به جرم آنلاین بودن

وقتی این پست منتشر می‌شود یعنی از زمانی که مسافربر مورد نظر قول رسیدنم به منطقه‌ای امن را داده چندین روز گذشته. تضمین نداده که در این مسیر شکار گلوله نشوم که اتقاقا گفته پنجاه پنجاه (امیدوارم که زودتر از این پست به دهکده جهانی برسم) ولی وقتی آگاهانه قدم در مسیری می‌گذاری که از سرانجامش بی‌خبری نمی‌خواهی حرف نگفته‌ای مانده باشد.

عازمم و برای همین مطلب هم درخواست تأخیر سفر کردم تا برگردم شهر و این شبه وصیت‌نامه آنلاین را بنویسم. هرلغت کلیدی به ذهنم رسید جمله می‌سازم و می‌نویسم بدون رعایت ترتیب و پیوستگی. لطفا بلندی آن را ببخشید که خوب می‌دانم اهالی وب را با متون بلند بدون تصویر میانه‌ای نیست ولی شاید شاید شاید پست آخر باشد… شاید…

در مدت آنلاین بودنم  له یا علیه منافع هیچ شخص حقیقی و شخصیت حقوقی فعالیتی نکردم و چیزی نگفتم و ننوشتم مگر اینکه خودم معتقد بهشان باشم. هیچ فعالیتی بخاطر وابستگی، وامداری یا دشمنی با هیچ رفیق، گروه، جریان و سازمانی نبوده که برخلاف اعتقادات خودم باشد.

زنده بودم آنلاین به یک هدف که در وانفسای بحران هویت و ایدئولوژی و رسانه‌های دروغگو  و بازیهای سیاسی و… آن را تنها راه رسیدن جامعه «بر ساحل سلامت» می‌دانستم:

حمایت از جریان آزاد اطلاع رسانی

وقتی معلوم نیست چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ، کافی است به اطلاع رسانی مشغول شوی. راجع به هرچیزی که فکرمی‌کنی به مردم ربط دارد و مربوط به حریم خصوصی کسی نیست، حرف بزنی، بپرسی، زنده پخش کنی، به چالش بکشی… دروغگو پیدا خواهد شد وقتی که سعی کرد صدایت را خفه کند، وقتی سانسورت کرد، وقتی تلاش کرد حذفت کند

از اعتقادم به رأی دادن یا ندادن هیچگاه سخن نگفته بودم چه رسد به رنگ آن ولی رأی دادم چون اگر نبود بهار اصلاحات و آزادی مطبوعاتش من همان کیهان خوان کور باقی می‌ماندم. سبز دادم بخاطر کند کردن فیلترینگ اینترنتی که قرار است منبع اطلاع رسانی کودکانی باشد که در این ۴ سال از راهنمائی به دانشگاه خواهند رسید و تاریخشان متفاوت از آن چیزی است که در کتابهایشان نوشته شده.

رأی دادم چون برخلاف کسانی که حتی دولت نهم را هم حاصل تقلب می‌دانستند معتقد بودم محصول خفقان و سانسور است. این بار هم اگر ۲۴ میلیون رأی نداشت رأیش ۱۲ میلیون هم نبود. آنلاین بودن در فضایی متفاوت از جامعه از یادم نبرد که خیلی از کسانی که نام خانوادگی مشترکی با پدر و مادرم دارند ماشین تقلب نویسی نبودند. انسانهای نازنینی با اطلاعات عمومی بسیار پایین نسبت به علمها، اسمها، جریانها که اگر فقط هر ۴سال یکبار اخبار مملکت برایشان جالب نمی‌شد و تنها منبع قابل دسترسشان هم رسانه ملی نمایی نبود که جای ارتقای سطح آگاهی مردم دروغ تحویلشان می‌دهد، مطمئن بودم که نگاهشان به مسائل و تصمیمشان چیزی غیر از این بود.

یادم نمی‌رود ۴ سال پیش خیلی‌ها بعد از سی سال اولین رأیهاشان را بی‌خبر به ناشناخته‌ای دادند که در تمام این سالها به فلان جریان، فلان روزنامه و فلان شخص حامیش فحش می‌دادند و خبر نداشتند این دکتر ناشناخته نماینده همانان است ولی رقیبش را زیادی می‌شناختند!

اگر روزی دوباره آنلاین شدم حواسم جمع خواهد بود که ملت را به دو دسته سبز و غیر آن تقسیم نکنم که به یکی عشق بورزم و با دیگری دشمنی کنم. اگر بودم مخاطبم دقیقا کسانی خواهند بودند که رایشان سبز نبود ولی خبر از واقعیت تلخ هم نداشتند. کسانی که حتی فیلمهای مستند افشا کننده را ساختگی می‌دانستند چون باور نمی‌کردند کسانی به نام دینشان همچین دروغهای بزرگی بگوید. باور نمی‌کنند که بخاطر قدرت طلبی و برگزاری نمایشی به اسم انتخابات ماه‌هاست سعی در رواج مکتب «آنتی تهرانیسم» و القای اختلاف بین مردم شهرهای کوچک و بزرگ دارند.

حواسم هست که بعد از سی سال هنوز نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و عامل این وحدت مثل همیشه چیزی است که همه نمی‌خواهیم. حواسم هست که اگر درد مشترک امروز خیلیها دزدیده شدن آرایشان است درد اصلی همان نبود جریان آزاد اطلاع رسانی است.  سانسور و خفقانی که باعث شده ملتی با هدفی مشترک رأیهایی متفاوت داشته باشند.

فرهنگ استبداد زده با از بین رفتن یک نفر و یک میلیون نفر از بین نمی‌رود. تا اطلاع رسانی نباشد و مردم به عنوان بشر به حقوقشان آشنا نباشند و از توهین به شعورشان بهت زده نشوند بعد از هر انقلابی با نیت خوب حفظ آن مخالفین را قلع و قمع خواهند کرد و از این رو امیدوارم این تجمعات به هیچ براندازی ناگهانی منجر نشود که قبل از هر چیز به دوره گذار «خبر کسب کنی» و افزایش آگاهی و وحدت و یکپارچگی نیاز داریم. اگرنه بعد از هر انقلابی بدتر از قبلش خواهد بود!

حواسم هست که اگر امروز خونی به جوش آمده بخاطر زیاد کردن ناگهانی درجه حرارت است اگرنه سالها در برابر آب‌پز شدن تدریجی بهت زده نبودیم. بهت زده نبودیم از اینکه کسی حق داشتن رسانه ندارد. بهت زده نبودیم از اینکه تلویزیون را باید فقط کسانی داشته باشند که اسلحه دارند. بهت زده نبودیم از اینکه کسی حق چاپ روزنامه ندارد مگر اینکه اسم فلان شخص را با فلان لقب خاص بنویسد.

شاید این بار باید خوشحال باشیم از این که حقمان را خوردند. در جامعه‌ای که خبر رسانی جرم محسوب می‌شد سختی دسترسی به سایتها و شبکه‌های خبری باعث می‌شد که فقط مخاطب خاص خودشان را داشته باشند و تلاش معدود کسانی که وقتی می‌دیدند مردم به خبر دسترسی ندارند سعی می‌کردند خبر را ببرند جایی که مردم حضور دارند راه به جایی نمی‌برد. حالا ولی دیگر مردم تشنه خبر هستند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند تا سدها را بشکنند. حتی رسانه‌ها به قدرت وب دو ایمان آوردند. (گرچه مجبور شدند نامهای دیگری برای حضور انتخاب کنند چون حسابهایشان قبلا توسط همان کسانی که دغدغه خبر داشتند ساخته شده بود ، + ، + ، + ، + ، +)

آرزوی «هر شهروند یک وبلاگ‌نویس» داشتیم حالا دیگر «هر شهروند یک سی‌تی‌زن ژورنالیست» شده. دوستان اغلب مجبور شدند برای تأمین امنیتشان آرشیوهای وب دوییشان را نابود کنند. گفته بودم بمیرم هم اکانت فرندفیدم را (که در شماره ۹ باقی ماند) پاک نمی‌کنم چون حاوی گزارشات زنده‌ و مصوری است که هیچ نسخه دیگری از آنها موجود نیست. نکردم. ( از اینجا می‌توانید مطمئن شوید) مخصوصا به‌خاطر آن یکی در روز انتخابات که روزنامه سپاه درباره‌اش نوشته بود وقتی سربازان گمنام به قصد ضربه زدن به مرکز سازماندهی آشوبها وارد آن شدند عامل کشورهای بیگانه با فرستنده‌ ماهواره‌ای اقدام به پخش مستقیم آن  در شبکه‌های برانداز کرد. یک اپلیکیشن ساده موبایل بود!

جریان از این قرار بود که ستاد موسوی هیچ رسانه‌ای نداشت و با قطع شدن پیامک‌ها عملا ابزاری جز اینترنت برای ارتباط با مردم نداشتند من هم که طی این سالها هر دعوت به سخنرانی یا پیشنهاد صدور کارت خبرنگاری را برای برملا نشدن هویتم رد می‌کردم نتوانستم از نقش تاریخی که «وب دو» می‌توانست در پیروزی موج سبز داشته باشد بگذرم. وقتی چند شب قبل از انتخابات به جرم عکاسی در خیابان توسط هشت تریل سوار ربوده شدم و ته کوچه خلوتی تا می‌خوردم کتکم زدند (لطفا دوستانی که در جریانند بقیه را مطلع کنند) توئیت کرده بودم با دوربین موبایل هم که شده باز هم گزارش تصویری تهیه می‌کنم ولی تصورش رو هم نمی‌کردم که به این زودی دوباره زیارتشان کنم و با خبر کردن عالم انتقام بگیرم.

لطفا به مسؤلان فرندفید ایمیل بزنید و ضمن تشکر از همکاری بخواهید که اکانت مرا دوباره در دسترس قرار دهند. نشد که عدد میان اسمم دو رقمی شود چون این بار همه فیلتر شدند و دیگر تغییر شناسه تأثیری ندارد.

از همه کسانی که این مدت از من بی‌خبر بودند و احیانا نگران عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم شرایط را درک کنند. همین ناسپاسی را هم با مخالفت دوستانی که در این مدت مراقبم بودند انجام دادم به شرط منتشر شدن در روزهای آینده ولی بیشتر از این توان  آفلاین ماندن و متواری بودن نیست. نمی‌دانم آن سوی مرزها چه خبر است (امیدوارم برای مسافران غیرقانونی اینترنت در دسترس باشد و استفاده از آن جرم نباشد!) ولی نوشتم که فریاد ایست نشنوم. یا عبور می‌کنم و دوباره آنلاین می‌ شوم یا برای همیشه آفلاین می‌شوم. اگرنه این برزخ فرار و زندگی بدور از رسانه فرقی با مرگ ندارد.

زنده باد گودر ، زنده باد توییتر ، زنده باد فرندفید ، زنده باد فیس بوک

زنده باد مردم آنلاین!

بخاطر ایران آنلاین باشید و آنلاین کنید.

خاتمی آنلاین

سید محمد خاتمی

همانطور که احتمالا همه اهالی وب با خبر هستند یکشنبه گذشته تصاویر محبوب‌ترین رئیس جمهور تاریخ ایران ساعتی به صورت زنده از اینترنت پخش شد. این برای اولین بار بود که یک شخصیت سیاسی در این سطح آنلاین می‌شد و از این لحاظ اتفاق مهمی در تاریخ فارسی وب محسوب می‌شد. اتفاقی که من به عنوان یکی از پیروان مکتب آنلاین طاقت نیاوردم از نزدیک شاهدش نباشم.

سید محمد خاتمی

سید محمد خاتمی

ولی قضیه  آن طوری هم که به نظر می‌آمد (به نظرمان آوردند) نبود. قبل از اجرای برنامه اکانتهایی در سایتهای مختلف ساخته شد به اسم شخص آقای خاتمی ولی بر خلاف انتظار ایشان نه تنها دستشان به کیبورد نخورد بلکه حتی چشمشان هم به مانیتور نخورد که لوگوی توییتر مثلا دیده باشند.

استودیو

در واقع بهتر بود این حسابها به اسم تلویزیون اینترنتی موج درست می‌شد چون کسانی پشتشان نشسته بودند که با اسم آقای خاتمی یک مصاحبه تلویزیونی را زنده گزارش می‌کردند. یعنی کاری که ما با فوتبال یا سخنرانی کاندیداها در تلویزیون می‌کنیم. فقط ما به استادیوم نمی‌رفتیم ولی آنها در خود استودیو حضور داشتند!

در نزنید

نکته قابل نقد دیگر نگاهی است از جنس پلاکاردهائی که خود ستادهای انتخاباتی چاپ می‌کنند ولی از قول مردم روی آن می‌نویسند «رأی ما فلانی» یا «ما به فلانی رأی می‌دهیم». این حرکت آقای خاتمی قابل ارج ولی تیتری مثل «با حضور خودمان نگذاریم این اولین بار و آخرین بار شود» حاکی همان نگاه منت‌آمیز به مردم (اینجا جماعت آنلاین) است که یا از عوارض جهان سومی بودنمان است که کاندیداها کسر شأنشان می‌آید به احتیاج به رأی مردم اعتراف کنند (و برای این کار مردمی را استخدام می‌کنند که بگوید ما به فلانی رأی می‌دهیم.) یا عوارض نکبتی است که در این چهار سال عایدمان شده. بسان همان شروطی که آقای خاتمی موقع کاندیدا شدن برای مردم تعیین کردند که اگر مرا می‌خواهید توقع نداشته باشید! چون بدیهی بود که ما آن منت را به این فلاکت ترجیح می‌دادیم. مثل همین سوءاستفاده فعلی که با دادن حداقل وعده‌های مدنی و هزینه‌های اجتماعی (به اسم واقع‌گرایی) قرار است رأی «نه» مردم به دیگری، پشتوانه اعتماد به نفس کاذب و خود محبوب بینی رئیس‌جمهور بعدی باشد! تا جایی که ادعای طرفداری خوش حجابان را هم فتنه دشمنان می‌خوانند!

سید محمد خاتمی

البته در ستاد از این خبرها نیست که فردا راه بیفتید بروید آنجا. این عکس از تولید به مصرف بود. در واقع این رهگذران عزیز را با وعده دیدار خاتمی زیر پوستر بردم تا تخریب‌چیان دست خالی از این وبلاگ نروند. اگرنه آنجا فقط شخصیتهایی مثل آقای تاج زاده مهربان را دیدم که برای نماز خواندن به ستاد مراجعه می‌کردند:

مصطفی تاج زاده

سید محمد خاتمی

این عرصه زمین بازی ماست

واقعیت آن است که چهار سال پیش گرایش سیاسی اجتماعی حاکم بر اینترنت بازتاب جامعه غیر مجازیمان نبود. با گذشت زمان و افزایش ضریب نفوذ اینترنت به عنوان آزادترین رسانه در دسترس اهمیت آن بیش از پیش شد و در انتخابات بعدی قطعا همه کاندیداها برای بدست آوردن دل ملت و تحت تأثیر قرار دادن ما جماعت آنلاین (به عنوان تولیدکنندگان مردمی محتوای وب) در استفاده از این ابزار با یکدیگر رقابت شدیدی خواهند کرد. اینجا برد با سیاستمداری خواهی بود که در یک برنامه بلند مدت (و نه شب انتخاباتی) به استفاده از مظاهر وب دو بپردازد.

سید محمد خاتمی

یک جمله غیر کتابی که شخصا و بی‌واسطه توسط یکی از شخصیتهای سیاسی تایپ شده باشد (مثل «الآن دارم آب می‌خورم») روی من تأثیرگذاری به مراتب بیشتری خواهد داشت تا مصاحبه‌ی غیر مستقیم با واسط مجری مجیزگو.

سید محمد خاتمی

یک تشکر ویژه:

همه مطالب و گزارشهای انتخاباتی که تا بحال داشتم مربوط به سبزپوشان بود ( + ، + ، + ، + ، + ). این شاید شائبه طرفداری انتخاباتی من را فراهم آورد ولی تابحال نه به رأیم اشاره‌ای داشته‌ام نه به رأی دادنم. واقعیت آن است که هیچ شخصیت سیاسی دیگری (حتی بدون محبوبیت) سهل الوصول تر و بی‌خطر از همین خاتمی خودمان و اعوان و انصارش نیست که عکاسی از او نیاز به تشریفات و انتقاد از او تبعات امنیتی داشته باشد.

سید محمد خاتمی

سید محمد خاتمی

در قابل دسترس بودن وی همین بس که وقتی متوجه حضور رهگذارن و همسایه‌ها در پیاده‌رو شد توی پارکینگ سوار اتومبیل نشد و شخصا در را باز کرد و به میانشان آمد و راننده هم در پی او تا در خیابان سوارش کند:

سید محمد خاتمی

این فیلم تاریک یک دقیقه و نیمی مربوط به آن لحظات هست که در ثانیه‌های آخر یکی از طرفداران سید آنلاین احساساتی می‌شود و شعار استادیومی علیه احمدی‌نژاد سر می‌دهد:

برای فیدخوانها: ادامه این مطلب حاوی پنج عکس دیگر از سید محمد خاتمی است.

سید محمد خاتمی

همچنان روی خط وحید باشید.

ادامه مطلب خاتمی آنلاین

فاصله یه حرف ساده است بین دیدن و ندیدن

آدرس وبلاگ جدید وحید آنلاین

همین دیروز بود کمر وبلاگم را با حذف آرشیوش شکاندم تا مبادا کمر آدرسش بشکند. ولی بالاخره شرط بقا را فاصله گرفتن وحید از  آنلاین دانستند.  خوراک البته همان است که تنها روزنه امید حذف‌شدگان برای ارتباط است.