چی دروغ گفته بود که «بلر از ایران عذرخواهی کرده»!
نه…؟ باز هم بگم؟: بفرمائید ، ببینید
یا به قول عزیزی این هم اینجوری بوده که: «آقای بلر من شما رو دوست دارم. خیلی هم دوست دارم. اما از جای نادرستی اطلاعات میگیرید.شما رسماً عذرخواهی کردید.» خودتون خبر ندارید فقط!
پینوشت یک: ویدئوهای لینک شده در انتهای مطلب با عنوان «۹۰ سیاسی» را از دست ندهید که سندی ماندگار در تاریخ جمهوری اسلامی محسوب خواهند شد و برایشان زحمت زیادی کشیده شده است. میتوانید آنها را دانلود و با تکنولوژی بلوتوث منتشر کنید تا در روزهای آخر منتهی به انتخابات «نه… گفتنیها!» یاد مردم باشد پای صندوقهای رأی!:
دانلود قسمت اول برای موبایل (۵ مگابایت با فرمت 3gp) یا نسخه با کیفیت برای کامپیوتر (۳۱ مگابایت با فرمت mp4)
دانلود قسمت دوم برای موبایل (۵ مگابایت با فرمت 3gp) یا نسخه با کیفیت برای کامپیوتر (۲۹ مگابایت با فرمت mp4)
پینوشت دو: اگر عزیز دیگهای هم خواست «نه… بگه؟» محبت کنه در بخش نظرات بنویسه تا لیست بالا رو تکمیل کنیم.
روی خط وحید بیایید







![زیر خط وحید [ وحیدانه ]](/images/sidebar/vahidaneh.png)
![نیم خط وحید [ انعکاس ]](/images/sidebar/links.png)
![پاره خط وحید [ وحیدیسم ]](/images/sidebar/vahidism.png)




