سایت صیغه آنلاین / اختلالات چرایابی وحید آنلاین

اون بعضی از روزها هم از راه رسید.

دو روز بیشتر تا آخر ماه نمونده که من طی این دو روز باید اینجایی که هستم رو تخلیه و نظافت بکنم در حالیکه هنوز نتونستم جایی مناسب با شرایطم پیدا کنم و این یعنی دسترسیم به اینترنت مختل خواهد شد و بعد از این پست هم باید از پشت کامپیوترم بلند شم که خیلی دیره.

این هفته‌های آخر سعی کردم توی پلاس فعالیت بیشتری بکنم که هنوز شبکه محتوا محور بهتری  برای جایگزینی گودر در تأثیرگذاری رسانه‌ای پیدا نشده. اتفاقا بسیار بیشتر از تصورم رونق پیدا کرد و آمار کلیکها و تعداد کامنتها تصاعدی زیاد شدند اما خب به همون سرعت هم شرایط آفلاین من با دو اتفاق پیش‌بینی نشده سقوط کرد.

در مورد ماجرای اون سایت صیغه (اگر برای IP خارج از کشور بسته شد نسخه ذخیره شده گوگل را ببینید و یا با جستجو در گوگل آدرسهای جدیدترش را پیدا کنید) که «فارس‌نیوز» و قارچ‌نیوزهای دیگه «وجود خارجی»ش رو زیر سؤال بردند و گفتند از هیچ هیاهو ساختیم و پروژه‌ای بوده به قصد تخریب دین همه چیز در این  لینک کاملا  قابل بررسیه: https://plus.google.com/107365676925051486913/posts/i3ertHoouDi

 

 

بعضی چیزها رو از توی اون سایت حذف کردند ولی هرچیزی که توی لینک بالا هست عینا از اون سایت نقل شده بود و لینک همه حواشی مربوطه به قضیه رو هم همونجا گذاشتم از جمله مصاحبه آقای «ت» مدیر مسؤل همون مرکز که میگن وجود نداره!

اتفاقا آقای «ت»  هم در واکنش به این اظهار توجه ما کارشون رو کاملا مذهبی و خدمت به جامعه اعلام کردند و از فرصت هم استفاده کردند و ضمن تبلیغ و تشریح کامل خدمات این مرکز و تعداد مشتریانی که در طول روز کارشون رو راه می‌اندازند گفتند که نگران برخورد قضایی هم نیستند چون کارشون شرعیه و همه مراحلش رو هم با مشاوران قانونی پیش رفتند. (شاید پشتشون به جاهای خاصی هم گرم باشه!)

حتی وقتی سایتش رو بعد از واکنش کاربران شبکه‌های اجتماعی از دسترس خارج کردند تونست در عرض چند ساعت مجوز برگردوندنش رو بگیره!

من نظری در مورد اینکه صیغه و ازدواج موقت خوبه، بده، مفیده، مضره، مذهبیه یا ضدمذهب، خوبه ولی نه اینجوری یا ازدواج موقت خوبه ولی نه در چارچوب مذهب ندادم و اگر هم مدعیان یک  دین راجع بهش حرفهای متناقض می‌زنند خودشون باید جوابگو باشند.

با هیچ پروژه‌ای تبلیغی یا تخریبی هم همکاری ندارم و اصلا نمی‌دونم چند ماه بود که این سایت وجود داشت و به مشتریانش خدمات می‌داد. من دیروز متوجهش شدم.

از وجود یک چیزی در جامعه با خبر شدم بقیه جامعه رو از وجودش با خبر کردم. مثل همیشه

نظرات مختلف رو پیدا کردم و به بقیه نشون دادم که اونها هم نظرات خودشون رو بگن. مثل همیشه.

که خب همونجوری هم که فارس نوشته «هزاران بار» باز نشر شده چون باز همونجور که نوشته محتواش آدمها رو «بهت زده» می‌کرد.

ولی اگر نتیجه باخبرکردن آدمها از وجود یک چیز و نظرات آدمهای دیگه راجع به اون چیز باعث تبلیغ یا تخریب چیز دیگری میشه باید دید چرا!

و این «چرا»یابی‌ها انگیزه اصلی آنلاین بودن منه حتی اگر منجر به «چاره‌»یابی نشه. یعنی همین که از وجود چراها باخبر بشیم و به چاره‌‌هاش فکر کنیم رو هم مفید می‌دونم.

البته در طول تاریخ و عرض جغرافیا بودند و هستند کسانی که با انگیزه‌های مختلف این رفتار رو برنمی‌تابند تا کسی به چرایی فکر نکنه. تهمت می‌زنند. دروغ می‌سازند و تخریب می‌کنند.

***

قرار نیست آفلاین بشم ولی برای مدتی  نامنظم می‌شم. پر رنگ‌‌تر، کمرنگ‌‌تر و البته بعضی‌ها وقتها هم به اجبار بی‌رنگ!

اگر اتفاق مهمی افتاد از سوءتفاهم فرهنگی گرفته تا  سوءتفاهم تاریخی و احساس کردید من بی‌خبرم ممنون می‌شم  با @vahid یا d vahid در توییتر خبر بدین که روی موبایل بگیرم.

استودیوی مجهز بی‌بی‌سی نبود آقای بازجو! وحید آنلاین بود، شهروند کنجکاو وب ۲

aminzadehروز گذشته از طرف آقای «محسن امین زاده» معاون  وزیر امور خارجه دولت آقای خاتمی و رییس ستاد اصلاح طلبان میرحسین موسوی (ستاد قیطریه)، زندانی حال حاضر بند ۳۵۰ اوین، نامه‌ای منتشر شد در واکنش به ادعاهای فرمانده کل نیروی انتظامی در برنامه «دیروز، امروز، فردا»  شامگاه پنج شنبه ۲۸ بهمن ماه در شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی

بند پنج این نامه مستیقما به من مربوط است و احساس می‌کنم در برابر جفایی که بر این عزیزان در زندان می‌شود مسؤلیتی دارم:

۵- بیست و پنج روز پس از دستگیری اینجانب، یعنی هفته سوم تیرماه ۸۸، برای اولین بار بازجویان مطرح کردند که پلیس مدعی فعالیت شبکه بی بی سی در ستاد قیطریه است و این موضوع منشاء بازجویی های مفصلی شد. اینجانب ضمن رد ادعا توضیح دادم که تا چه حد این ادعا واهی است زیرا اعضای ستاد حتی از مصاحبه با شبکه فارسی زبان بی. بی. سی نیز خودداری می کردند. همچنین تأکید کردم که به احتمال زیاد عاملان حمله بحران ساز و مسئله آفرین به ستاد، مورد مؤاخذه قرار گرفته و برای فرار از مسئولیت این قصه دروغین را جعل کرده اند. در بازجویی ها ادعای پخش فیلمی از داخل ستاد قیطریه از شبکه بی. بی. سی هم مطرح شد که در پاسخ توضیح دادم که قطعاً این ادعا نیز دروغ است و تنها فیلم داخل ستاد قیطریه توسط افراد ستاد روی سایت ستاد منتشر شده است. اگر فیلمی در خبرها از حمله به ستاد پخش شده حتماً توسط مردم یا خبرنگاران از خیابان جلوی آن گرفته شده است.

 

نیروی لباس شخصی مهاجمین لباس شخصی به ستاد قیطریه در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸

واقعیت این است که در پی ناکام ماندن مهاجمان مسلح به ستاد قیطریه به‌خاطر پخش زنده ویدیویی واقعه در دنیا و حضور چشمگیر مردمی که سریع خود را به ستاد رساندند داستانی برای توجیه این حرکت شرم‌آور سرهم شد مبنی بر وجود استودیوی تلویزیونی بی‌بی‌سی در ستاد و رابطه ستاد با دشمنان خارجی! طبق گفته‌های آقای امین زاده استودیوی تلویزیونی اینترنتی موج در طبقه پنجم آن ساختمان دارای مجوز بوده و طبق قوانین جمهوری اسلامی مرتکب هیچ خلافی نشده برای همین سناریونویسان بند کرده‌اند به اقدام خودسرانه من شهروند تا قصه‌شان را استوار کنند.

***

هنوز حرف از انقلاب توییتری و فیس‌بوکی و یوتیوبی دنیا را برنداشته بود و تحلیگران سیاسی سرمقاله‌های اغراق‌آمیز رسانه‌ها را با این واژه‌ها بمباران نکرده بودند. چندین ماه قبل از انتخابات ۸۸ نوشته بودم که «این عرصه زمین بازی ماست» و از قدرت این رسانه‌های نوظهور در خاورمیانه‌ای که رسانه‌هایش در انحصار دیکتاتورهایش است خبر داده بودم ولی وقتی دو روز پیش از انتخابات این را در مورد نقش شبکه‌های اجتماعی می‌نوشتم و از شباهت اوضاع کشور به انقلاب ۵۷ می‌گفتم روحم هم خبر نداشت که مردم کشورم شاهد چه روزهایی خواهند بود و شبکه‌های اجتماعی چه نقشی را در خاورمیانه ایفا خواهند کرد.

قبل از انتخابات به عنوان شهروندی که برای هیچ رسانه‌ای کار نمی‌کرد (چه افتخاری و چه قراردادی) گزارشهای مختلفی از وقایع مربوط به انتخابات روی اینترنت فرستادم که بقیه رسانه‌ها از آن استفاده می‌کردند. بعضی‌هایشان هم مثل این یا آن ویدیویی بودند ولی آن ویدیوی خاص که اتفاقا پخش زنده هم بود در واقع اولین گزارش ویدیویی مردمی از اتفاقات انتخابات ۸۸ بود که نه قبل از آن بود و نه حتی بعد از آن! در خود همان روز و لحظه آغاز کودتا بود که با حمله مسلحانه به ستاد قیطریه کلید خورد. حتی در اتفاقات اخیر خاورمیانه که نقش شبکه‌های اجتماعی اینترنتی در آن را بسیار پررنگ می‌بینند ندیدم که تجربه پخش زنده ویدیویی روی اینترنت داشته باشند. اینها یعنی از دستگاه قضای جمهوری اسلامی که به متهم می‌گوید در خانه‌ات وبلاگ پیدا کردیم نباید انتظار اطلاع از همچین تواناییهایی در اینترنت داشت ولی بی‌شرفی امثال «حسینیان» اگر پوشش بی‌سوادیشان است دلیل بر جاسوسی من نیست که اگر جاسوسی کردم هم برای مردم کشور خودم خبر بردم!

TwitterIran

همان شب حادثه که دوباره به ستاد برگشتم متوجه شدم از رسانه‌های مختلف خارجی تماس گرفتند برای مصاحبه ولی قبول نکردم. آنطور که آقای امین‌زاده می‌گوید هیچکس دیگری هم همچین کاری نکرد. کسی حتی اسم مرا هم نمی‌دانست که اگر بعدا ادعا می‌شد این آدم جاسوس بود که به ستادتان راهش دادید بتواند از من دفاع کند! برای همین وقتی روزنامه جوان سپاه این را در مورد حادثه آن روز نوشت احساس کردم اگر در ایران بمانم پرونده‌های بی‌مجرم و سرگردان زیادی هست که انتظار متهم حاضر و آماده‌ای با پتانسیل هویتی مرا می‌کشد که همه برنامه‌های دیگرشان را هم توجیه کنند:

«نکته قابل توجه در این زمینه آن است که پس از شناسایی این کمیته و هنگام ضربه به آن توسط نیروهای امنیتی، ‌شبکه بی‌بی‌سی به‌طور مستقیم صحنه ورود مأموران به این مرکز را پوشش داده بود. همچنین نحوه ارتباط شبکه سازماندهی شده به‌گونه‌ای بود که پس از وارد عمل شدن گروه ضربت در عرض سه دقیقه حدود ۲۰۰۰ تن از اراذل و اوباش در اطراف ساختمان مزبور گرد آمده بودند.»

وقتی از ایران خارج شدم هم جنبش سبز ایران چنان در صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار داشت که انواع و اقسام شبکه‌ها درخواست مصاحبه داشتند ولی اصرار داشتم از هویت اینترنتیم خارج نشوم و حتی با رسانه‌های بین‌المللی هم که همکاریهایی پیدا کردم هیچ وقت در مورد خودم و آن روز و آن فیلم هیچ صحبتی نکردم. خیلی مواقع دلایلی هم باعث می‌شود که احساس کنم اشتباه کردم. (خصوصا وقتی که زندگی سخت می‌شود و اوضاع شارلاتانهایی را می‌بینم که چگونه از فرودگاه‌ها عازم استودیوهای هویت‌سازی می‌شوند یا حتی وقتی که ثبت شدن فعالان اینترنتی کشورهای خاورمیانه را در تاریخ کشورشان می‌بینم) ولی هرگز تصور نمی‌کردم برای اینکه بازجویان جمهوری اسلامی بدانند برای پخش زنده ویدیویی در این زمانه نیاز به استودیوی مجهز بی‌بی‌سی نیست از کسی در اندازه‌های آقای امین‌زاده هم بازجویی کنند! این را دیگر حتی سربازان «جنگ نرم»ی که در حال حیف و میل کردن پول ملت در وبلاگهای مردم‌فریبشان هستند هم می‌دانند. خرج امتحانش نصب یک اپلیکیشن ساده تلفن همراه است.

با اینکه روزهای قبل به ستاد مراجعه کرده بودم با هویت یک شهروند معمول نتوانسته بودم وارد استودیوی تلویزیونی موج در طبقه پنجم بشوم و پشت این در گیر کردم. (البته بعدا تلافیش را با جایگیری مناسب در اتاقی دیگر و انتظار زیاد درآوردم!) برای همین از نظر حقوقی توانایی شهادت دادن در مورد آنچه که پشت آن در قرار داشت را ندارم ولی از خودم خبر دارم که من فقط یک شهروند آنلاین بودم و یک گزارش آنلاین پخش کردم روی یک سایت آنلاین. تا به‌حال هم افتخار همکاری با هیچ رسانه فارسی زبانی را نداشتم. اگر آن روز بی‌بی‌سی و شبکه‌های دیگری از آن پخش زنده استفاده کردند دستشان درد نکند که وظیفه اطلاع‌رسانیشان را انجام داده‌اند ولی برای برداشتن فیلم از روی اینترنت نیازی به همکاری من نبوده که ارتباطی داشته باشیم!

اگر آن تصاویر آبروی نظام را برد بروید یقه کودتاچیانی را بگیرید که روز انتخابات به ستاد رقیب تأیید شده جمهوری اسلامی حمله مسلحانه می‌کنند. اگر هم چشمانی که ناظر این حادثه بودند مجرم هستند محاکمه غیابی کنید و حکم «مشخص» صادر کنید. «وحید آنلاین» نیستم اگر برای اجرایش برنگردم! جرمی اگر هست در محتوای آن فیلم است ولی مسؤلیت انتشارش با کس دیگری جز من نیست. اگر انتشارش در دیکتاتوری اسلامی ایران جرم بود و اگر جرم من فقط آن کار بود برای اجرای هر حکم زندان مشخصی که به‌خاطرش صادر شود حاضر به بازگشت هستم ولی مسلما نه برای شکنجه یا حکم اعدام به اتهام جاسوسی!

اگر کسی شک دارد مطمئن باشد که خودم هم داشتم. برطرف شد وقتی دیدم اوضاعم انقدر فرقی پیدا نخواهد کرد که ننگ فراری بودن به افتخار زندانی شدن در جمهوری اسلامی بیارزد.

۸۸ خود را چگونه گذرانده‌ام

مطلب زیر را برای «مردمک» نوشتم که معتقدم برازنده لقب حرفه‌ای ترین رسانه اینترنتی سال ۸۸ است:

آخرین باری که تلاش کردم انشائی با ساختار موضوعی «… خود را چگونه گذرانده‌اید» بنویسم را به خاطر ندارم ولی تک تک روزهای ۱۳۸۸ را تا ابد به یاد خواهم داشت که چگونه گذرانده‌ام.

چندی پیش از دوستانم در اینترنت پرسیدم برای تقویم فرضی که از ۸۸ در ذهنشان می‌سازند چه نام و لقبی را برازنده ۲۲ خرداد می‌دانند؟ تقریبا همه اسم‌های پیشنهادی یادآور واقعه‌ای تلخ بود. جمعه سیاه، جمعه‌ای که سبز نشد، روز کودتا، روز حق خوری… و همینطور نظرات مشابهی در یاد کردن از کل سال ۱۳۸۸ می‌بینم: سال سیاه، سال شوم… پرپر شدن جوانان آزادیخواه، زندانی شدن روزنامه‌نگاران و فوت بزرگان پشتیبان مردم همگی اتفاقات تلخی بود که در این سال رخ داد ولی اینکه اکثر دوستانم برجسته‌ترین صفت آن روز و این سال را منفی می‌بینند بسیار برایم تعجب‌برانگیز است.

حکومتی که از مردم نباشد برای بقا مجبور است تلاش کند تا از شنیده شدن صدای هر منبع خبری که تحت اختیار خودش نیست و توان سانسورش را ندارد جلوگیری کند. صدای آنها که بهشان دسترسی دارد را با زندان خفه می‌کند و به آنها که دسترسی ندارد با فیلترنگ و ارسال پارازیت مبارزه می‌کند.

رسانه مردمی

تشنگی برای خبر

به عنوان کسی که حقوق بشر و جریان آزاد اطلاع رسانی مهمترین دغدغه زندگی‌ام است مانند بسیاری دیگر روی کارآمدن دولت اصلاحات را علی‌رغم توزیع ناعادلانه قدرت در ساختار شبه دیکتاتوری بسیار مفید می‌دانستم و معتقد هستم که وقوع هر اصلاحی تنها با مطلع بودن مردم امکان‌پذیر است اگرنه قدرت‌طلبان با قدرت رسانه‌ای چنان تبلیغات منفی به راه می‌اندازند که امکانش را سلب خواهند کرد. اگر ترجیح رأی آوردن کسانی را داشتم تنها به خاطر ایجاد امکان دسترسی بیشتر مردم به منابع خبری بود. برای همین بسیار از اتفاقات رخ داده خوشحالتر شدم که به جای روی کار آمدن دولتی احتمالا تدارکاتچی که به بهای سلب امکان انتقاد از نظام ممکن بود فقط کمی اوضاع را بهبود بخشد وقایعی رخ داد که هم ماهیت نظام قدرت را برای بسیاری از مردم عیان کرد هم اینکه بیشترین کمک را به دنیای خبررسانی کرد.

تا دیروز دغدغه این بود که چطور از این همه سد عبور کنیم و با هزار جور ترفند و زردنویسی و… خبرها را به جایی برسانیم که قاطبه مردم حضور دارند ولی امروز مردم تشنه خبر هستند. تا دیروز دغدغه نان و… جایی برای کسب خبر از منابع وقت گیر در اولویت‌های روزانه شهروندان نمی‌گذاشت امروز مردم برای رفع عطشی (که رسانه‌های حکومتی بسان آب دریا فقط بیشترش می‌کنند) فیلترها می‌شکنند و قبل از عرضه تقاضاها دارند. تا دیرورز تنها روزنه اطلاع رسانی روزنامه‌هایی بودند که برای توقیف نشدن مجبور بودند از چنان ادبیات نخبه‌گرائی استفاده کنند و با هزار کنایه در لفافه حرفشان را بزنند که مردم عادی رغبت و وقتی برایشان نداشتند امروز سیر صعودی کاربران گوگل ریدر (سمبل خبرکسب کنی اینترنتی) را شاهدیم. چه اتفاقات بهتری ممکن بود رخ بدهد که به همچین شرایطی برسیم؟ چرا خوشحال نباشم از از ۲۲ خرداد ۸۸ وقتی هیچ روز و سال بهتری را سراغ ندارم و هیچ نتیجه‌ای را بهتر از آنچه که رفت برای انتخابات متصور نبودم.

به عنوان یک شهروند (عنوانی که همیشه در پروفایل‌های اینترتیم ذکر کرده‌ام) تلاش کردم تا حد توان سهم خودم را در هرچه بیشتر جریان داشتن رود اطلاع رسانی داشته باشم و این تلاش در روزهای منتهی به انتخابات با گزارشهای خیابانی برای اینترنت فزونی یافت و در روز انتخابات با گزارش زنده تصویری از اولین برخورد مستقیم و نظامی عوامل حکومت با ستاد اصلاح طبان حامی میرحسین موسوی در قیطریه به اوج خود رسید که سقف ظرفیت نظام حاکم بود. این شد که برای ادامه زندگی مجبور به ترک کشور شدم.

سختی رفتن یا رفته شدن

از سختی این خروج غیرقانونی از مرز کوهستانی و زندگی پس از خروج بسیار نوشته‌اند. من هم نه تجربه زندگی بدون یخچال و حمام داشتم نه حتی در دورانهای مختلف کاری و دانشجوئی تجربه زندگی خارج از تهران و آشپزی و… ولی اینها چیزی نیست که ارزش پرداختن داشته باشد. اساسی‌ترین نیاز زندگیم بعد از اکسیژن و ترکیبش با هیدروژن اینترنت بود که هست. پس بگذارید از سختی‌های دیگر بگویم:

سختی فکر می‌کردم فرار از چاه بود ولی خبر نداشتن از سیاهچال بود.

سختی زمانی بود که درست وقتی که گمان کردم می‌توانم بغضم را فریاد بزنم دستور شنیدم که: مبادا هیچ فعالیت حساسیت برانگیزی داشته باشی که پلیس امنیت…

سختی شرم از روی دوست و همکلاسی و همسایگان بهائی‌ام در اینجا بود که در ایران جرأت علنی کردن دینشان را نداشتند و من نمی‌دانستم در کشور مشترکمان چه بر آنها می‌گذرد.

سختی شرم از داستان‌‌پردازی‌های رنگارنگ فرصت‌طلبانی بود که برای استفاد از حق بدیهی «مهاجرت» به هیبت «پناهجو» درآمده بودند و تصویر «پناهنده» را در این سال‌ها نابود کردند.

سختی آنجا نبود که کسی بیرون ایران منتظرمان نبود که ما به قصد جایی «نیامدیم» از جای دیگری رفته شده‌ایم.

سختی آنجا بود که از شرم روی صحنه گردانان واقعی اینترنت در ایران (که نه برای هیچ رسانه‌ای کار می‌کنند و نه از جایی حقوق می‌گیرند و نه امکان علنی کردن هویت دارند) حتی روی یک مصاحبه ساده را هم نداری ولی می‌دیدی اینترنت ندیده «آمدگانی» چطور هویتشان را با افتخار در روز روشن غارت می‌کنند و به همدیگر هدیه می‌دهند.

سختی نه به دست نیاوردن چیزی که تحریف تاریخ و سرقت داشته‌مان بود.

سختی تحمل ایمیل‌های رسانه‌چی‌هائی بود که دغدغه اطلاع رسانی نداشتند و منت سریعتر شدن روند بررسی پرونده‌ات را هم در برابر قبول مصاحبه احتمالی می‌گذاشتند.

سختی احساس ناامیدی عده‌ای از همکاران بود وقتی که خبر کشته‌شدن هموطنی را در فلان روز مهم نداشتم یا طلبکاریشان از کوتاهی من وقتی که شایعات کشتار و… را به اسم خبر از هموطنانی دیگر می‌شنیدند!

سختی سائیده شدن روح آرمانگرایی در برابر نیاز بود.

سختی مقاومت در برابر دستمزد رسانه‌هایی بود که مشی‌شان را نمی‌پسندیدی یا از هویت گردانندگان و اساسنامه‌شان خبر نداشتی ولی در شرایط سخت زندگی بهشان نیاز داشتی.

سختی سست شدن پا در رفتن به راهی بود که بود که دیگران را به خاطرش شماتت می‌کردی.

سختی وقتی بود که تلاش می‌کردی کمی پیاز داغ کردن را در برابر داستان پردازی‌های دیگران موجه ببینی.

سختی مبارزه با احساس پشیمانی از ماندن روی اصولی بود که صدها روز حبست کرده وقتی می‌دیدی بقیه چگونه خلاص می‌شوند.

و بزرگترین سختی وقتی بود که پدر دختر حامله‌ای که تنها ده سال داشت دستگیر شد و برجسته‌ترین عنوانش در این کشور «یک ایرانی پناهنده» بود.

سال گسترش آگاهی

ادب مرد به ز دولت اوست

در واقع‌گرائی به بدبینی متهمم ولی با اطمینان از آینده روشن کشورم خبر می‌دهم و به همان میزان با شجاعت می‌گویم خوشحالم که هیچ زیری با هیجان زبر نشد که در جشن سالگردش با افتخار از خشم مردم انقلابی یاد شود که اگر می‌شد منطق پیشه کردن در اداره بعدی کشور با آن روحیه جامعه کاری بس دشوارتر و هزینه‌ای بس گزافتر از مبارزه خردگرایانه داشت.

خوشحالم که هویت جمعیت خاموش ولی مؤثر بیش از پیش به رسمیت شناخته شد و تندروان باور کردند که عده زیادی از مردم کشور نه که طرفدار حاکمانشان باشند بلکه هیچ شناخت حمایت برانگیزی هم از محکومان ندارند و تنها با زورآزمائی رسانه‌ای به این طرف و آن جذب و دفع می‌شوند. کلید قفلی که امپراتوری دروغ بر در کشور زده را مثل همیشه خبررسانی صادقانه و افشاگری دروغ ها می‌دانم و کوچکترین بی‌اخلاقی در این مبارزه با بی‌اخلاقی را بسیار هزینه‌دار می‌بینم. خصوصا که قدرت تأثیرگذاری رسانه‌های حکومتی را در لاپوشانی و افشاگری نداشته باشیم.

اگر بخواهم برای سال آینده اسمی انتخاب کنم آن را سال « واقع‌گرائی و آگاهی بخشی گسترده» می‌نامم.