استودیوی مجهز بی‌بی‌سی نبود آقای بازجو! وحید آنلاین بود، شهروند کنجکاو وب ۲

aminzadehروز گذشته از طرف آقای «محسن امین زاده» معاون  وزیر امور خارجه دولت آقای خاتمی و رییس ستاد اصلاح طلبان میرحسین موسوی (ستاد قیطریه)، زندانی حال حاضر بند ۳۵۰ اوین، نامه‌ای منتشر شد در واکنش به ادعاهای فرمانده کل نیروی انتظامی در برنامه «دیروز، امروز، فردا»  شامگاه پنج شنبه ۲۸ بهمن ماه در شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی

بند پنج این نامه مستیقما به من مربوط است و احساس می‌کنم در برابر جفایی که بر این عزیزان در زندان می‌شود مسؤلیتی دارم:

۵- بیست و پنج روز پس از دستگیری اینجانب، یعنی هفته سوم تیرماه ۸۸، برای اولین بار بازجویان مطرح کردند که پلیس مدعی فعالیت شبکه بی بی سی در ستاد قیطریه است و این موضوع منشاء بازجویی های مفصلی شد. اینجانب ضمن رد ادعا توضیح دادم که تا چه حد این ادعا واهی است زیرا اعضای ستاد حتی از مصاحبه با شبکه فارسی زبان بی. بی. سی نیز خودداری می کردند. همچنین تأکید کردم که به احتمال زیاد عاملان حمله بحران ساز و مسئله آفرین به ستاد، مورد مؤاخذه قرار گرفته و برای فرار از مسئولیت این قصه دروغین را جعل کرده اند. در بازجویی ها ادعای پخش فیلمی از داخل ستاد قیطریه از شبکه بی. بی. سی هم مطرح شد که در پاسخ توضیح دادم که قطعاً این ادعا نیز دروغ است و تنها فیلم داخل ستاد قیطریه توسط افراد ستاد روی سایت ستاد منتشر شده است. اگر فیلمی در خبرها از حمله به ستاد پخش شده حتماً توسط مردم یا خبرنگاران از خیابان جلوی آن گرفته شده است.

 

نیروی لباس شخصی مهاجمین لباس شخصی به ستاد قیطریه در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸

واقعیت این است که در پی ناکام ماندن مهاجمان مسلح به ستاد قیطریه به‌خاطر پخش زنده ویدیویی واقعه در دنیا و حضور چشمگیر مردمی که سریع خود را به ستاد رساندند داستانی برای توجیه این حرکت شرم‌آور سرهم شد مبنی بر وجود استودیوی تلویزیونی بی‌بی‌سی در ستاد و رابطه ستاد با دشمنان خارجی! طبق گفته‌های آقای امین زاده استودیوی تلویزیونی اینترنتی موج در طبقه پنجم آن ساختمان دارای مجوز بوده و طبق قوانین جمهوری اسلامی مرتکب هیچ خلافی نشده برای همین سناریونویسان بند کرده‌اند به اقدام خودسرانه من شهروند تا قصه‌شان را استوار کنند.

***

هنوز حرف از انقلاب توییتری و فیس‌بوکی و یوتیوبی دنیا را برنداشته بود و تحلیگران سیاسی سرمقاله‌های اغراق‌آمیز رسانه‌ها را با این واژه‌ها بمباران نکرده بودند. چندین ماه قبل از انتخابات ۸۸ نوشته بودم که «این عرصه زمین بازی ماست» و از قدرت این رسانه‌های نوظهور در خاورمیانه‌ای که رسانه‌هایش در انحصار دیکتاتورهایش است خبر داده بودم ولی وقتی دو روز پیش از انتخابات این را در مورد نقش شبکه‌های اجتماعی می‌نوشتم و از شباهت اوضاع کشور به انقلاب ۵۷ می‌گفتم روحم هم خبر نداشت که مردم کشورم شاهد چه روزهایی خواهند بود و شبکه‌های اجتماعی چه نقشی را در خاورمیانه ایفا خواهند کرد.

قبل از انتخابات به عنوان شهروندی که برای هیچ رسانه‌ای کار نمی‌کرد (چه افتخاری و چه قراردادی) گزارشهای مختلفی از وقایع مربوط به انتخابات روی اینترنت فرستادم که بقیه رسانه‌ها از آن استفاده می‌کردند. بعضی‌هایشان هم مثل این یا آن ویدیویی بودند ولی آن ویدیوی خاص که اتفاقا پخش زنده هم بود در واقع اولین گزارش ویدیویی مردمی از اتفاقات انتخابات ۸۸ بود که نه قبل از آن بود و نه حتی بعد از آن! در خود همان روز و لحظه آغاز کودتا بود که با حمله مسلحانه به ستاد قیطریه کلید خورد. حتی در اتفاقات اخیر خاورمیانه که نقش شبکه‌های اجتماعی اینترنتی در آن را بسیار پررنگ می‌بینند ندیدم که تجربه پخش زنده ویدیویی روی اینترنت داشته باشند. اینها یعنی از دستگاه قضای جمهوری اسلامی که به متهم می‌گوید در خانه‌ات وبلاگ پیدا کردیم نباید انتظار اطلاع از همچین تواناییهایی در اینترنت داشت ولی بی‌شرفی امثال «حسینیان» اگر پوشش بی‌سوادیشان است دلیل بر جاسوسی من نیست که اگر جاسوسی کردم هم برای مردم کشور خودم خبر بردم!

TwitterIran

همان شب حادثه که دوباره به ستاد برگشتم متوجه شدم از رسانه‌های مختلف خارجی تماس گرفتند برای مصاحبه ولی قبول نکردم. آنطور که آقای امین‌زاده می‌گوید هیچکس دیگری هم همچین کاری نکرد. کسی حتی اسم مرا هم نمی‌دانست که اگر بعدا ادعا می‌شد این آدم جاسوس بود که به ستادتان راهش دادید بتواند از من دفاع کند! برای همین وقتی روزنامه جوان سپاه این را در مورد حادثه آن روز نوشت احساس کردم اگر در ایران بمانم پرونده‌های بی‌مجرم و سرگردان زیادی هست که انتظار متهم حاضر و آماده‌ای با پتانسیل هویتی مرا می‌کشد که همه برنامه‌های دیگرشان را هم توجیه کنند:

«نکته قابل توجه در این زمینه آن است که پس از شناسایی این کمیته و هنگام ضربه به آن توسط نیروهای امنیتی، ‌شبکه بی‌بی‌سی به‌طور مستقیم صحنه ورود مأموران به این مرکز را پوشش داده بود. همچنین نحوه ارتباط شبکه سازماندهی شده به‌گونه‌ای بود که پس از وارد عمل شدن گروه ضربت در عرض سه دقیقه حدود ۲۰۰۰ تن از اراذل و اوباش در اطراف ساختمان مزبور گرد آمده بودند.»

وقتی از ایران خارج شدم هم جنبش سبز ایران چنان در صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار داشت که انواع و اقسام شبکه‌ها درخواست مصاحبه داشتند ولی اصرار داشتم از هویت اینترنتیم خارج نشوم و حتی با رسانه‌های بین‌المللی هم که همکاریهایی پیدا کردم هیچ وقت در مورد خودم و آن روز و آن فیلم هیچ صحبتی نکردم. خیلی مواقع دلایلی هم باعث می‌شود که احساس کنم اشتباه کردم. (خصوصا وقتی که زندگی سخت می‌شود و اوضاع شارلاتانهایی را می‌بینم که چگونه از فرودگاه‌ها عازم استودیوهای هویت‌سازی می‌شوند یا حتی وقتی که ثبت شدن فعالان اینترنتی کشورهای خاورمیانه را در تاریخ کشورشان می‌بینم) ولی هرگز تصور نمی‌کردم برای اینکه بازجویان جمهوری اسلامی بدانند برای پخش زنده ویدیویی در این زمانه نیاز به استودیوی مجهز بی‌بی‌سی نیست از کسی در اندازه‌های آقای امین‌زاده هم بازجویی کنند! این را دیگر حتی سربازان «جنگ نرم»ی که در حال حیف و میل کردن پول ملت در وبلاگهای مردم‌فریبشان هستند هم می‌دانند. خرج امتحانش نصب یک اپلیکیشن ساده تلفن همراه است.

با اینکه روزهای قبل به ستاد مراجعه کرده بودم با هویت یک شهروند معمول نتوانسته بودم وارد استودیوی تلویزیونی موج در طبقه پنجم بشوم و پشت این در گیر کردم. (البته بعدا تلافیش را با جایگیری مناسب در اتاقی دیگر و انتظار زیاد درآوردم!) برای همین از نظر حقوقی توانایی شهادت دادن در مورد آنچه که پشت آن در قرار داشت را ندارم ولی از خودم خبر دارم که من فقط یک شهروند آنلاین بودم و یک گزارش آنلاین پخش کردم روی یک سایت آنلاین. تا به‌حال هم افتخار همکاری با هیچ رسانه فارسی زبانی را نداشتم. اگر آن روز بی‌بی‌سی و شبکه‌های دیگری از آن پخش زنده استفاده کردند دستشان درد نکند که وظیفه اطلاع‌رسانیشان را انجام داده‌اند ولی برای برداشتن فیلم از روی اینترنت نیازی به همکاری من نبوده که ارتباطی داشته باشیم!

اگر آن تصاویر آبروی نظام را برد بروید یقه کودتاچیانی را بگیرید که روز انتخابات به ستاد رقیب تأیید شده جمهوری اسلامی حمله مسلحانه می‌کنند. اگر هم چشمانی که ناظر این حادثه بودند مجرم هستند محاکمه غیابی کنید و حکم «مشخص» صادر کنید. «وحید آنلاین» نیستم اگر برای اجرایش برنگردم! جرمی اگر هست در محتوای آن فیلم است ولی مسؤلیت انتشارش با کس دیگری جز من نیست. اگر انتشارش در دیکتاتوری اسلامی ایران جرم بود و اگر جرم من فقط آن کار بود برای اجرای هر حکم زندان مشخصی که به‌خاطرش صادر شود حاضر به بازگشت هستم ولی مسلما نه برای شکنجه یا حکم اعدام به اتهام جاسوسی!

اگر کسی شک دارد مطمئن باشد که خودم هم داشتم. برطرف شد وقتی دیدم اوضاعم انقدر فرقی پیدا نخواهد کرد که ننگ فراری بودن به افتخار زندانی شدن در جمهوری اسلامی بیارزد.

گلایه‌های یک همسر شهید انقلاب ۵۷: «بگیرین من رو بکشین» / «ما در» ۹۹/۹/۹

۱۹ اردیبهشت ماه امسال (روز ثبت نام میرحسین موسوی برای نامزدی در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری) بعد از تهیه این گزارش بخاطر نداشتن مجوز از چنگ مأمور حراست وزارت کشور گریختم و بیرون آمدم.

روبروی در وزارت کشور یک چراغ راهنمایی بود که توسط چند بشکه محافظت می‌شد. رفتم بالا به انتظار شکار صحنه‌ای ماندم که خانمی مراجعه کرد: من همسر شهید انقلاب این مملکتم. حرف دارم باید حرفهایم را منتشر کنی…

وحید بالای بشکه

۸۸/۸/۸ کشور در حال و هوای سالهای پیش از انقلاب ۵۷ به سر می‌برد. سمیه توحیدلو ضمن یاد کردن از عزیزان دربندی که جرمشان تلاش برای آگاهی بخشی بود خواسته از آرزوهایی که انتظار داریم تا ۹۹/۹/۹ محقق شده باشند بنویسیم. فرصت خوبی دیدم آن ویدیوی تکان‌دهنده را اینجا بگذارم که انتشارش از داخل کشور میسر نبود.

امیدوارم تا ۹۹/۹/۹ مادری با این دغدغه‌ها نداشته باشیم:

در یوتیوب ببینید یا از اینجا دانلود کنید.

امیدوارم ۹۹/۹/۹ هیچ مادری احساس نکند که بازنده امروز بوده. شرایط طوری نباشد که هیچ پدری احساس کند فرزندش را بیهوده از کف داده و هیچ انسانی احساس پشیمانی نکند…

بهجک ، مرتضی ، کاشف اتم ، کاندیدا

گفته بودم روزی که به وزارت کشور رفتم میرحسین هنوز نیامده بود چون کروبی در حال ثبت‌نام بود. آن موقع سرم رو انداختم پایین و رفتم داخل وزارتخانه. انتهای حیاط و نزدیک در ورودی ساختمان نوشته بود که به طرف محل ثبت‌نام و راهنما زده بود به سمت چپ یعنی مسیری که به ورودی پارکینگ منتهی می‌شد ولی چند مأمور آنجا ایستاده بودند و اجازه ورود نمی‌دادند.

یکی‌شان پرسید کجا؟ گفتم محل ثبت‌نام. پرسید «می‌خوای ثبت‌نام کنی؟» با لبخند جواب دادم که «نه می‌خوام نظارت کنم.» عذرخواهی کرد و گفت «الآن نمی‌شه. کروبی داره ثبت‌نام می‌کنه و درها بسته‌است. این نفراتی هم که می‌بینی همشون میخوان ثبت‌نام کنند. باید چند دقیقه صبر کنی.»

مرتضی بهجک

رفتم بین آن هفت هشت ده نفری که اشاره کرده بود. پیرمردی خمیده پشت را دیدم که با شور و حرارت برای کسی حرف می‌زد. سربازی با خنده گفت «چرا برای اینها می‌گی اینها خودشون رئیس‌جمهور آینده‌ان برو برای مردم بگو.» رفتم جلو گفتم «من مردمم برای من می‌گی جلوی دوربین؟» شدیدا استقبال کرد. بعدا فهمیدم تقریبا انگیزه همه حضار (که در فیلم خواهید دید) یافتن فرصتی بوده برای دیده شدن و حرف زدن جلوی دوربینها!

دو نکته مهم:

۱-صاحب هیچ صدا و تصویری را در این فیلم نمی‌شناسم. به غیر از مأموران نیروی انتظامی بقیه برای ثبت‌نام در انتخابات ریاست‌جمهوری آمده بودند حتی آنهایی که از اوسط کار به طرف ما می‌آیند و به شوخی یا فیلمبرداری مشغول می‌شوند.

مرتضی بهجک

۲-حرفهای جالب و باور نکردنی این شخص موجب شد که ابتدا از خیر انتشارش بگذرم مبادا کسی برداشت تحقیر و تمسخر بکند ولی تأکید چندین باره پیرمرد (حتی بعد از پایان فیلمبرداری) مبنی بر اینکه «بگذارید به من بگویند لاک پشت، به من بخندند، ولی حرفهای مرا به گوش مردم برسانید» باعث شد منتشرش کنم:

دانلود کل فیلم با کیفیت خوب و فرمت mp4 (حجم ۷۱ مگابایت)

دانلود کل فیلم برای موبایل با فرمت 3gp (حجم ۱۵ مگابایت)

قسمت اول در یوتیوب:

قسمت دوم در یوتیوب:

برای آنها که سرعت اینترنتشان مناسب دیدن فیلم نیست: (تصاویر زیر اسکرین شاتهایی از نسخه با کیفیت فیلم هستند روی آنها کلیک کنید)

مرتضی بهجک از زبان خودش:

مرتضی بهجک

  • دانشجوی سال آخر مهندسی الکترونیک به مدت ۵۰ سال است که مطالعه دارم و یک شب بدون مطالعه سر به بالین نگذاشتم. ۲۶ سال است با وجود اینکه جانباز هستم از دانشگاه اخراج شدم جای تأسف است.
  • بنده اتم را کشف کردم. [عکس پایین صفحه] اتم یعنی تجزیه‌ناپذیر، پنج نوع اتم بیشتر نداریم در صورتیکه دانشمندان می‌گن ۱۱۴ نوع… سعدی گفته «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند» این گوهر همون اتم ایرانیمه… ۵ نوع اتم بیشتر نداریم چون فقط ۵ نوع رنگ اصلی داریم: سفید، بی‌رنگ زرد، قرمز، آبی و ۵ مزه اصلی داریم تلخ، شیرین، ترش، شور، تند
  • اعداد بی‌نهایت رقمی رو من می‌تانم بخوانم.

مرتضی بهجک

اهداف

۱-اولین هدف من تبلیغ و ترویج تنها خدا پرستیه

۲-دومین هدفم ریشه کن کردن تمام مشکلات مردم جهانه نه فقط ایران

۳- سومین هدفم آباد سازی بنیادی ایران از طریق کشیدن یک کانال از دریای عمان به کویر لوت و ایجاد یک دریاچه مصنوعی در کویر لوت و ایجاد یک شهرک در کنار اون دریاچه و منتقل کردن مثلا مردم عزیز شهر یزد به داخل اون شهرک و ویران کردن شهر یزد از پایه و از نو ساختنش با آخرین اسلوب مهندسی..

مرتضی بهجک

  • دستفروش هستم. دانشجو‌ هستم ولی توان رهبری کل جهان رو دارم.
  • تمام وزرا و رؤسا رو برکنار می‌کنم ومعاونینشون رو جایگزینشون می‌کنم امیدوارم شما هم همین کار رو بکنید خیلی ساده است.
  • وزیر راه رو عوض می‌کنم چون هنوز معنی راه رو نمی‌دونه
  • معجزه‌ای که در انتظارشین شاپینگ کارده من آمریکایی واردم چون قبلا دانشجوی خلبانی بودم. ۱۳ سال پرواز کردم جبهه این بلا رو سر من آورده ولی دکترها ۹ درصد بهم جانبازی دادن و می‌گن ۹ درصد هم جانبازی نیست پس من رفتم گردو بازی؟ ۲۶ سال هم هست از دانشگاه اخراجم کردن یعنی آزادی تو این مملکت وجود نداره. به چه خاطر؟ چون من باهوش‌ترین دانجشوی جهانم
  • الآن به جای خدا عیسی و موسی پرستش میشه که باعث اختلافه اگر همه خدا رو بپرستند هیچ کس با هم اختلاف نداره، جنگی به وجود نمیاد. [یک جا از واژه مسلمان استفاده کرد سریع گفت ببخشید «خداپرست»]
  • اتم خیلی سادست. […]۲۵۰۰ سال پیش واژه اتم رو به زبان آورد. یک چوب مثلا دستش بوده، این چوب رو کرده دو تیکه یک تیکه‌اش رو انداخته دور، اون نصفه رو کرده دو تیکه یک تیکه رو انداخته دور، انقدر نصف کرده به جایی رسیده که دیگه نصف نمیشه پس اَتم دو تیکه هم نمیشه. اَ یعنی نه، به زبان اوستایی هم یعنی نه، من دارم تحقیق می‌کنم رو خطوط اوستایی و میخی.
  • من همین الآنم رئیس جمهورم چون طرح من داره تو جهان پیاده می‌شه. طرح حذف چهار صفر که قراره تو ایران پیاده بشه سه سال پیش من به یک رئیس‌جمهور دادم. تو کشور ترکیه پیاده شد، تو ونزوئلا پیاده شد، تو برزیل پیاده شد، تو آفریقا پیاده شد، شنیدم همین امروز شنیدم تو روسیه هم پیاده شد پس من رهبر جهانم

[اینجا شدیدا احساساتی شده و هنوز جمله قبلی تمام نشده جمله بعدی را می‌گوید]

  • من واقعیت رو می‌گم، کارت خرید انقلابه، من رهبر انقلاب اسلامی بودم… اولین کسی که گفت بگو مرگ بر شاه من بودم. به خدا من ترس مردم رو ریختم مرگ بر شاه مردم بود که شاه رو فراری داد بقیش شعره

مرتضی بهجک

  • من جانباز به حق ۹۷ درصدم ولی دکترهایی که می‌گن آهن خوراکیه، دکترهایی که می‌گن روی خوراکیه، دکترهایی که می‌گن طلا خوراکیه به من ۹ درصد جانبازی دادن. از آهن خوردن… آهن خوراکیه عزیزان؟ نه بخدا اینا مردم رو نمی‌شناسن آهن خوراکی نیست
  • من برای احمدی‌نژاد نامه نوشتم. نوشتم که از مردم عذربخواه! چرا گفتی گرانی امری طبیعیه؟ گرانی مصوعیه! سیل طبیعیه، برف طبیعیه، باران طبیعیه، زلزله طبیعیه، پول ساخته دست بشره مصنوعیه گرانی هم مصنوعیه. من اگر بگم این ورقها یک میلیارد دلار گرانیه اگر بگم یک ریال ارزانیه.. من نوشتم که عذر بخواه از مردم عذر نخواست! هنوز هم فرصت داره!
  • [در پاسخ به استفاده از وزیر زن] فقط شاهزاده خانمهای عزیزن که کار می‌کنند تو این مملکت، مردها کار نمی‌کنند من اگر بتانم اکثر مسؤلین رو بانوان گرانقدر ایرانی قرار می‌دم.
  • من از همینجا از ملت عزیز آمریکا چون مخلوق خدا هستند عذر می‌خواهم چرا؟ چون یک عده ناآگاه حرفهایی زدند از زبان ما! ما به اون حرفها معتقد نیستیم ما به تمام مردم عزیز جهام احترام می‌گذاریم.
  • احمق‌ترین انسان روی زمین کسی بوده که گفته پول احتیاج به پشتوانه داره. پول نیازی به هیچ پشتوانه‌ای نداره ما آثار باستانی داریم ما ثروتمندترین کشور جهانیم. نیازی به پشتوانه پولی نداریم، مگه جرج بوش ۷۰۰ میلیارد دلار چاپ نکرد؟ با کدام پشتوانه؟ مگر اوباما آمد سر کار بلافاصله ۷۰۰ میلیارد دلار چاپ نکرد؟
  • من حاجی نیستم عزیزان «ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟ معشوق همینجاست بیایید بیایید» من چطور خدا رو ول کنم برم تو سنگ سیاه دنبالش بگردم این حماقته
  • من پیروز نهاییم. هرکدوم از آقایان قول بدین که کارت خرید رو به مردم بدین من کنار می‌کشم من عاشق مقام نیستم.

مرتضی بهجک

  • آقایان محترم به هدف رأی دهید نه به شخصیت طرف به هدف رأی دهید نه به شخصیت طرف!
  • خود من از ناچاری می‌خواستم برم دوبی بگم من اتم را کشف کردم [فرم کپی شده اظهار نامه ثبت اسناد را نشان می‌داد که رویش با خودکار نوشته بود کشف اتم]
  • رسانه‌های جمعی عزیز شما آزادی ندارید اما آزادی خودتان را خودتان گرفته‌اید. وقتی من کشف اتم را آوردم اگر شما پخش می‌کردید چه کسی می‌گفت چرا پخش کردید؟ شما خودتان می‌ترسید. بیایید نترسید بیایید شروع کنید! کاریکاتوری از من چاپ بکنید بگین این بابا می‌خواد رئیس‌جمهور بشه آزادید. به شکل لاک‌پشت بکشید، آزادین! آزادین! ببینم جرئت دارید؟ آزادید. نترسید. من هم یک دوست شمام. من رو لاک‌پشت خطاب بکنید آزادید.

مرتضی بهجک