مرگ میرصیافی پیامی است به کدام مخاطب؟ صحنه را دیدم!

– شنیدی چی شده؟

– چی؟ این وبلاگنویسه رو که کشتن؟ جرمش چی بوده؟ سیاسی بوده؟

– این روزا کی سیاسی نیست؟ زاویه لیوانت با افق هم موقع آب خوردن سیاسی بررسی میشه.

– پس چی دیگه؟ اگه اینجوری بود که همه رو می‌کشتن!

– نه! آخه این یکی راجع به فلانی نوشته بوده!

– اُه، من دیگه چیزی نمی‌نویسم!

امید میرصیافی وبلاگ‌نویس در زندان جان باخت

امید رضا میر صیافی

صبح امروز چهارشنبه پس از وخامت جسمی این وبلاگ‌نویس، وی به بهداری زندان اوین منتقل شد که به گفته فعالان حقوق بشر به علت «فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی» جان خود را از دست داد.

آقای دادخواه در حالی که می‌گریست، گفت که خبر درگذشت موکلش را دکتر حسام فیروزی از زندان اوین به وی اطلاع داده است.

وی تاکید کرده است: «پزشکان زندان در ابتدا حتی سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند.»

امیدرضا میرصیافی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال و نیم زندان محکوم شد و ۱۹ بهمن ماه سال‌جاری نیز حکمش به اجرا درآمد.

بیشترین مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ امیدرضا میرصیافی ( که در حال حاضر قابل دسترس نیست) به موسیقی و فرهنگ اختصاص داشت.

ایران یکی از معدود کشور‌هایی است که در آن برخی وبلاگ‌نویسان به خاطر مطالب وبلاگ‌های خود بازداشت و محاکمه می‌شوند.

مقام‌های امنیتی و اطلاعاتی معتقدند که «دشمنان» از طریق برخی وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها علیه جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند.

در ایران بیش از پنج میلیون وب‌سایت […] شده‌اند.

امید رضا میرصیافی مرگ با کیبورد؟ مرگ بخاطر کیبورد؟ مرگ با تایپ کردن؟ مرگ برای نوشتن؟ مرگ برای عقیده‌ای متفاوت داشتن؟ مرگ برای افکاری پلید داشتن؟ مرگ برای توهین کردن؟ مرگ برای عوضی بی‌شعور احمق بودن؟ مرگ بخاطر چی؟ وقتی حواس مردم دنیا معطوف المپیک میشه روسیه به گرجستان حمله می‌کنه، وقتی جام جهانی فوتبال شروع میشه یا سال میلادی عوض میشه اسرائیل فلسطین رو به خاک و خون می‌کشه و در ایران هروقت عید نوروز در پیشه باید منتظر یک خبر بد باشیم.

همچین خبری در این روزها (اگر به گوش مردم برسه!) ثانیه‌ای اظهار تأسف میاره و تا چند ساعت بعد چنان فراموش میشه که اگر دوباره شنیده بشه عین یک خبر جدید می‌مونه. برای من و مائی هم که سعی می‌کنیم با نوشتن خودمون رو منتشر کنیم هم غمش شاید روز یا هفته‌ای دوام بیاره و تو کوران خوشحالی نوروز از بین بره ولی چیزی در ضمیر ناخودآگاهمون ثبت میشه که تا همیشه دستمون رو روی کیبورد و پابلیش بلرزونه، چیزی که باعث میشه بگیم:

صحنه را دیدم، از ترس به خودم …دم!

این عرصه، زمین بازی ماست

انتخابات و اینترنت

انتخابات دهم ریاست جمهوری پیش روست و این بار اینترنت هم به سبب افزایش ضریب نفوذ در کشور (پیشرفت با گذر زمان) و هم به عنوان تنها جایگاه باقی مانده برای ابراز آزاد عقیده و رساندن سریع اخبار به مردم در اقصی نقاط بسیار بیش از گذشته تأثیرگذار خواهد بود.

نقشه اینترنت
نقشه اینترنت

ستادهای تبلیغاتی نامزدهای مختلف هم واقف بر این امر ماه‌ها پیش از رأی گیری تلاش سازمانی خود را برای کسب رای با این ابزار شروع می‌کنند و در واقع تنور انتخابات را از اینجا گرم می‌کنند تا به جامعه سرایت کند و این کار را هم بطور علنی با راه اندازی سایتهای به اصطلاح مردمی هوادار و هم با نفوذ به عنوان کاربر عادی (ولی با اهداف سازمانی) در سایتهای جمعی مثل بالاترین و فرندفید و… به قصد شایعه پراکنی و تخریب رقبا انجام خواهند داد. ( گویا چیزی که هنوز در انتخابات ایران جایی ندارد ارائه برنامه و رقابت روی راهکارهای اندیشه شده توسط نامزدها برای برون رفت از مشکلات کشور در بخشهای مختلف است.)

حضور خاتمی در انتخابات به عنوان نزدیکترین گزینه قابل عبور از سد نظارت استصوابی شورای نگهبان به برآیند تفکر حاکم بر اینترنت فارسی (که قطعا هنوز با برآیند اندیشه مردم غیرمجازی فاصله بسیار دارد) باعث شده تحرکات اینترنتی خیلی زود شروع شوند و بعضا گروه‌هایی در قامت متولی امور اینترنتی خاتمی قیم مآبانه به رقابت در مصادره وی و تقسیم غنائم پیش از پیروزیش بپردازند.

فراخوان: درباره انتخابات حرف بزنیم

فراخوان وبلاگی

به گمانم وبلاگ نویسانی که حضورشان در  عرصه اینترنت  مانند مهربانی موسمی کاندیداها (دم انتخابات) فصلی نیست می‌توانند این میدان و میدان‌داریش را به میهمانان موقتش واگذار نکنند و به عنوان شهروندانی که دغدغه‌های غیر جناحی و تلاش برای مؤثر بودن در جامعه را با حضور همیشگی در این صحنه قبلا به اثبات رسانده‌اند همینجا کاندیداها را به چالش کشیده و خواستار پاسخگوئی و تعیین مواضع (حداقل در مواردی) باشند.

به همین منظور وبلاگنویسانی با گرایشهای مختلف و دغدغه‌هایی مشترک فراخوانی تهیه کرده‌اند با عنوان «بیائید در مورد انتخابات حرف بزنیم» تا پراکنده‌نویسیهای انتخاباتی شهروندان به صورت متمرکز جمع‌آوری و برای ارائه آماده شود تا میزان استقبال و پاسخگوئی نامزدها را بسنجیم:

آق بهمن
بر ساحل سلامت / سمیه توحیدلو
بلاگ نوشت / صادق جم
جمهور / مهدی محسنی
دیده بان / بهرنگ تاج دین
زیتون
سوشیانت / امیر عباس ریاضی
کافه ناصری / معصومه ناصری
کمانگیر / آرش آبادپور
ملکوت / داریوش محمدپور
وحید آنلاین
Sad Eye Never Lie / سیّده حدیثه حسینی پور

برای آشنایی بیشتر با این حرکت لطفا متن فراخوان را بخوانید.

این لیست تا اینجای کار بسیار خاتمی دوست می‌نماید بنابراین اگر گزینه دیگری برای رای دادن می‌شناسید یا اصلا مخالف شرکت در انتخابات هستید در پیوستن به این گفتگوی وبلاگی و جلوگیری از تبلیغ در پوشش تحقیق درنگ نفرمائید.

جامعه‌ای متشکل از خلافکاران پیش فرض

در خبرها آمده بود که:

به گفته احمد روزبهانی رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی، برخورد با افرادی که «اقدام به انتشار مضامین بد و ممنوع» می کنند در برنامه جدید ناجا قرار گرفته است. … اما سردار روزبهانی حاضر نشد مصادیق «مضامین بد و ممنوع» را برشمرد و گفت این امر نیاز به طی تشریفات اداری دارد.

اصولا یکی از شاخصه‌های پیشرفت جوامع (علاوه بر کیلومتر راه‌های آسفالت شده) میزان شفافیت قوانین و تفکیک‌پذیری نهادهای مرتبط با آن (قانونگذاران و مجریان) است. عبارات کلی در قوانین جوامع غیر شبه مردم سالار (!) اگر به قصد سوءاستفاده هم قرار داده نشوند، پتانسیل بالائی برای این کار دارند. مثلا وقتی مجری قانون که با معیارهائی غیر از صلاحیت تفسیر به این مقام نائل شده خصومتی با کسی پیدا کند خیلی راحت می‌تواند هر شهروندی را به جرم «اقدام علیه امنیت ملی» یا «اقدام به انتشار مضامین بد و ممنوع» متهم کند. در این جوامع فرق بین نامزدهای انتخابات و معیار مردم برای رای دادن محدود می‌شود به میزان جوانمردی و یا مردم آزاریشان در تفسیر قوانین. (گویا اصلاحات نام رویایی و غلو شده آن است)

مشترک گرامی

«مضامین بد و ممنوع»ی که حاضر به شمردن مصادیقش نمی‌شوند شاید از نگاهی آن محتوای بالای هجده سالی باشد که اکثریت مردم از پرداختن به آن در ملاء عام کراهت دارند (یا لااقل اینطور وانمود می‌کنند) و  از نگاه دیگری هر آنچه که مجری قانون را خوش نآید. با مشخص نبودن مصادیق «مضامین بد و ممنوع» شاید کسی گمان می‌کند که وبلاگنویسیش در راستای اثبات تحقق جامعه چند صدائی و تضارب آرا در جمهوری اسلامی است ولی خودش هم نداند که مثل سایتهای هرزه‌نگاری در حال جرم است.

نمونه‌ای از مردم خلافکار

خاطره‌ای مرتبط:

در زمان ریاست جمهوری خاتمی دوستی داشتم (دارم) که می‌گفت دیگر حرف حساب منتقدان چیست؟ هر طور که می‌خواهند می‌پوشند، کسی از آنان نمی‌پرسد که این برادر/خواهر چه نسبتی با شما دارد و برای تهیه نوشیدنی‌های دلخواهشان کافی است تا سر کوچه بروند. این همه خاتمی خاتمی کردند و خودشان رای دادند و برایش رای جمع کردند حالا باز هم طلبکارند؟

آن موقع به آن دوست گفتم پس امان از دست تو وقتی که جامعه تبدیل به چین کمونیستی یا ژاپن اسلامی شود که انگار وقتی دست به دهان رسید و مشکلات شکمی نداشتیم و در زندگی از رفاه نسبی برخوردار شدیم قرار نیست دغدغه دیگری داشته باشیم و فرقی نمی‌کند برایمان که حکومت جمهوری باشد یا سلطنتی  دیکتاتوری … انگار دیگر کسی نباید از خودش بپرسد که مگر خون فلانی از من رنگین تر است که او پادشاه باشد و من نباشم؟

نگاه متفاوت خاتمی
نگاه متفاوت خاتمی را بزرگ ببینید

آن موقع گفتم که : «اگر کسی «دهانت را نمی‌بوید» منتش بر سرت هست که این آزادی حق تو نیست بلکه قانون در موردت اجرا نمی‌شود. اگر نه با فاصله‌ای که قوانین اسمی فعلی از زندگی رسمی مردم دارد همه به طور پیش فرض خلافکاریم کافی است با یکی از مفسران مجری نما مشکلی پیدا کنی یا یکیشان به هردلیلی از تو خوشش نیاید که آن وقت از لباسی که می‌پوشی و موسیقی که می‌گوشی گرفته تا حتی نفسی که می‌کشی هم طبق استناد به بندی از این قوانین کلی جرم محسوب شود» و با عوض شدن مجریان وقت قانون (دولت) با کسانی که نگاهشان به زندگی متفاوت‌تر است، به این حرف رسید.

و من از این بیم دارم که «رسیدن به این حرف» موجب دور باطلی گردد که…