این عرصه، زمین بازی ماست

انتخابات و اینترنت

انتخابات دهم ریاست جمهوری پیش روست و این بار اینترنت هم به سبب افزایش ضریب نفوذ در کشور (پیشرفت با گذر زمان) و هم به عنوان تنها جایگاه باقی مانده برای ابراز آزاد عقیده و رساندن سریع اخبار به مردم در اقصی نقاط بسیار بیش از گذشته تأثیرگذار خواهد بود.

نقشه اینترنت
نقشه اینترنت

ستادهای تبلیغاتی نامزدهای مختلف هم واقف بر این امر ماه‌ها پیش از رأی گیری تلاش سازمانی خود را برای کسب رای با این ابزار شروع می‌کنند و در واقع تنور انتخابات را از اینجا گرم می‌کنند تا به جامعه سرایت کند و این کار را هم بطور علنی با راه اندازی سایتهای به اصطلاح مردمی هوادار و هم با نفوذ به عنوان کاربر عادی (ولی با اهداف سازمانی) در سایتهای جمعی مثل بالاترین و فرندفید و… به قصد شایعه پراکنی و تخریب رقبا انجام خواهند داد. ( گویا چیزی که هنوز در انتخابات ایران جایی ندارد ارائه برنامه و رقابت روی راهکارهای اندیشه شده توسط نامزدها برای برون رفت از مشکلات کشور در بخشهای مختلف است.)

حضور خاتمی در انتخابات به عنوان نزدیکترین گزینه قابل عبور از سد نظارت استصوابی شورای نگهبان به برآیند تفکر حاکم بر اینترنت فارسی (که قطعا هنوز با برآیند اندیشه مردم غیرمجازی فاصله بسیار دارد) باعث شده تحرکات اینترنتی خیلی زود شروع شوند و بعضا گروه‌هایی در قامت متولی امور اینترنتی خاتمی قیم مآبانه به رقابت در مصادره وی و تقسیم غنائم پیش از پیروزیش بپردازند.

فراخوان: درباره انتخابات حرف بزنیم

فراخوان وبلاگی

به گمانم وبلاگ نویسانی که حضورشان در  عرصه اینترنت  مانند مهربانی موسمی کاندیداها (دم انتخابات) فصلی نیست می‌توانند این میدان و میدان‌داریش را به میهمانان موقتش واگذار نکنند و به عنوان شهروندانی که دغدغه‌های غیر جناحی و تلاش برای مؤثر بودن در جامعه را با حضور همیشگی در این صحنه قبلا به اثبات رسانده‌اند همینجا کاندیداها را به چالش کشیده و خواستار پاسخگوئی و تعیین مواضع (حداقل در مواردی) باشند.

به همین منظور وبلاگنویسانی با گرایشهای مختلف و دغدغه‌هایی مشترک فراخوانی تهیه کرده‌اند با عنوان «بیائید در مورد انتخابات حرف بزنیم» تا پراکنده‌نویسیهای انتخاباتی شهروندان به صورت متمرکز جمع‌آوری و برای ارائه آماده شود تا میزان استقبال و پاسخگوئی نامزدها را بسنجیم:

آق بهمن
بر ساحل سلامت / سمیه توحیدلو
بلاگ نوشت / صادق جم
جمهور / مهدی محسنی
دیده بان / بهرنگ تاج دین
زیتون
سوشیانت / امیر عباس ریاضی
کافه ناصری / معصومه ناصری
کمانگیر / آرش آبادپور
ملکوت / داریوش محمدپور
وحید آنلاین
Sad Eye Never Lie / سیّده حدیثه حسینی پور

برای آشنایی بیشتر با این حرکت لطفا متن فراخوان را بخوانید.

این لیست تا اینجای کار بسیار خاتمی دوست می‌نماید بنابراین اگر گزینه دیگری برای رای دادن می‌شناسید یا اصلا مخالف شرکت در انتخابات هستید در پیوستن به این گفتگوی وبلاگی و جلوگیری از تبلیغ در پوشش تحقیق درنگ نفرمائید.

دانشجویی، صنف؟ صفت؟ یا که سِمَت؟

پیرو مطلب قبلی با عنوان: «وبلاگ‌نویسی»، صنف؟ صفت؟ سِمَت؟

تا چند دهه قبل مردم جغرافیای مختلف سالها با هم تفاوت فرهنگی داشتند. چادر نشینان به مراتب نسبت به ساکنین شهرهای بزرگ از اوضاع و احوال دنیا بی‌خبر بودند و مردم سر گذر اطلاعات عمومی بسیار بیشتری در مورد تاریخ و صنعت و …داشتند. امروزه رسانه‌ها تفاوت فرهنگی جغرافیای مختلف را به شدت کم کردند. امواج شبکه‌های مختلف رادیوئی و تلویزیونی به هه جا می‌رسد و گیرنده‌هایشان جزء ضروری‌ترین وسیله زندگی در هر قشر با هر سطح مالی محسوب می‌شود و مطبوعات همه جا هستند.

متفاوت تا چند دهه قبل، ورای دلایلش، تحصیلات آکادمیک (والبته غیر از اون هم) کار هر کسی نبود. تحصیل کردگان دهه‌های گذشته جزء طبقه اجتماعی متفاوتی محسوب می‌شدند. اخبار ابتدا به دانشگاه می‌رسید و البته در خیلی از موارد دانشگاه مولد خبر بود. دانشجو بودن افتخاری بود که نصیب هر کسی نمی‌شد. امروزه با هر سطح سواد، حتی بدون دادن کنکور  می‌توان صفت دانشجو بودن رو حمل کرد.

همانطور که از هر قشر و تفکر و سطح سواد و اطلاعات عمومی و فرهنگ، وبلاگ‌نویس داریم دانشجو هم داریم. همانطور که دیگر مثل قدیم وبلاگ‌نویس مترادف نیست با کسی که دغدغه اجتماعی دارد و علاقه‌مند و صاحب‌نظر این حوزه است (نباید هم مترادف باشد) دانشجو بودن هم دیگر نشانه سیاسی بودن نیست. چه بسا کاگری که آخرین اخبار و تحلیلهای روز سیاسی را از منابع مختلف تعقیب می‌کند و دانشجوی مهندسی که ده‌ها ترم این عنوان را یدک می‌شد و دغدغه‌های! جوانی از حفظ کردن جدول ضرب هم باز نگاهش داشته چه برسد به امور سیاسی.

azadi دانشجو کسی نیست که در فلان جو سیاسی فلان دانشگاه دولتی تهران درس می‌خواند. دانشجو صفتی است که  به همه تحصیل کردگان مؤسسات غیر دولتی و غیر انتفاعی و پیام نور و…. هم اطلاق می‌شود. بار معنایی عبارت «وبلاگ‌نویس» یا «دانشجو» که از قبل در عرف به جای مانده مثل محله «فلانیه»‌ای می‌ماند که روزگاری به خاطر خوش آب و هوا بودن زمینهایش گران شد و اسمش بر سر زبانها افتاد ولی امروز در عین ترافیک و دود فقط بخاطر اینکه اسم محله «فلانیه» است زمینهایش گران است. وبلاگ‌نویسان و دانشجویان را به عنوان طبقه‌ای جدا از قاطبه مردم به رسمیت نشناختن دست کم گرفتنشان نیست. تفاوت قائل شدنشان با بقیه مردم، تحقیر مردم است.

تفکری خواستار حفظ  معنای کاذب این عبارات است. برای حفظ این بار معنائی ردیف بودجه تعیین می ‌کند. مجمع وبلاگ‌نویسان فلان راه می‌اندازد، اردوی فلان می‌برد و…  برای شغل شریف دانشجوئی آدم استخدام می‌کند. نیازی به پرداخت پول نقد هم نیست، انواع تسهیلات را در اختیارشان می‌گذارد. چک‌باکسهائی را در فرم ثبت‌نام کنکور قرار می‌دهند که با تیک زدنشان تا وقتی سنشان اجازه دهد در بهترین دانشگاه‌ها مشغول خدمت در شغل «دانشجوئی» می‌شوند. ( گاه حتی بدون اینکه سر کلاسهای درس حاضر باشند.)

دانشجو!

چرا؟ چون در کشورهای غیردموکراتیک (نخوانید دیکتاتوری، بخوانید کشورهائی که از این چیزهای شیک و خوشبو ندارند) قدرت نیاز به هدایت و راهبری کردن (بخوانید انحراف) اذهان عمومی دارد. کارفرمایان به روی خودشان نمیاوردند که صرف دانشجو بودن (ورای اینکه چه دانشی را می‌جوئی) دیگر دلیل بر صاحب‌نظر بودن نیست و این حقوق بگیران محترم باید باشند تا هزاران نفر در قائله  ۱۸ تیر ۸۷ «عده‌ای اراذل و اوباش» خطاب شوند و این تعداد کم، «دانشجویانی» که از آنان تبری می‌جویند و  همواره با عنوان «دانشجویان» عکس صفحه اول کیهان و خبرگزاریهای مختلف شوند.

دانشجویان!

وقتی روسیه مسلمانان چچن را قتل عام می‌کرد داغدارنماهای امروز به هیچ دانشجوئی اجازه می‌دادند که از سر در ترمینال فرودگاه بالا رود و پرچم نصب کند؟ یا باغ قلهک تصرف کند و فروشگاه بنتون به آتش بکشد؟ (و تازه اراذل و اوباش خوانده نشود و پوشش رسانه‌ای شود!) «زن و بچه» با «زن و بچه» فرق می‌کند یا روسیه نان می‌دهد و اسرائیل نمی‌دهد؟ ( در مورد عوارض این حمایت مزورانه زیر پوشش زن و بچه خواهم نوشت)

مهرآباد

از عناوین تشریفاتی برای منظورهایی خرج می‌کنند، برای تنفر از کشتار انسان کافی است انسان باشی

*صاحبان عکسهای بالا را از نزدیک نمی‌شناسم، صفات ذکر شده شرح احوالات «دانشجویان» هم دوره‌ای بود که با پوشش و ظاهری مشابه در تجمعاتی مشابه شرکت می‌کردند.

«وبلاگ‌نویسی»، صنف؟ صفت؟ سِمَت؟

مصاحبه با وبلاگنویسان
نظر وبلاگنویسان در مورد …
وبلاگنویسان فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن وبلاگنویسان مسلمان
مجمع وبلاگنویسان شاخدار
بیانیه بانوان وبلاگ‌نویس…

آیا جملات بالا با جملات زیر تفاوت ماهوی دارند؟

مصاحبه با شناسنامه‌داران
نظر کفش‌پوشان در مورد …
پاسپورت‌داران فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن کسانی که تا به حال یک کتاب خوانده‌اند.
مجمع از جلوی روزنامه فروشی رد شوندگان….
بیانیه روی بینی جوش‌داران در مورد…

وقتی با عنوان طلافروشان، کفاشان، بزازان و … مصاحبه می‌شود که موضوع مورد بحث صنفی باشد. در مورد وبلاگ‌نویسی چه چیزی جز ابزار کار (نرم‌افزارها و سخت افزارهای مورد نیاز) می‌تواند فصل مشترک وبلاگنویسان باشد؟ با «پاسپورت‌داران» یا «کفش‌پوشان» با این عنوان در مورد هلوکاست مصاحبه نمی‌کنند که با مقام عظمای «وبلاگ‌نویس» می‌کنند.

وبلاگ نویسی

وقتی پرخواننده‌ترین و البته غنی‌ترین وبلاگهای ایران و جهان سیاسی نیستند، عبارت «وبلاگ‌نویس» در جامعه ما چرا یک بار معنائی خاص پیدا کرده؟ به تعداد آدمهای روی زمین نوع وبلاگ هست برای نوشته شدن: روزمره، علمی، گل‌واژه، ترجمه، خاطرات، موسیقی، شعر، عکس، دانلود، اجتماعی، سیاسی، عوام زده، کپی از بالاترین و دیگ، مخلوط، مخصوص…

چطور با یک لغت می‌شود فلان وبلاگ که هر مقاله‌اش حاصل کلی زمان و انرژی است را گذاشت کنار یک شعرکپی کن و حادثه تروریستی هند را از زبانشان محکوم کرد؟

فجایع غزه را با عنوان «یک آدم» باید مصاحبه و محکوم کرد نه یک «وبلاگ‌نویس».